خواف شهر میراث های ماندگار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

  فرهنگ عامه دانش تازه ای از معلومات و اطلاعات عوام و دانش‏های مردمی است همانطوری‏که موزه ها مظاهر هنر . خلاقیت‏های درونی و ذوقی بشر را در دوران مختلف عرضه می کنند . فرهنگ عامه هم مسیر فکر و اندیشه و کیفیت زندگی مردم عوام را نشان می دهد و گذشته دور را به امروز پیوند می دهد به همین منظور برای شناخت هر ایل و قبیله باید فرهنگ عامه و محلی آن‏ها را مورد بررسی قرار داد .


     

        مطالعه‏ی آداب و سنت‏ها و آیین های مذهبی ، ملی ، عقاید ، عادات ، قصه ها ، افسانه ها ، امثال ، ترانه ها ، اشعار و لالایی ها ، ما را با احوال و افکار و ذوق و هنر آن مردم آشنا می سازد . در لابه‏لای فرهنگ مردم بسیاری از نکات دقیق ادبی اخلاقی و اجتماعی وجود دارد که برای نسل جوان مثمر ثمر می باشد .

 

تعدادی از لغات و اصطلاحات رایج به لهجه محلی در خواف

 

 

الف

بتی = قطعی

پینک = پیشانی

ترپس = صدای افتادن

چلک = قوطی حلبی

اَخْکُوک = زردآلونارس

بی پته = بی ریشه

پیش درنه = بالکن

ترقز = پرتاب کردن

چلپسه = مارمولک

اَلْقُو بلْقو= سر وصدا

 

بترقید = ترکید

پرتو = به‏ زمین افتادن

تریش تریش=پاره‏پاره

چوانداختن = شایعه‏کردن

اَنْدر = نا تنی

بهو = زیربغل

پتو = آفتاب زمستانی

تلنگ = هل دادن

ح

اَوملو = پرآب

 

بی پرتس = بی ترس

پیه = توده ابر سیاه

تنک = پهن

حلقو دینگو = تاب‏خوردن

استاق = حیوان غیر حامله

بادار = مالدار

پلیز = جالیز

تنبو = زیر شلواری

حلخلق = کت زنانه

الش = عوض

بلکم = شاید

پوف = فوت

چ - ج

خ

اقذر = آنقدر

 

بادپیچه = گردباد

پخپخه = قلقلک

چلق = فلج

خس = حنجره

الو = آتش

 

بدستی = عمدی

پرخو = مکان آرد

چفت = چماق

خنزل = حرام

انچسته = نشسته

 

بجند = دزدید

پیقره = غیبت وبدگویی

چمچمه = فرصت

خریک = زمین بایر

اجیر = بیدار

 

بدرانداز = سست زبان

پیلو=خوابگاه‏گوسفندان

چقار = فشار

خنتمه = حریص

البد = شاید

 

بجورس = خوشحال شو

پستس فردا=پسین فردا

چقند = توپر

خل مزنگ = ساده لوح

ارمو = آرزو

 

بمبل = کار نسنجیده

پرو = نور چشم

چغل = زبر ، خشن

خو چکو= نفرین،خون‏ چکیده

الا = حمله

 

بدر قلید= بیرون افتاد

پینک = پیشانی

چلر = لات ، ولگرد

خلمه = برة‏ کوچک‏ که‏ هنگام‏ بهار بدنیا می‏آید

اوریز = حمام

 

بلک = کلید

پیشین = قبل از ظهر

چخ چخ = سرگرم‏بودن

اروک = لثه

بلش = متکا

ت

چشتید = زشت

د

اشتو = عجله = چطور

بقلوچ = زیر بغل

تات = پیر ، گیج

جلنگ =گیاه خربزه ، هندوانه

دلجم = خاطر جمع

الیز = لگد زدن

 

بخارد = بخورد

تنه = شاید

جل = لباس

دربچه = پنجره

آتش کش = خاک انداز

بابا کلو = پدر بزرگ

تلیم=مغز هندوانه ،خربزه

چورید = چشید

دنگ = گیج

ب

پ

تپال = پهن گاو

چوری = النگو

دای = دیوار

بارجا= ظرف

 

پلتیک = فریب

تیخ تیخ=پراکنده،پاره‏پاره

چرشو = چادر زنانه

دچلفت = گرفت

دل ورجلوه = دل واپس

سوز= سبز

قلمبوچ = داخل دهان

گاز = گهواره

مغلت = بذله گو

دست‏چموک=ورزیدگی

سوفه = دالان

قلمبک= ضربه‏باانگشت

گوشنه = گرسنه

ن

دلوز = گلاویز

 

سور = سریع

قلمه = سوراخ

گستا = ویار زن‏حامله

نلین = تشک

دوله = زوزه

سرقی = روانی ، دیوانه

قطیفه = روسری

ل

نجو = کاج

 

 

سو پتک = سبک

قچاق = پرزور

لک = تعطیل

نخو = ناخن

دیگک = نگاه زود

 

سربدر = فهمیده

قبرقه = دنده

لو = لب

نرقنج = میوه کاج

دسلاف = شروع

سرچلک= روی‏نوک پا

ک

لته= پارچه تکه شده،کهنه

نچ = نوک

دلم = تاول

 

سیکو = نگاه کن

کرق = گودال

لمبوس = صورت

نتوه = درشت و پرزور

دولخ = باد و خاک

 

سیکور = جوجه تیغی

کتل = پالان

لررز = پیش بند بچه

نیفون = بند تنبان

دکه = مدت کم

 

سمرق = قارچ

کلم = پهلو

لمشت = کثیف

نترم دید = بخیل

دل = سگ ماده

سوچ = بی اعتبار

کمبل = بیخ

لبذ = لفظ

و

دل دلوک = وسواس

سقده = فدا

کنک = حنجره

لکه = جمع

ورجی = بپر

دوری = سینی

 

سیپک= جفتک

کلونگ = مشغول

لوش=پوست ‏هندوانه، خربزه

ول ول = درخشش

دم فتول= سکوت مطلق

سرورشوم=گرفته‏ خوابیده

کچوک = توله سگ

لک لک = تکه تکه

ورلک = برپا

دلنگو = آویزان

 

سردل = حوصله

کلیز=رنبور،مقداری کم

لپوک = پرآب

ورهیچ = بیهوده

ر

سخچه‏لس= خیلی‏پست

کهلی = تنبلی

لخاط = لاغر

واج واج = جدا

رسد = سهم ، قطعه

ش

کیتو= سرما

لخوک = شل

واشلید = عرق کرد

راغه = روغن

 

شخله = شاخه

کپو = بی دندان

لشم = خرفت

واتسی = دق کردن

رگا = جدا

 

شهله = پیه ، چربی

کزم = بیحال

لم = فریب

ور سر چم = آماده

رومچ = موریانه

شرشری = آبشار

کلپ = چانه

لسک = آبنبات

هـ

رومچ = موریانه

 

شغز = لگن

کرکنک = حنجره

لیلم لیلم = گریه زاری

هرای هرای = سروصدا

رازینه = نردبان

شروه = پاره

کروچ‏-‏کروچ= صدای جویدن

لپتو = گلاویز

هولکی = باعجله

راشن = روشن

شامسی = شکلات

کسه = کاسه

م

هوف = مکیدن

ز

شونی = کهنه بچه

کاتاه = کوتاه

مر = مادر

هکچه = سکسکه

زارا = شاید

 

شوه = کج

کوش = کفش

مطبخت = آشپزخانه

هوش هوش = قرعه‏کشی

زلول = کرم

غ

کوکو = فاخته

مشما = پلاستیک

ی

زفر = چانه

 

غطه = شنا

کلپه = تشک

مروچ مورچه

یکتا بدو = سریع

زری = التماس

غلمه = سوراخ

گ

موژموژا = تب ولرز

یکنس = تند

زلوک = لاغر

 

غلو غلو = سر و صدا

گاگرد=کبریت، گوگرد

ملو = کیسه بزرگ

یخدون = صندوق

زگل = آتش پاره

ف

گاشه = گوشه

مس مس = لفت دادن

یلموکو = ولم کن

زکن = ضربه

 

فرناق = سوراخ بینی

گالش = کفش پلاستیکی

ملنگ = درویش

ینگ = متعجب

زنگیچه = آرنج

 

فشور= به‏شوردرآوردن

گاش = آغل

مشنگ = ساده لوح

 

زاج = تازه زایمان کرده

ق

گلینه = محل‏ نگهداری‏ گندم

مقر = قورباغه

 

زلاق = شدید

 

قاشاد= پشکل خر

گرانه = توده نخ

مله = خیمه گاه بهاری

 

س

قل = بهم ریخته

گماری = آذوقه

منی = ایراد

 

      

 

 

 مراسم عروسی در خواف

     

 

  با توجه به توصیه اسلام و پیامبر در مورد تشکیل خانواده ، مردم خواف به این امر توجه داشته ، مسایل مذهبی ، اقتصادی ، اجتماعی ، درمورد ازدواج تأثیر می دهند .

        انتخاب همسر با آگاهی زوج از زوجه و خانواده وی و یا با شناخت بستگان زوج از زوجه و خانواده وی صورت می گیرد . بدین صورت که یکی از بستگان زوج موضوع را محرمانه با بستگان زوجه مطرح کرده منتظر جواب می ماند در صورت رضایت طرفین ، تعدادی از زنان وابسته به زوج هدیه ای (نشانی) به خانه زوجه برده و اقوام و بزرگان زوجین در خصوص تعیین مهریه و شرایط ازدواج گفتگو می نمایند . بعداز توافق زوجین به همراه بستگان خود به بازار رفته هدایایی مثل لباس زیورآلات برای زوجه خریداری می نمایند . هدایای مذکور داخل بسته بندی های درون مجمع و سینی گذاشته طی مراسمی همراه با دایره زدن و موسیقی سنتی توسط اقوام و همسایه ها به خانه زوجه برده می شود . که خانواده‏ی زوجه در مقابل به رسم یادبود و تشکر بعد از تحویل گرفتن هدایا ، دستمال و مقداری شیرینی به میهمانان هدیه می نماید . شب عقدکنان ، همسایه ها   اقوام ، بزرگان طرفین درخانه زوجه گرد آمده جشنی همراه با رقص محلی و موسیقی سنتی و صرف شیرینی برگزار می نمایند و به هر یک از میهمانان مقداری شیرینی و قند هدیه می گردد . درطول دوران نامزدی زوجین و خانواده های آنها با همدیگر رفت و آمد داشته از همدیگر دعوت بعمل می آورند و روابط آنها روز بروز نزدیکتر و خودمانی تر می شود .

        مراسم عروسی آداب خاصی دارد : بدین ترتیب که بعد از گذشت مدتی از دوران نامزدی و شناخت بیشتر زوجین از همدیگر خانواده زوج با خانواده زوجه در مورد عروسی و تاریخ و مراسم آن گفتگو نموده بعد از توافق ، زوجین و خانواده آنها جهت خرید جهیزیه و لوازم زندگی و لباس و زیورآلات عروسی به بازار رفته آنها را به خانه زوجه منتقل می کنند .

        شب قبل از عروسی مراسم حنابندی (حناحنا) برگزار می گردد . اقوام و همسایه ها مقداری حنا در ظرفی ساخته ابتدا عروس و داماد کف دست یکدیگر را حنا نموده ، سپس سایرین دست خود را حنا می نمایند که این مراسم همراه با چای و شیرینی و احتمالاً صرف شام از طرف زوج برگزار می شود .

        روز عروسی اقوام  بستگان همسایه ها و بزرگان طرفین از طرف داماد برای صرف نهار و یا شام دعوت می شوند . بعد از ختم مجلس داماد طی مراسم خاص به حمام رفته لباس دامادی پوشیده نزدیک منزل عروس با جمعیت شرکت کننده در مراسم توقف نموده منتظر بیرون آمدن عروس می مانند . آخر شب بعد از صرف شام پدربزرگ یا پدر یا برادر بزرگ یا عمو یا دائی چادر عروس را بر سر عروس گذاشته ، عروس را از منزل بیرون آورده درکنار داماد قرار می گیرد و مراسم دست به دست شروع می شود . این مراسم همراه با رباعی و پخش پول و شیرینی بر سر داماد و عروس تو سط اقوام و نزدیکان انجام می گیرد . عروس و داماد همراه جمعیت پیاده مسیر منزل عروس تا داماد را با موسیقی و رقص محلی طی نموده وارد منزل داماد می شوند و اطرافیان داماد جلوی پای عروس فرشی بصورت هدیه می اندازند. عروس و داماد از زیر قرآن عبور کرده وارد خانه بخت می گردند .

        لازم به ذکر است که بستگان داماد قبل از اینکه عروس را از خانه بیرون ببرند یک ظرف و یا اسبابی از لوازم خانگی را از خانه عروس پنهانی به خانه داماد می برند و می گویند ( عقل عروس را بردیم ) .

        روز بعد از زفاف اقوام  همسایه ها مراسم تخت جمع کن ( پاتخت ) را در خانه داماد همراه با چای وشیرینی برگزار می کنند و وسایل و جهیزیه عروس در خانه داماد چیده می شود . همسایه ها اقوام به دیدن عروس رفته هدایا و پاتختی تقدیم نموده تخت عروس را جمع می نمایند . با ختم مراسم تخت جمع کنی داماد اقوام و بستگان عروس را دعوت می کند و سپس اقوام اقدام به دعوت کردن زوجین و بستگان آنها نموده عروس و داماد به خانه آنها برای صرف نهار شام رفته هدیه به آنها داده می شود .

 

 عزاداری و تعزیه در خواف

    

 از آنجا که انسان اشرف مخلوقات بوده و دارای کرامت خاصی است تولد ، زندگی و مرگ او هدفدار و برنامه های خاصی دارد . عزاداری در خواف تابع ارزشهای اسلامی و سنت نبوی است که شامل مراحل زیر است :

- تشییع جنازه بطرف غسالخانه و گورستان ، تغسیل و تکفین میت و نمازجنازه که فرض کفایه است و تدفین میت که اصل مهم در تعزیه همین مراحل است .

- مراسم بعد از خاکسپاری امری سنت و مستحب است که هم نشان دهنده عظمت و کرامت بزرگی مقام انسان است تا نشان دهنده تفاوت مرگ انسان و حیوان باشد و هم زمینه تسلی خاطر باز ماندگان را فراهم کرده ، وسیله ای برای آمرزش و عفو گناهان متوفی و پند و عبرتی برای حاضران در مراسم تادر زندگی خود مرگ را مد نظر قرار دهند ، باشد .

- در مورد اموال میت و مخارج بر گزاری مراسم سعی در اجرای وصیت متوفی است البته وصیت میت در صورتی قابل اجرا است که بر اساس قانون قرآن باشد و صاحبان میت مجازند و می توانند یک سوم کل اموال وی را بعد از بدهکاری های وی در صورتی که وصیت کرده باشد خرج نمایند . بدین ترتیب که معمولاً بعد از ادای دین و      بدهی های وی یک سوم وصیت را به مصرف دیون شرعی مثل کفّارات نماز  روزه قسم می نماید . یک سوم خرج مراسم عزاداری مثل پذیرایی از میهمانان و اطعام مساکین در حد متوسط به‏ دور از اسراف و بقیه را به مصرف کارهای عام المنفعه و اجتماعی می رسانند مثل ساختن مدرسه مسجد وسایل بیمارستان و یا رسیدگی به حال محرومین و فقراء و غیره برخی هم کل مورد وصیت که اکثر آن می تواند یک سوم کل اموال بعد از ادای دیون باشد به هر یک از مصارف فوق که لازم تر باشد مصرف می نمایند در صورت عدم وصیت صاحبان میت فقط امر تغسیل و تکفین و تدفین را انجام می دهند واگر مخارجی باشد از خود تأمین می نمایند .

- با فوت یکی از اعضاء خانواده ابتدا اقوام و همسایه های نزدیک از موضوع آگاه می شوند سپس از طریق بلندگوی مساجد و نامه موضوع به اطلاع عموم می رسد .

- اقوام ، مردم محل و همسایه ها جلوی منزل متوفی تجمع نموده  جنازه را در تابوت می گذارند و مراسم تشییع به طرف غسالخانه انجام می گیرد . بعد از اینکه جنازه را غسل و کفن نمودند در مسجد غسالخانه نماز جنازه را بصورت جماعت برگزار می نمایند . مردم در تشییع و نماز جنازه بطور باشکوه شرکت می کنند تا هم از ثواب آن بهرمند شوند و هم برای متوفی مغفرت و برای بازماندگان تسلیتی باشد . بعد از برگزاری نماز جنازه به طرف قبرستان تشییع شده ، مراسم تدفین همراه با خواندن قرآن و سخنرانی کوتاه سر قبر انجام می گیرد . بعداً مردم به منزل متوفی آمده وبا خواندن قرآن سعی در تسکین و تسلیت بستگان متوفی دارند . بنا بر عرف محل در بعضی از روستاها دو روز در مسجد مراسم عزاداری برگزار می کنند که خواندن قرآن - فاتحه و سخنرانی از برنامه های آن است و در بعضی مناطق یک روز در مسجد مراسم قرآن خوانی و سخنرانی است . افرادی که نتوانسته اند در تعزیه شرکت کنند یا اقوام و خویشان بعد ازسه روز به منزل متوفی رفته وموجبات تسلی خاطر بازماندگان رافراهم می کنند. سه روز اول تعزیه دعوتی وغذا دادن بطور عام رایج نیست(مگر برای اقوام و بستگان نزدیک متوفی بصورت محدود)ولی بعداز سه روز اول خیرات وصدقات وپذیرائی از میهمانان و غذادادن به فقیران و محتاجان مرسوم می باشد در پایان صاحب تعزیه از مردم تشکرنموده اجازه برگزاری مراسم عروسی را به اقوام می دهد .

 

      ×         بـاورهای ذهـنی  مـردم 

       

 

در روستاهای منطقه خواف به‏علت سنتی و قدیمی بودن آن خرافات زیادی بر سر زبان‏ها جاری است ، که در زندگی فردی و اجتماعی مردم مشاهده می شود . خرافات قسمتی از فرهنگ مردم خواف است که به‏نام عقیده های دیرین خود پایبند بوده و گاهی صحت داشته است .مثل :

 

ناخن کوتاه کردن در شب بدیمن است .

شنبه و چهارشنبه نباید به حمام رفت ، عاقبت خوبی ندارد .

عبور دختر از بین دو نفر که نشسته اند ، باعث بسته شدن بخت او می شود .

اگر کف پای انسان خارش کند ، اقوام یا مهمان به‏ دیدنش می آید .

اگر در خواب دندانی از انسان کنده شود یک نفر از اقوام خواهد مرد .

خارش کف دست راست معنایش آن است که پول به‏دست می آید .

خارش کف دست چپ معنایش آن است که پول از دست او خارج می شود .

سرو صدای جغد ، نشان دهنده‏ی مصیبت و مرگ برای انسان است .

چرخ زدن به‏ دور کسی باعث کم شدن عمر او می شود .

خارش بینی نشانه خوردن گوشت است .

در موقع مسافرت وقت خروج از خانه اگر با زنی برخورد کردید آن سفر پیامد خوبی نخواهد داشت .

اگر برگ چای ( شمه ) روی استکان افتد نشان آمدن مهمان است .

اگر موقع مسافرت گاوی به جلو آمد ، نشانه بدی مسافرت است .

از پشت پوشیدن چادر باعث مردن شوهر می شود .

دو نفر اگر با همدیگر یک خانه را جارو کنند باعث دودلی یا تعزیه یا دعوا می شود.

داشتن دو پیچ در سر نشانه‏ی دو زن یا دو شوهر کردن است .

پریدن چشم نشانه‏ی آمدن مسافر یا خبری از آن است .

مردی از میان دو زن عبور کند بختش بسته می شود .

گربه را اگر آتش بزنند زندگیش ویران می شود .

مسافرت و عروسی روز شنبه بدیمن است .

آب را پشت سر مسافر موقع رفتن به مسافرت بریزند-دوری از نظرات بد است-و به سلامت بر می گردد .

اگر مار در خواب ببیند نشانه دشمن است .

اگر کلاژدک صبح زود پشت بام بخواند خبر خوشی از مسافر شما است .

چشم راست اگر پرش کند نشانه غم و اگر چشم چپ پرش کند نشانه شادی است .

اگر مغز گوسفند را بخوری ریش تو کوسه می شود .

اگر چشم گوسفند را بخوری یکی از برادرانت می میرد .

اگر غضروف پشت گوسفند را بخوری مویت پر رشد می شود .

اگر پاشنه دو کفش رو و یا کنار هم قرار گیرند مرد خانه به مسافرت خواهد رفت .

اگر کفش‏ها روی هم بیفتد برای صاحب خانه میهمان می آید .

اگر گوش انسان سوت بکشد برای انسان مهمان می آید .

اگر گنجشک جیک جیک کند و گله گله شود نشان برف باریدن است .

شبی که مهتاب باشد شغال نمی آید .

هر کس روز چهارشنبه بمیرد هنوز دل به دنیا داشته است .

درخت کاج در خانه آمد نیامد دارد .

اگر دو کوکو در دیوار خانه‏ای دعوا کنند در همان خانه دعوا می شود .

اگر کفش‏دوز که کفش می دوزد یکی تنگ و دیگری گشاد باشد آن فرد زن خود را طلاق خواهد داد .

اگر قیچی را الکی به هم بزنند والدین آن‏ها با هم دعوا می کنند .

ظرف غذا را شب باید شست اگر شب ظروف را نشوییم شیطان آن ها را پاک می کند .

با شانه شکسته سر را شانه کردن موجب گناه است . 

اگر داخل کفش‏های مهمان نمک بریزیم زود می رود .

اگر گهواره بچه را بدون بچه تکان دهند آن بچه دل درد می گیرد .

آب روی فرش ریخته شود نشان روشنایی است .

 اگر استکان نعلبکی ردیف شود میهمان می آید .

اگر نان تفتان ایستاده قرار گیرد سوغات می رسد .

اگر شب خانه را جارو کنند برکت از خانه می رود .

                         

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

ضـرب المـثل‏ها

 

 

 

همسیه از همسیه ارث مْبْرُه .

دارنده که نادار شود دستش گیر نادار که دارنده شود پستش گیر .

به دَهُن کج چه کار داری سخن معقول بشنو .

چیزی که عوض داره گله نداره .

بادمجان بد آفت نداره .

شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه .

در بیابان کفش کهنه نعمتی است .

کسی که خربزه را مخوره پای لرزش هم می ایستد.

فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است .

جوجه را آخر پاییز مْشمْرند .

هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمگیره .

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها .

خدا خر را دیده که به او شاخ نداده .

نو آمد به بازار کهنه شده دل آزار .

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید مترسه .

شکم گرسنه تک تک پاشنه ( غرور ) .

کور خود بینای مردم .

یک کلاغ چهل کلاغ .

وصلت ناجا مرگ مفاجا .

از گدا و نان خشکک .

در دیزی باز است حیای گربه کجا .

شتر که خار میه گردن خوره دراز مکنه .

صد چقک با چرت و پرتش نیم منه .

کژدم خانه و مرحم کوچه .

گل پشت و رو نداره جغندر سرو کون نداره .

کوه به کوه نمرسه آدم به آدمی مرسه .

داشتم داشتم بدرد نمخوره دارم دارم بدرد مخوره .

دیگش نداره اشکنه ، بادش چناری می شکنه ( غرور ) .

فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه .

کرم درخت از خود درخت است .

مسجد گرم و گدا آسوده .

بادآورده  ر باد مبره .

شنیدن کی بود مانند دیدن .

مشت نمونه خرواره .

سگ زرد برادر شغاله .

بارکج به منزل نمرسه .

تیزی دروش1 به سر دروشه .

دیگ به دیگ ورمگه رویت سیاه .

  چغندر  به هرات ، زیره به کرمان .

هر موقع گفتم خاک انداز خود را جلو انداز .

جارو به خش خش خود می ارزه .

دیگ سیاه به بارشو ایل و تبار بسیار شو .

رفیق آدم نان زیر بغل اوست .

هر چه سنگه ور پای لنگه .

دست بالای دست بسیاره .

جو برفت گندم برفت ارزن به خش خش افتاد .

خرِما از کُرِهّ گی دم نداشت .

اگر صد سال در مشکی کنی دوغ ، همان دوغ است ، همان دوغ است ، همان دوغ .

حسود لا یسود .

نون را به نرخ روز مْخُورَهْ .

چوب خدا صدا ندارد وقت  بزنه دوا ندارد .

عاقبت گرگ زاده گرگ شود/گرچه با آدمی بزرگ شود .

مال خود رٌ سفت بگیر ، همسایه ر دزد بنگیر .

لقمه را اندازه دهن خو وردار .

با یک گل بهار نمی شود .

یک دست صدا نداره .

دود از کنده2 پوده بلند مشه .

سالی که نکوست از بهارش پیداست .

به حرف گربه باران نمی باره .

جیب خالی پز عالی (غرور) .

از خر که عزت وردری به آخورخو لگد می زنه .

حرف راست را از بچه بشنو .

داشگر3 به سفال آو4 مخوره .

کاه زرد به کَه دو نمی ماند .

دنبال سوزن در که دو مگرده .

با خر برو به دادگاه .

به فکر نون باش که خربزه آووه .

ماهی را هر وقت از آو بگیری تازه است .

کور از خدا چه می خواهد دو چشم بینا .

مال زکات نداده نصیب دزد می شود .

آش نخورده و دهان سوخته .

از کیسه خلیفه می بخشد .

کم بخور ناکر بگیر .

تف هر که دِ دهن خودو شیرینه .

شیر به پیاز می گوید بوی می دهی .

آب در هاون کوبیدن است .

آب در زمین سخت جمع می شود .

از پلو پرسیدن ، چرا روغنت کم است ! آهی کشید و گفت : سر دبه محکم است .

چو مرگ خر بود سگ را عروسی .

گوشت خر لایق دندان سگ .

پول دادم به پیاز موخورم تا کور شم .

نون گندم را شکم فولادی میه .

در خانه که هست گندم سلطان سمرقندم .

در خانه که نیست گندم ماتم زده می گردم .

همه می خورند نان و پنیر تو به یک گوشه بمیر .

فهمیده باید یخ بخوره . نمی داند چه وقت بخورد .

بْز گرگ از گله بدور است .

از نوکیسه قرض نکن اگر قرض کردی خرج نکن .

با ماه نشینی ماه شوی ، با دیگ نشینی سیاه شوی .

کوشَکً جای در گیره دختر جای مرگیره .

آقا خرِ  دش ، خر آقا ناکره .

اَتش دِ پنبه پاک مُفْتَه .

ارزو بخر انبو بخر .

ارگه و مرگ .

از بی کسی به گربه ور مگه مونس .

از بی کفنی زنده نم .

از دست نا علَجی ، لیلا ر بدان به حاجی .

از سراغ مری به عراق .

از ما کم ، از شما کرم .

اشتُر  بزیی که سبک بار شه ، بچه یی سربار شو .

اطلس هر چه کانه شا ، پیتوه نمشا .

افتوه و لگ هف دس  ، شام و نهار خبر نس .

اگر از به گوشتی بمرم ، کلاغ ر از گورستو بنمگیرم .

اگر پیر شیم و ملرزم به صد جوو میرزم .

اگر به فکر نون گربه شدی ، موش خنه تور خراب مکنه .

اگر تموم دنیار او بگیره ، سگ به سر زبون خو او مخوره .

اَلو از الو رنگ مگیره ، همسیه از همسیه فهم .

او در خنه گلوکه ، دختر خله خلوکه .

او د زمین سقت مسته .

اولاد ملا باقر ، خوش اول و بد آخر .

اول براری خور ثابت کُ ، دویم ادعای میراث کو .

بز که شیر مته ، از شاخو ملومه .

به دس بده به پا بجی .

به دوستی دوستی ، از تو وا مکنم پوستی .

به ریسمون پوده دگر نمشه خور به چا کرد .

به ما که رسی ، وا رسی .

بی جنگ مجنگه و بی دیره مرخصه .

بیمار ما نلش دره ، تفتو بزر بالش دره .

پاک باش ، بِ باک باش .

پمبه دز دستو به ریشونه .

پیری و خنده سوری .

تکشادر غم جو برده و قصاب ر غم پی .

چاکن به ته چاهه .

چش ببینه ، دل بخاهه .

چلو صفی به کف گیر مگه : چنده غال دری .

حرف ادم ندار خرید ندره .

حرف که به سی و سه دندو رسی ، به سی و سه دهه مرسه .

حسن خو ور خُ خو .

خدا خر ردی که شاخ به او ندا .

حکیم نفهم جون مبره عالم نفهم ایمون مبره .

خدا سرما ر به خورد پوشاکی مده .

خر همو خره کتل او عوض شیه .

خلار ر منار مکنه .

خله همه کره ، همه کارا نیم کره .

د بله سیاهی رنگه نس .

دست شکسته بار گرده .

دست که وستی ، دهم و مسته .

دشت مکشه قبای خور ، نمشنسه بابای خور .

دست شکسته کار مکنه ولی دل شکسته نه .

دست د کسه مشت د پینک .

دوستم د گله به که جونم د غذاب .

دهقونی اگر دنی چپونی اگر تنی .

زمت نکشیده کنّک وا کشیده .

زن بی شو به هر جه مشو .

زنکه زبو نزنه که مرتکه ورو نزنه .

سیب میم از بید میم .

سر با کلا بسیاره .

شل بگیری ، شخ مخوری .

شتر هر چه کلوتره ، زخمم کلوتره .

شخه که از باغ بدره ، میوه‏ی او از ره گذره .

شوم شغال ، دس مو به تغاره .

صبرم از جبره .

عروسی به هوسه ، پرسه به عوض .

عروسی ور سیلنه ، خوش مگذره .

عروس یاد ندره برخصه ، ورمگن زمی کجه .

فقط کاج خنه ر دیه و جی جی ننه ر .

قربون دست بسیار هم در خورده همدر کار .

کار که پول مکنه غول نمکنه .

گو کوش گو مکوشه کلجدک روز بای مته .

موخورم لقمای تور سیخ مزنم چشای تور .

مرغ که شوشو مکنه ، خاک ور سر خو مکنه .

مالت به شب ، جونت به تب .

ناکرده به کار امه گل از او ببار امه .

ور بوم کس بالا نشو تا ور بوم تو بالا نیه .

هیج وخ خنه گرگ ب استقو نمشه .

ور دست میه خو سی کو نه ور همسیه خو .

در هر جا خشنه نشنه .

هر چه خواره جم کو که بکاره .

هر که زوره ، بارو به دوله .

 

 

 

  لـباس پـوشـاک

       

 

کیفیت لباس و نوع آن از جمله اجزای تشکیل دهنده‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ی مدل فرهنگی هر منطقه می باشد ، که با توجه به وضعیت جغرافیایی و اعتقادات حاکم بر مردم شکل خاص به خود می گیرد در منطقه‏ی خواف اوضاع جغرافیایی که منطقه ای کویری و شرایط طبیعی سختی بر  آن حاکم است . از یک‏طرف ، و تعصّب و تقید مذهبی  و اعتقاد که در زندگی اجتماعی و خانوادگی مردم مشاهده می شود از طرف دیگر ، بر نوع لباس و پوشاک و کیفیت و شکل آن تأثیر خاصی داشته است .

        مردان منطقه‏ی خواف و بیشتر افراد کهنسال دارای لباس محلی سرتا پا سفید از جنس کرک پشم کرباس پنبه و نخ می باشند ، که به‏وسیله‏ی خود افراد محلی در کارگاه‏های خاص تولید می شود که در زمستان گرم و در تابستان سرد است .

        لباس مردان عبارت است از : دستاری سفید پرپیچ که یک بال نیم متری از جلو یا پشت آن آویزان است . به اصطلاح به آن عمامه و به لهجه محلی لُنکته می گویند . این عمامه سر را در مقابل حرارت زیاد تابستان و سردی زمستان و ضربات محیط کار محافظت می کند . ضمن این‏که نشان اقتدار مرد به‏حساب می آید ( که باید پرپیچ تر و بال آن بلند تر باشد )

        پیراهن سفید گشاد و دارای چین و بلند تا زانو همراه با کت یا نیم تنه‏ی کوتاه ، که به اصطلاح محلی جلیقه یا وُسًکَتْ گویند . در تابستان و در زمستان کت بلند یا پالتو که تا زانوها می آید از جنس پشم و یا کرک ردایی بلند و شلواری محلی از جنس کرباس یا مشابه آن ، اما پر چین و پف کرده و رها و گشاد که به آن تنبان می گویند .

        لباس زنان : منطقه مثل مردان بیشتر سنتی و محلی است که عبارتند از : پیراهن دورچین و گشاد در رنگ‏های مختلف ، شلوارهای گشاد و چین دار و دورکش که به آن تنبان یا پی‏ژامه گویند . روسریهای سفید و بزرگ که به آن قطیفه گویند و دستمال یا پارچه سیاه رنگی که بر روی قطیفه می بندند و در زمستان وسکت و یا جلیقه همراه با چادرشب که در کارگاه‏های محلی تولید می شود .

 

طـرز تهـیه کـرباس

     

 

  پس از کشت پنبه و برداشت آن از مزرعه پنبه حلاجی می شود . پنبه حلاجی شده را می کوبند بعداً به‏وسیله‏ی چرخ تبدیل به تون می کردند . پارچه ای که از تون بدست می آید آن‏را کرباس می گویند .

       برای شستن لباس‏های کرباسی از گل و شکار و بیخ کوهی استفاده کرده ، بدین صورت که گل و شگار و بیخ کوهی را همراه لباس های محلی داخل دیگ داشته ، آب ریخته و می جوشانند . بعد از مدتی لباس خود بخود سفید می شود لازم به‏ذکر است که گل را از کوه بصورت طبیعی تأمین می کردند .

       که بیشتر در جاهایی مثل کلاته معروف به قٌلی و کلاته بْشر آباد می باشد ولی طریقه‏ی بدست آوردن شگار بدین صورت است که ابتدا گیاهان آبدار و شور و ترش مثل عجوه و تاغ که در کوه و بیابان هست جمع آوری  کرده داخل یک گودال تنور مانندی می اندازند ( لازم بذکر است که گودال در پایین باید دارای سوراخ و کانالهایی باشد برای هواکش) بعد از انباشته کردن گیاهان آن را آتش می زنند آنچه باقی ماند خاکستر آن‏هاست که همان شگار است .

 

 

معـمـاری ، خانه سـازی  

      

 

 در منطقه‏ی خواف عوامل جغرافیایی و ارزش‏های مذهبی و عقیدتی در کیفیت و نوع معماری نقش تعیین کننده ای دارد از یک‏طرف عوامل طبیعی و آب و هوایی مثل گرمای زیاد و باد توأم با شن های روان و کمبود بارندگی باعث شده خانه ها از گل رُس دارای دیوارهای ضخیم ساخته شود تا در مقابل گرمای تابستان سرد و سرمای زمستان گرم باشد . سقف خانه ها ضمن اینکه از خشت خام به‏صورت گنبدی می باشد دارای بادگیرهایی می باشد که ضمن تبادل هوا در خانه باعث روشنایی و افزایش نور می گردد .

        از طرف دیگر ارزش‏های مذهبی قرآنی در سبک  معماری سنتی منطقه نقش بسزایی داشته و دارد .از نظر مردم متدین منطقه خانه محل آرامش جسمی روحی معنوی و رعایت ارزش‏های اسلامی است تنها محل خوابیدن نیست نقشه های خانه و منازل به گونه ای است که محرم از نامحرم مهمان از صاحب خانه جدا بوده و  رعایت حال همه گردد هم صاحب خانه  بتواند کار خود را انجام دهد و هم میهمان احساس راحتی نماید . محلات قدیمی شهرها و روستاها بافت گلی و سنتی دارد و محلات نو و جدید التاسیس شهر مدل و نقشه های جدید با مصالحی چون ( سیمان آجر آهن ) ساخته شده است ، که نه تناسبی با شرایط آب و هوایی جغرافیایی دارد و نه با فرهنگ محلی و مذهبی مطابق است . در شهر خواف هنوز برخی محلات آن بافت قدیمی دارد به‏جز خیابان‏های بلند و شمالی- جنوبی که چندین گذر کم عرض و کوتاه از شرق به غرب بر آن عمود شده اند و مظاهری از نوگرایی شهر رابه نمایش می‏گذارند بقیه محلات وکوچه های خواف ازخشت و گل به هم رسیده اند . خانه ها در روستاهای خواف یک واحد تولیدی خودکفا و خود گردان است سبک معماری و نقشه و مصالح بکاررفته با کار افراد خانواده و نحوه و میزان تولیدو درآمد آنان ارتباطی نزدیک دارد .

      ×         غـذاهـای محـلی

      

 

 وضعیت طبیعی آب و هوا و منابع گیاهی و مشاغل کشاورزی و دامداری در منطقه‏ی خواف بر نوع غذا و خوراک اثر گذاشته و این مسئله ما را به یاد جامعه شناس و مورّخ معروف ، ابن خلدون  می اندازد که گفته بود : خوراک و غذای مردم  تا حدی تحت تأثیر عوامل طبیعی و آب وهوائی است . چون مردم منطقه زحمت کش و مولد و دامدار و کشاورز  هستند ، خوراک آنها حالت خودکفایی داشته و در منطقه تولید می گردد به عبارت دیگر از تولید به مصرف می باشد این غذاها شامل موارد زیر است :

        قلور ترش قلور بشیر - ارزن پلو ( گاورس پلو ) گرماست اشکنه خنجک شیربرنج - توگی بشیر که طرز تهیه آنان به شرح زیر است :

 

1)      ارزن پلو ( گاورس پلو ) :

     

 

  مواد لازم ارزن کوبیده حبوبات ( ماش لوبیا ) روغن آب ادویه سبزیجات طبیعی مثل سلمه بلقس سیب زمینی گوشت قورمه پیاز

        ابتدا ارزن را در آسیاب نرم می کنند تا ارزن و پوست آن از همدیگر جدا شود سپس  ارزن ها را پاک نموده با آب می شویند تا خالص گردد . روغن و آب را داخل قابلمه ریخته حبوبات لازم را اضافه می کنند تا پخته گردد سپس پیاز و گوجه و سبزی و ادویه و سیب زمینی و نمک و گوشت قورمه ( گوشت سرخ شده ) را هم اضافه کرده بعدا ارزن ها را می ریزیم تا آب آن خشک گردد . بدنبال آن مثل برنج دم گردد . بعد از یک‏ساعت آماده خوردن است . روغن در دو مرحله اضافه می شود . یکی موقع پختن غذا و دیگری بعد از دم کشیدن و موقع خوردن  غذا .

        این غذا در فصل زمستان و معمولاً نهار خورده می شود . چون هم مقوی است و هم گرم است .

2)     قلور تروش

 

مواد اولیه :

        آرد ، ماست ترشیده سیر زردچوبه روغن قورمه ( گوشت سرخ شده ) خور دانه - سیاه دانه زنجفیل دارچین بادیان نمک و

        طرز تهیه : ماست را در جایی گذاشته به مدت چهار روز تا ترش شود بهتر است از ماست گوسفند استفاده شود سیر کوبیده شده ، خوردانه ، زردچوبه ، سیاه دانه ، بادیان ، زنجفیل ، دارچین و نمک کوبیده شده و آرد را داخل ماست ترشیده ریخته شود و بهم می زنیم تا سفت شود داخل ظرفی باشد به‏مدت 4 روز تا خوب ترش شود بعدا آنها را روی پارچه ای یا سفره پارچه ای پهن می کنیم تا آب آن خشک گردد سپس آنها را نرم نموده بصورت پودر در می آوریم و پودر آن‏ها داخل کیسه ای پارچه ای برای زمستان نگه می داریم که این مراحل باید در فصل تابستان انجام گیرد .

در زمستان برای ناهار ابتدا در قابلمه مقداری روغن می ریزیم و بعد کمی پودر قلور را داخل روغن ریخته تا تف داده شود و بعد از مدتی قورمه را هم اضافه کرده و آب داخل قابلمه بریزیم تا جوشانده شود طوری که تا حدی مایع آن بسته گردد بعد از 2 ساعت غذا آماده خوردن است .

این غذا هم مختص زمستان و بیشتر برای ناهار و گاهی اوقات شام مورد استفاده قرار می گیرد .

 

3)     قلور بشیر :

 

مواد لازم :

        گندم - شیر روغن حبوبات ( عدس ماش لوبیا ) پیاز قورمه نمک آب

طرز تهیه :

        ابتدا گندم کوبیده شود تا شکل قلور بخود گیرد بعداً به‏وسیله الک پودر درشت و آرد گندم را از همدیگر جدا می کنیم سپس آن ها را با آب شسته دو سه بار تا خوب پاک شود . گندم شسته را داخل قابلمه ریخته با آب می جوشانیم تا آب آن خشک شود . داخل قابلمه بزرگ شیر و گندم های درشت را ریخته به هم می زنیم و می جوشانیم. همزمان با آن پودر و آرد گندم هم مخلوط می شود تا محلول ما خشک و سفت گردد . بعدا آنها را دم می گذاریم از صبح تا عصر با شعله کم سپس قلورها را کنده روی پارچه ریخته نرم می نمائیم تا دانه دانه شود بعد از اینکه بطور کامل خشک و شکل قلور به‏خود گرفت ، داخل کیسه می ریزیم برای زمستان که باید در جای سرد نگهداری شود این مراحل باید در تابستان انجام گیرد .

        در فصل زمستان برای درست کردن غذا ابتدا داخل قابلمه لوبیا لپه نخود ماش را ریخته با آب و قلور مخلوط می کنیم تا جوشیده شود پیاز و روغن و قورمه هم اضافه می کنیم بعد از 2 الی 3 ساعت غذا آماده خوردن است . این غذا هم مختص روزهای سرد فصل زمستان است و بیشتر در ناهار مورد استفاده قرار می گیرد ، چون بسیار مقوی  و گرم است .

 

4)     قـورمـه :

 

        در فصل زمستان موقع پرواری گوشت گوسفند را به قطعه های کوچک تقسیم گرده و داخل دیگ چدنی آنها را سرخ کرده ، تا قورمه شود . مقداری  نمک هم اضافه می گردد.گوشت سرخ شده را درظرف های مخصوص که بیشتر ازجنس روی می باشد ، یا شکمبه1 پاک شده و خشک شده خود گوسفند نگهداری می کنند تا در موقع نیاز که بیشتر زمستان است برای تهیه ارزن پلو ، قلور تروش ، قلوربشیر و اشکنه و برنج دم پخت مورد استفاده قرار گیرد .

5)     فـلـه :

 

 

مواد اولیه : شیر + آغوز ( توچ - جُیک )

        زمانی که گاو یا گوسفند تازه می زاید تا 2 روز اول ماده‏ی زرد رنگی از پستانش خارج می شود ، که آغوز نام دارد ، که بسیار مقوی و مقاوم ساز بخصوص برای نوزاد در مقابل بیماریها می باشد . آغوز را با شیر مخلوط کرده و می جوشاند تا فله درست شود که در بعضی از روستاها به توج معروف است .

 

6)     تـوگـی بشـیر :

 

مواد لازم :

ارزن کوبیده + آب + نمک + شیر

ابتدا ارزن کوبیده شده را پاک کرده می شویند تا خالص گردد بعداً کمی آب اضافه کرده ، همراه با شیر آنرا می جوشانند تا کاملا غلیظ و بسته گردد مثل پنیر.به عنوان نهار مورد استفاده قرار می گیرد .

 

 

درمـان‏های سنتی خـرافات درمـانی

     

 

  برای درمان کچلی روغن منداب و حنا به سر مالیده شود  .

برای گوش درد دود قلیان یا دود سیگار فوت می کنند ، یا شیر زنی که دختر زائیده است به گوش می ریزند .

        برای  درمان درد سر  زنجفیل هل دارچین داروگرم را کوبیده در چای می ریزند و می خورند .

برای درمان اسهال از گیاهی به نام کلپوره استفاده می کنند .

برای درمان سینه درد از چهار گل شوید گل بنفشه استفاده می کردند .

برای گلودرد از گیاهی به نام سماق و قرقوچ استفاده می کردند .

برای  درد پا از زهره‏ی ( کیسه صفرا ) گوسفند و بز کوهی استفاده می شده است .

برای درد دل گیاهی به نام شاتره را می جوشیدند و می خورند تا دل درد آن‏ها خوب شود .

 

بازیهای و رقصهای محـلی :

 

 

قبل از اینکه ورزش‏های جدید مثل فوتبال و الیبال و سایر رشته ها در منطقه‏ی خواف رایج گردد جوانان منطقه از زمانهای قدیم اوقات فراغت خود را با بازیهای محلی پر کرده و سرگرم بوده اند مثل ریگچه بازی بجل بازی پایه بالا بلندک هفت سنگ کبیدی کبیدی اول استا اتالو متالو کربان کریان هم هم غزل خانم  - توشله بازی رقص‏های محلی که با ضرب و دایره انجام می گیرد شامل چکوبیدو دوره  و چوب بازی می باشد .

 

[ ۱۳۸٩/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حمید یاررودی ]
حمید یاررودی
حمید یاررودی کارشناسی آموزش ابتدایی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی آموزگار مقطع ابتدایی استان خراسان رضوی شهرستان خواف Email: hamid_yar@ymail.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :