خواف شهر میراث های ماندگار
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

از عارفان و شاعران قرن هشتم هجری است که بر اساس گفته های خودش که در مقدمه کتابش در سال 737 ذکر نموده من پنجاه سال برای کسب معقول و منقول رنج برده ام اگر دوران کودکی 7 ساله را اضافه  نمائیم و سن ایشان را 57 سال حساب کنیم نتیجه این خواهد شد که تاریخ تولدایشان حدودا بین سالهای 675 680 هجری بوده است.

مجد خوافی اشعاری بلیغ شیوا جذاب داشته در نظم و نثر پارسی استاد و شهره خاص و عام بود وی علاوه بر مجموعه اشعار ترجمه منظومی از جواهر اللغه زمخشری و کتابی بنام کنز الحکمه دارد.


 

اثر مهم وی روضه خلد است

مجد خوافی در ابتدا از خواف مهاجرت کرده به مدت بیست سال مسافرت نمود بعدا با مراجعت به  خواف با دوستانش به بوستانی رفت یکی از ملا زمان وی گلستان سعدی را خواندکه در روحیه مجد موثر شده به تقلید از گلستان در سال 733 روضه خلد را نوشته بصورت شعر در آورد. بعدا در سال 737 هجری در آن تجدید نظر نمود.

هفتصد و سی و سه ز هجرت بود                 ماه شوال و غره خرداد

که در پیش اهل قبول                     مجد خوافی به فرخی بگشاد

هر چند او اعتراف کرده به گفته سعدی نمی رسد

اگر به گفته سعدی نمی رسد سخنم             قبول کن به کرم عذر مجد خوافی را

اما او بصورت اشاره کنایه هرورق  را گلستان دانسته است

روضه خلد مجد خوافی بین            که از و هرورق گلستانیست

این کتاب دارای 18 باب 420 حکایت و بیت آیات و احادیث و حکمت است.

وی اشعار خود را بنام امیر پادشاهی ننوشته  و پاداش نگرفته بلکه  اشعارش مردمی و عظ و راز سعادت بوده- شعرای قبلی از حکومتهای استبدادی شکایت نکرده از عدالت توصیف و چاپلوسی نمودند.مجد خوافی  در باب اول صفات حاکم  راعدل دوری از ظلم- رسیدگی به حال فقرا و مردم را بر خود ترجیح دادن دانسته دوام و قوام حکومتها را به عدل مرتبط دانسته گوید رعئیت خزانه شاهند چون خزانه خالی شد شاه محتاج گردد. مجد خوافی بیان می کند اگر حاکم رنج خود را برای رفاه رعایا تحمل کند مملکت و رعایا آباد شوند باب دوم در مورد علم بیان نموده علوم را الهی طبیعی ریاضی تقسیم کرده علوم عملی را اخلاق، تدبیر  منزل و تدبیر مدینه می داند علم را با عمل مفید دانسته علم را نمک و عمل را طعام گوید هر که راهردو است حکیم گردد طعام بی نمک را توان خورد اما نمک بی طعام را چه توان کرد.

وی گوید ابتدا پدرم مرا از تحصیل  در مدرسه منع میکردمی گفت  بسیاری از طالبان علم بی استعدادند  و صلاحیت کاری دیگر دارند و از هر دو باز میمانند تا اینکه روزی استادم فصیح الدین خوافی فرمود منعش مکن که استعداد دارد مرا بر دو طایفه رحم آید بر مستعد بی سعی و بر ساعی نامستعد

دو گر و هند اهل بخشایش                    بلکه هستند در زیان و فساد

مستعدی که سعی می نکند                ساعیی کو ندارد استعداد.

مجد خوافی از دانشمندان و شعرای اهل تسنن است که اشارت کتاب وی موید این امر است چون بارها در حکایات و قصه های اشعار خود از خلفاء راشدین و ائمه به خوبی و احترام یاد کرده آنها را امیر المومنین خطاب نموده است.

درباب سوم شفقت و ایثار و خودگذشتگی را توصیف نموده گوید.

شفقت نیمه ای زایمانست           شفقت عادت مسلمانست

هر که را رحم و مهربانی نیست         زآدمیت در آن نشانی نیست.

وی مردم را چهار گروه داند

لئیم که نه خود خورد و نه دیگران دهد بخیل که خود خورد دیگران ندهد سخی که هم خود خورد هم دیگران دهد و کریم که به دیگران دهد و خود نخورد و این صفت خدا و انسانهای خدا گونه است.

در باب چهارم عشق و محبت را مطرح نموده باب پنجم و عهد و پیمان و محاسن و اثرات اخلاقی آن را بررسی می کند که باعث دوام و نظم اجتماعی می شود .

در باب ششم به دنیا و بی وفایی آن و در باب هفتم به کرامات اولیاء اشاره نموده چون خودش از عرفا بوده برای آنها احترام قائل می شود طوری که گوید من مریض بودم به زیارت قبر ابونصر رفتم شفاء حاصل شد.

من عاشق نام پیر ابونصر شدم           سرمست زجام پیر ابونصر شدم

در باب هشتم ادب  و رعایت آنرا از نشانه های ایمان داند.

کردم از عقل سئوالی که بگو ایمان چیست        عقل در گوش دلم گفت که ایمان ادب است.

باب نهم مصاحبت و رفاقت با عالم و متقی را توصیه کرده انسان را از همنشینی با نادان بر حذر می دارد .

باب دهم ریاضت و فقر و پیامدهای اخلاقی و اقتصادی آن را با ذکر حکایت و شعر بررسی می کند

در باب یازدهم ازدواج و نکاح و رفتار زنان را و در باب دوازدهم حسد و فساد اخلاقی را با ذکر آیات و احادیث نبوی تفسیر می نماید.

در باب سیزدهم- ظلم و پیامدهای منفی آنرا بیان کرده آیات الهی و احادیث نبوی قصه های و حکایتهای تاریخی زیادی را بازگو می کند

در باب چهاردهم بخالت و لئیم بودن را نمونه انسانهای پست معرفی می کند.

در باب پانزدهم بیان فصاحت و بلاغت را زینت انسان داند

آدمی زینت از بیان دارد            گوهر فخر دردهان دارد

آدمیت عبارت ازنطقست            نه از این کالبد که جان دارد.

مجد گوید فضیلت آدمی بر سایر حیوانات به عقلست و غرض از عقل نطق و کمال نطق فصاحت و بلاغت در باب شانزدهم احوال و رفتار طوایف گوناگون مردم را با ذکر حکایتها و قصه های تاریخی بیان می نماید.

در باب هفدهم احسان با اهل علم و هنر را ضروری می داند و احادیث پیامبر و بزرگان را بازگوی می کند

گرامی دار اصحاب هنر را                 که مردم از هنر باشد گرامی

نکو کن نام ایشان را به احسان               که هست احسان ایشان نیکنامی

در باب هجدهم دین و موعظه در اسلام را بیان کرده و زندگی سالم را بر اساس دین میسر می داند.

تا بگویند اهل دانش ورای                 سخن مصطفی و قول خدای

ملک ایمان خلل نخواهد یافت              شرع احمد بدل نخواهد یافت

مجد خوافی در حکایتهای تاریخی خود به ظهور به آفرید در زمان ابومسلم و ادعای پیامبری و قتل وی توسط ابومسلم و ظهور مقنع در مرو را بیان می نماید.

در ادامه بررسی تحولات تاریخی خواف احوال ملک قوام الدین زوزنی ملک زوزن و ارتباط وی با حاکم کرمان انتصاب ملک سعید ملک زوزن به دستور سلطان محمد خوارزمشاه به حکومت کرمان ، شکنجه خواجه نظام الملک وزیر اشاره نموده گوید بدترین شکنجه خواجه نظام الملک صحبت با اهل نادان و بی ادب است.

وی سپس زلزله 737 خواف راشرح می دهد زلزله ای از نوایب زمان در مدت هزار سال کسی ندید و نشنید به خواف رسید علی الخصوص شهرجیزد روز دوشنبه 14 ربیع الاول 737 زلزله خواف بیست هزار نفر را کشت طوری که از قول خواص ملک غیاث الدین فیروز حکایت می کند که مَلِک از صُفّه به کوشک می آید و باز به صفه بر می گشت ناگاه کوشک زیرو رو شد.

صباح دوشنبه ربیع نخست                  شب چهارده هفتصد وسی و هفت

     زمین جنبشی کرد بر اهل خواف                  بسی خلق تا روز محشر به خفت

اگر بگذری بر نواحی جیزد                       ببینی که با آن جماعت چه رفت

به سنگ اجل خردشد زیر خاک                 بسی گردن سرفرازان برفت

             کجا مسجد جمعه و سقف طاق                 کجا قصر فیروزه ایوان و تخت

اساتیدی که در تکوین شخصیت مجد نقش داشتند یکی علامه عماد الاسلام و دیگری فصیح الدین خوافی است که با صاحب مجمل فصیحی متولد 777 یکی نیست.

مجد خوافی علاقه زیادی به سیر و سیاحت و گفتگو با انسانها و تذکر دادن به آنها داشت.از جمله به نیشابور طبس هرات کرمان لرستان سیستان شیراز مسافرت نموده است.

وی از جمله دانشمندانی است که به سختی امرار معاش نموده حکایتهای زندگی وی این را ظاهر می سازد شغلش پند و اندرز و تذکر دادن بود و از این طریق امرار معاش می کرد. گوید وقتی در کرمان در مدرسه ترکان تبلیغ میکردم شخصی گفت عیسی در آسمان چهارم غذایش چیست گفتمی زهی کریمان کرمان غم عیسی را می خورند که در زمین برایش از آسمان مائده می آورند در آسمان چه می خورد، غم مجد را ندارند که یک ماه وعظ  می گوید معاش وی چیست پس برایش جامه و زر ایثار کردند. وی در ازدواج اول خود از زن خراسانی اش رنجش خاطر زیادی دید که باعث فرار او به کرمان شد زن کرمانی وی بردبار و موافق طبع وی بود مجد این صفت را به زنان کرمانی نسبت میدهد.

زن مخواه این سخن از من شنو                  ور بخواهی زن ز کرمانی بخواه

در ابرقو با زن بی پول ازدواج می کند و بیچار شده می گوید

پند عاقل نشنیدم زن بی زر کردم             تن خود را به غم و رنج مسخر کردم

         خدایا چنان کن سرانجام کار                  تو خشنود باشی و ما رستگار

[ ۱۳۸٩/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ حمید یاررودی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حمید یاررودی کارشناسی آموزش ابتدایی دانشجوی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی آموزگار مقطع ابتدایی استان خراسان رضوی شهرستان خواف Email: hamid_yar@ymail.com
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed