خواف شهر میراث های ماندگار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عامل توسعه نیافتگی خواف با تاکید بر مساله امنیت

 

هدف ما در این مقاله بررسی عامل توسعه نیافتگی خواف با تاکید بر مساله امنیت و نگاهی نقادانه به سیاست های امنیتی حاکمان از قرون میانه تا عهد حکومتگران قاجار می باشد. تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد پژوهش مستقلی تحت عنوان موضوع مذکور صورت نگرفته است. مهمترین مساله ای که در رابطه با این موضوع مطرح می شود این است که؛ امنیت خراسان و به طور کلی مرز های شرقی چه تاثیری در روند توسعه خواف داشته است؟. اما سوالاتی که در این رابطه با مساله فوق و موضوع مقاله مد نظر  می باشد به این شرح می باشد:


 

1.        محور امنیت و ثبات سیاسی که از قرن چهارم تا هشتم هجری با تلاش حکومت ها در خراسان بوجود آمده  و به تبع آن خواف نیز از آن بهره برد معطوف به چه کسی یا کسانی بود؟

2.       پیامد این امنیت و ثبات سیاسی برای منطقه خواف چه بود؟

3.      اصطلاح امنیت بعد از قرن هشتم چه مصداقی پیدا نمود و پیامد این تغییر دیدگاه بر منطقه خواف چه بود؟

4.      راهکارهای بازگشت به توسعه مجدد و یا به قولی  رنسانس این منطقه چگونه امکان پذیر است؟

لازم بذکر است که بحث توسعه و رشد با هم متفاوتند . توسعه فرایندی نسبی است و در مقایسه با اطراف و دیگران بررسی می شود .در حالی که رشد فرایندی طبیعی است که با گذشت زمان و تحولات در جامعه بوجود می آید.

بعنوان مثال وضعیت کلی جامعه ما در این منطقه ممکن است از رشد خوبی برخوردار بوده باشد اما به لحاظ توسعه چون در مقایسه با اطراف بررسی می شود نسبت به گذشته وضعیت بسیار ضعیف و حتی مدت زمانی سیر قهقرایی داشته است.

توسعه و پیشرفت هر منطقه ای رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با سیاست های اعمال شده از جانب حکومت ها دارد و شاخص ها و موقعیت های توسعه در هر منطقه ای تاثیر پذیرفته از سیاست حاکمان آن دوره می باشد .

منطقه خواف که در طول تاریخ دوره اسلامی به لحاظ تقسیمات جغرافیایی تابع دو شهر بزرگ خراسان قدیم یعنی نیشابور و هرات بوده است و هر یک از این شهر ها به نوعی در دوره های مختلف تاریخی نقش مرکزیت سیاسی برای بسیاری از حکومت ها داشته است. موقعیت سوق الجیشی خراسان چه به عنوان مجاورت با دارالکفر در دوران اولیه اسلام و چه در دوره های بعد بدلیل حلقه ارتباطی شرق و غرب باعث اهمیت سیاسی این ایالت و به تبع آن ، شهر های واقع در این ایالت گردیده است و بحث امنیت در این ایالت از مهمترین  چالش های پیش روی حکومت گران بوده است .

ایجاد امنیت با اهداف و شیوه های متعددی صورت می گیرد. موضوع امنیتی که از قرون اولیه اسلام تا حدود قرن هشتم در خراسان بوجود می آید ضمن معطوف بودن به منافع دولت، در سطحی پایین تر از دولت یعنی افراد و اجتماعاتی که با تهدیداتی برای رفاه و هستی  خود مواجه هستند و در سطحی بالاتر از دولت یعنی جامعه اسلامی توجه دارد. استدلال بر این نظریه آن است که در دوره مورد نظر علی رغم تشکیل حکومت های متقارن و محلی در خراسان و سرزمین های اطراف آن و اهمیت مرزها ، ما همچنان شاهد توسعه این منطقه هستیم و دقیقا به همین دلیل است که سرزمینی مانند خواف، علی رغم گم نامی و محرومیت و توسعه نیافتگی امروز یعنی قرن بیست و یکم- در دوره مورد نظر به چنان توسعه ای می رسد که در مقایسه با شهر های هم جوار موفقیت ممتاز و بی نظیری کسب می نماید و در سایه چنین امنیتی است که از طرفی خواف به توسعه و بالندگی رسیده و از طرف دیگر ریشه های مشروعیت حکومت آن چنان در بین مردم نهادینه شده که بسیاری از تناقض ها و چالش های بین دولت و ملت تبدیل به مهرورزی و روابط صمیمانه می گردد. گفتار و کردار بسیاری از حاکمان این دوره بیانگر این سیاست است. مثلا زمانی که عبدالله بن طاهر والی خراسان بود یک میلیون درهم از دارایی خود را صرف حفر قنوات نمود. او به شعر ، علم، تربیت عمومی و مسایل اقتصادی علاقه و تمایل وافری داشت و این سیاست موجب شد تا این خاندان به عنوان بنیانگذاران نهضت تجدید حیات فرهنگی ایران اسلامی شهرت یابند.1 در عصر سامانی و غزنوی نیز کارهای عام المنفعه بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم خراسان تاثیر داشت. مردانی نظیر المطوی گمان می کردند که اینگونه اقدامات (کارهای عام المنفعه)بخشی از مسوولیت های مذهبی و اجتماعی آنان است.2

خواجه نظام الملک بانی مدارس نظامیه که در فاصله کمتراز یک سال بیش از هفتاد مدرسه در شهر های مختلف ایران و بخصوص خراسان بنا نمود، هدف خود را از بنای مدارس این گونه بیان می دارد؛«ما این مدارس را فقط برای حمایت از فقها و علایق عمومی و همچنین پایان دادن به اختلافات مضحک  مذهبی بر پا کردیم .3 نتایج این شیوه از نگرش و رفتارسیاسی ، پیشرفت علمی،فکری،اقتصادی و سیاسی خراسان بود که خطه خواف نیز از آن به بهره رسید. در اینجا لازم است که پیامد این ثبات سیاسی توسعه محور را که نصیب خراسان شده بود تاثیراتش را بر منطقه خواف به طور مشروح بیان نماییم.

بطور کلی پیشرفت و توسعه خواف در گذشته و در سایه امنیت معطوف به توسعه در زمینه های متعددی قابل  توصیف است. حیات اقتصادی این منطقه در رقابت با وضعیت اقتصادی خراسان از رشد و رونق چشمگیری برخوردار است .

خواف در این دوره جزءشهر هایی است که در مسیر راه کاروانی واقع بود که عراق و بغداد بزرگترین مراکز مصرف در خاور میانه را با آسیای میانه و ماورای آن متصل می ساخت. علاوه بر این محور تجاری شرق و غرب، با شاخه شمالی آن که به خوارزم و ماورای آن می رسید راه تجاری دیگری از خراسان به سمت جنوب به کرمان ، فارس و خلیج فارس می رفت. ابن حوقل- جغرافیدان قرن چهارم- موقعیت این منطقه را به لحاظ نزدیکی به بزرگترین و مشهورترین راه آسیا این گونه شرح می دهد؛ « از قاین راهی به بوسنج واقع بر کنار رودی که در پایین هرات جاری است می رود و شهر های زوزن  ،خرگرد و فرکرد در همین راه اند و در وسط سرزمین واقع در پایین آن شهرنیشابور است. در بالای این دو راه(قائن به هرات و نیشابور به هرات)  نواحی سنگان ، خایمند، سلومک و مالن قرار دارند».4 این موقعیت، زمینه را برای رونق تجاری و صنعتی و تولیدات کشاورزی با توجه به موقعیت جغرافیایی آن فراهم نمود. مقدسی از روابط تجاری خراسان و عربستان سخن می گوید و در گفتگو از قائن قهستان  می گوید که «از نام آن در عمان به احترام زیاد یاد می شود»5 این در حالی است که ابوالفداء، زوزن را از توابع قهستان ذکر می کند.6 درهمین حال ، صادرات (گل خوردنی) از منطقه زوزن به نواحی دوردستی مثل مصر و سرزمین های ترک  انجام می شود.7 و از طرفی طرح تعمیر راههاو اصلاح پل ها و ساختن کاروانسراها از طرف به آفرید پیامبر ادعایی خواف، به عنوان یک اعتقاد ، بیانگر ادامه حیات و اهمیت یک راه تجاری بزرگ می باشد.8

مهمترین فراورده های نیشابور به عنوان ابرشهر خراسان ، منسوجات بود. پارچه و پارچه بافی در قرون وسطی نقش بزرگتر از آنچه که در عصر ما دارد بازی می کرده است، زیرا که جامه ها نشانه طبقه اجتماعی یا پیوستگی مذهبی و یا شغل و پیشه به شمار می رفتند. شهر مرو بزرگترین مرکز منسوجات ابریشمی در خراسان بود.9 در راستای رونق این صنعت در خراسان تولیدات خواف نیز حائز اهمیت اند؛ مولف حدود العالم در توصیف این وضعیت می نویسد؛ «سنگان و سلامه شهرک هایی اند از حدود نیشابور و جایهای بسیار باکشت و برزند و از این شهرک ها کرباس خیزد».10 و قری و بساتین و میاه بی شمار دارد.11 لازم به ذکر است که تولید ابریشم و روناس و همچنین ابریشم بافی نیز در این منطقه در حد وسیعی رایج بوده است.12

موقعیت سوق الجیشی و مراودات تجاری با سرزمین های مختلف، باعث بهره گیری از دستاوردهای فرهنگی و هنری آنان در این منطقه گردید. بعنوان نمونه ابن حوقل برای اولین بار به آسیاب های بادی به سبب وزش بادهای سخت در منطقه سیستان  نام می برد که برای آرد کردن گندم ساخته اند 13 و با توجه به روابط سیاسی و فرهنگی که بین سیستان و خراسان در ادوار مختلف تاریخی وجود داشته  ما شاهد رشد این حرفه در منطقه خواف بوده ایم که هم اکنون آثار و بقایای آن بیانگر این واقعیت بوده و چشم هر بیننده ای را به خود خیره می نماید. حفرقنوات به عنوان نمونه گیری از هنر ایرانی و عامل مهم رونق کشاورزی در ایام گذشته ، از دیگر نماد های توسعه و پیشرفت این منطقه بوده است.

همچنین توصیف حمد الله مستوفی قزوینی در خصوص مردمان این ناحیه که می گوید؛« غریب دوست باشند و مایل به خیرات و حج باشند ...»14 بیانگر این امر است که ساکنان این محل اهل سفر و توجه به فریضه حج گویای ثبات و امنیت نیز می باشد. چرا که فریضه حج در ولایات اسلامی تنها در دوره ها و سال هایی پررونق است. که راه ها و سرزمین های اسلامی در امنیت باشند.

این دوران علاوه بر رونق اقتصادی سرزمین خواف، حیات فکری و علمی آن نیز از رشد و اعتلای چشمگیری برخوردار بوده است. از آنجا که خراسان مجاور دار الکفر بوده این موقعیت به این ولایت حیات فکری فوق العاده ای بخشید.15

ظهور به آفرید در سرزمین خواف بعنوان یکی از جنبش های دینی ایرانی در قرون اولیه اسلام در حدی که موفق شد در مدت زمان کوتاهی سی هزار طرفدار به خود جلب نماید و علی رغم برخورد سخت و خشنی که از ناحیه حکومت رسمی با او و پیروانش انجام گرفت که نهایتا منجر به مهاجرت تعداد زیادی از این گروه به سرزمین هند گردید، 16 ولی پیروانش تا قرن پنجم در نواحی مرو و جاهای دیگر حضور داشته اند 17 و این مساله نقطه عطفی در تاریخ حیات فکری این منطقه می باشد. این حرکت اگر چه در مخالفت با تفکرات اسلامی و زردشتی تفسیر شد اما تعمق در اندیشه های وی بیانگر نوعی رشد فکری است. به آفرید بر پیروان خود مقرر داشت که کابین زن از چهارصد درهم تجاوز نکند، خوردن مسکرات را بر پیروان خود حرام نمود و دستور داد که هفت یک دارایی یا عایدی را یک بار در عمر خارج کرده آن را برای تعمیر راهها و اصلاح پل ها و ساختن کاروانسرا ها و حفظ کسانی که به مرض دائم دچار شده اند و بخشیدن به محتاجان و کارهای خیر دیگر به کار برند.18 بهرحال این جنبش اهمیت زیادی داشت زیرا به قیام بسیار مهم ابو مسلم منجر گشت. 19 رونق حرکت اسماعیلیان و اهل فتوت در سرزمین خواف، از دیگر جنبه های رونق حیات فکری در این منطقه می باشد. در زمان خلیفه الناصر لدین الله ، اسماعیلیان دوباره به نام اخلال گر وآدمکش و حمایتگر  پناهندگان شهرت خویش را بدست آوردند.در دوران سلطنت محمد خوارزمشاه، امیر زوزن را به داشتن تمایلات اسماعیلی متهم ساختند و وی ناچار به قلاع قهستان گریخت و از اسماعیلیان حمایت خواست.20 قدرت و نفوذ اسماعیلیان در منطقه خواف به قدری گسترده می شود که در موقع عبور سپاه هلاکوخان مغول از سرزمین خواف بطور غافلگیرانه ای مورد هجوم فدائیان اسماعیلی واقع می شوند.21

پراکندگی اهل فتوت در شهر ها و مناطق گوناگون ، راهیابی به اندرون حکومت، در دست داشتن پایگاه مردمی ، دست یافتن به شغل های حساس ، ائتلاف گروهی و دست یازیدن به عملیات تبلیغاتی، خبر از نیروی فراینده آنان در دوران آخر حکومت مغول دارد. در قلمرو کرتیان گذشته از هرات، خواف، کوسویه و فوشنج از مراکز این گروه به شمار می رفت. نمونه ای از شورش این گروه ، حرکت پهلوان محمد بن محمود جردی در خواف است.22

جنبه دیگر توسعه در منطقه خواف به دوران مورد بحث وضعیت علمی این دیار می باشد. پیشرفت علمی این سرزمین به موقعیت سیاسی این منطقه نیز کمک نموده و باعث توجه ویژه حاکمان در دوره های مختلف نسبت به این سرزمین گردید، آنچه که بیش از همه موقعیت علمی این سرزمین را ارتقا بخشید ارتباط با کانون های مهم علمی آن زمان مثل هرات، مرو، سمرقند، نیشابور و طوس می باشد .یکی از مهمترین دوره های رونق علمی در ایران ، قرون میانه اسلام و عصر رونق نظامیه ها بود که سرزمین خواف نیز از این نسیم علمی بهره برد. به دستور نظام الملک ، وزیر سلجوقیان و بانی مدارس نظامیه، مدرسه ای در خرگرد ساخته شد که متاسفانه امروز اثری از آن باقی نمانده است 23 و هیچ اطلاعی در خصوص وضعیت فیزیکی، اقدام، فعالیت ها و شاگردان این مدرسه نداریم. فقط پروفسور آندره گدار فرانسوی، باستانشناس معروف، ضمن حفاری هایی که در محل این مدرسه داشته است به این نتیجه رسیده که نظامیه خرگرد از قدیمی ترین نوع مدارس چهار ایوانی است  که تا کنون شناخته شده . تاسیس این گونه مدارس ابتدا در شرق ایران یعنی خراسان بزرگ صورت گرفته است.24

همچنین در بازدیدی که شیخ ابو اسحاق شیرازی استاد بزرگ مدرسه نظامیه بغداد در یکی از سفرهایش از خراسان دارد می گوید:« به سوی خراسان رفتم به هیچ شهر و روستایی نرسیدم جز اینکه قاضیان و عالمان و سخنوران آن از شاگردان و دوستان و یاران ما بودند».25

آنچه مسلم است این گفته ما را از وضعیت علمی و وسعت فعالیت مدارس نظامیه در خراسان مطلع می نماید. بالا رفتن سطح سواد، علم و آگاهی مردم در بالا رفتن سطح توقعات و نیاز ها بی تاثیر نیست. شاید اثرات علمی و تربیتی مدرسه نظامیه خرگرد بود که چند قرن بعد شاهان تیموری را بر آن داشت تا در جهت تداوم و رونق حیات علمی خواف ، مدرسه دیگری در خرگرد بنا نمایند به نام مدرسه غیاثیه خرگرد که هم اکنون آثار آن باقی است. این رونق حیات علمی در تاریخ گذشته خواف منجر به تربیت افراد عالم و شاخصی گردید که در دوره خود در ردیف بزرگترین عالمان زمان خود بودند.ابوالفداء می گوید:         « خواف از اماکن مشهور خراسان است و ناحیتی است از نواحی نیشابور  با دیه های بسیار ، جماعتی از اهل علم بدان        منسوب اند».26

در اینجا جهت آشنایی بیشتر به معرفی مختصر تعدادی از این افراد می پردازیم؛

ابوالمظفر خوافی از دانشمندان قرن پنجم و ششم هجری است که افتخار شاگردی امام الحرمین جوینی را داشته و امام الحرمین به وجود این شاگردان فخر و مباهات می نمود، ابو المظفر از همکلاسی های امام محمد غزالی و کیاهراسی می باشد که هر سه این افراد از شاگردان امام الحرمین بودند و جوینی در مورد سه شاگردش می گفت:غزالی دریای بیکران و کیاهراسی شیر دران و خوافی آتش سوزان است.27 شخصیت علمی و مشهور دیگر این دیار فردی است به نام مولانا خوافی در زمان تیموریان که الغ بیک پادشاه تیموریان در موردش می گفت: «مولانا خوافی را در جمیع علوم و فنون دستگاه آن هست که اگر کتب و رسایل جمیع علوم را در دریا ریزند ، چنانچه از هیچ علم در عالم اثری باقی نماند وی می تواند که احیاء جمیع علوم نماید بر وجهتی که از هیچ علم و فن ، نکته و دقیقه ای فوت نشود.28

این تنها شمه ای از رونق علمی خواف بود و چنانچه بخواهیم تحقیق جامع و مفصل تری در این خصوص ارائه نماییم با مراجعه به کتب رجال و تاریخ ، عالمان مشهور این دیار را که نامشان با پسوند خوافی ، زوزنی، نیاز آبادی، سلامی، سنگانی، بهدادینی و مابیژن آبادی ثبت شده است خواهیم شناخت و فقط با بیان گوشه ای از توصیفات مورخان گذشته بسنده می کنیم.

 

امنیتی که حاکمان این دوره با هدف صلح و توسعه بوحود آوردند، پیامد مهم دیگری نیز برای این خطه از خاک ایران داشت و آن اهمیت سیاسی و همکاری متقابل مردم و حکومت گران گذشته بوده است . چراکه یکی از نتایج نگاه توسعه محوری حکومت ها، فضیلت سالاری است نه حفظ حکومت و بسط و توسعه قدرت نظامی.بعنوان نمونه این قضیه در یکی از سیاست های خواجه نظام الملک در قرن پنجم نمودار است. او اظهار می دارد که هدف از گسترش نظامیه ها بهبود اوضاع آشفته سیاسی و احترام  به علم و جایگاه علما می باشد . در یک مرحله این اقدام خواجه نظام الملک اعتراض برخی را بدنبال داشت و عده ای از شخص نظام الملک نزد ملکشاه  سخن چینی کردند که او سالانه ششصد هزار دینار بر طالبان علم انفاق         می کند. به او گفتند « اموالی که نظام الملک بر نظامیه ها انفاق می کند به اندازه سپاهی است که پرچم خود را بر دیوار های قسطنطنیه بر افرازد» اما نظام الملک علی رغم این توطئه ها نظر سلطان را نسبت به این اقدام مساعد نمود.29

همه دسته ها و گروهها فکری و فرهنگی که در هر دوره بوجود آمده و رشد می یابند ارتباط بسیار نزدیکی با ساخت قدرت در آن جامعه دارند. ابن خلدون معتقد است اگر فرمانروا با مردم به رفق و مدارا رفتار کند و دادگری پیشه سازد هیچ گونه فرمان یا منع و نهی او مایه رنج مردم نخواهد بود و زیر دستانش به خصال ذاتی خویش خواه دلاوری یا ترس متکی خواهند بود و مطمئن خواهند شد که رادع و حاکمی جبار وجود ندارد، چنانکه اعتماد و اطمینان سرانجام  از خصال ذاتی و جبلی آنان گردد...»30

به برکت حرمت و اعتمادی که حاکمان در دوره مورد بحث برای مردمان این دیار قائل شدند ما شاهد نفوذ بزرگان این منطقه در مناصب عالی حکومت هستیم. بعنوان نمونه در زمان حکومت محمد شاه قراختایی درکرمان شخصی به نام مولانا صدرالدین قاضی خواف، بر حکومت سیرجان منصوب می شود.31 ابوالمظفر خوافی علی رغم موقعیت علمی اش در طوس و نواحی آن عهده دار منصب قضا می باشد.32 در زمان سلطان ابو سعید ، پهلوانی از مردم خواف در اردوی سلطان بسر  می برد که در کمان کشی شهره بود و مورد توجه ویژه ایلخانان مغول بود.33 در دوره حکومت آل کرت و تیموریان به مرکزیت هرات نیز نفوذ و روابط بزرگان این منطقه با دربار کاملا واضح و پررنگ می باشدکه نمونه عینی آن غیاث الدین پیر علی خوافی می باشد که به مدت 31 سال سمت منشی عالی شاهرخ را عهده دار بود. 34  همچنین خواجه اسماعیل خوافی و مولانا فصیح الدین نظام الملک خوافی از وزرا و اعیان حکومت تیموریان هستند. نظام الملک خوافی علاوه بر 17 سال وزارت سلطان حسین بایقرا ، مدت سه سال نیز از جانب تیموریان به سمت حکمرانی شهر های ری و قم منصوب شده بود. 35

این آزدی عمل و توسعه محوری در بعضی دوره ها، آنچنان قدرت و موقعیت این منطقه را توسعه بخشید که در مراحلی از تاریخ و به هنگام بروز نا امنی و ضعف حکومت مرکزی و یا تهاجم دشمنان خارجی به جای گسترش نا امنی و هرج و مرج ، این خطه حالت تدافعی به خود گرفته و با تشکیل حکومت های نسبتا مستقل ، روند توسعه و اعتلا را رونق بخشیده اند.نمونه عینی آن تشکیل امارت زوزن است که در یک مرحله حوزه اقتدار این امارت تا ناحیه کرمان ادامه پیدا می کند و حتی در هنگام تهاجم مغولان، سلطان جلال الدین در حین مقابله با مغولان روانه این امارت شده و تقاضای همکاری می نماید.36

تا این مرحله به آن قسمت از پرسش اصلی پژوهش که« توسعه خواف در قرون میانه اسلام تا قرن هشتم و مدت زمانی از حکومت تیموریان معلول چه عواملی بود؟ پاسخ دادیم. در بررسی این قسمت از سوال مذکور به این نتیجه رسیدیم که امنیت مهمترین نقش را در ایجاد فرایند توسعه در این منطقه داشته است. امنیت در این دوره با هدف توسعه و سیاست اغماض آمیخته با تساهل و تسامح و حرمت نهادن به متفکران و اندیشمندان و توده ها ، با کمترین بهره گیری از خصلت نظامی گری ایجاد شد و بعنوان نمونه امیر احمد بن اسماعیل سامانی معروف به امیر شهید به سبب توجه به علما و غفلت از حال لشکریان ، توسط غلامانش کشته شد.37 این در حالی است که امنیت و توسعه خراسان دوران اعتلای خود را می گذراند. و هر از چند گاهی  که نظامی گری بر چهره حکومت غلبه می یافت مثل غلبه و نفوذ بیش از حد غلامان ترک بر حکومت های متقارن، سبب افزایش نا امنی در جامعه می گردید. از طرفی تاثیر امنیت بر شاخص های توسعه نشان داد که محور امنیت ایجاد شده ، مردم و جامعه اسلامی بودند و خاطر نشان ساختیم که بازتاب این شیوه از امنیت هم درسیاست داخلی  و هم در سیاست خارجی ، علی رغم اینکه خراسان به عنوان یک ایالت مرزی مطرح بود، تا حد بسیار زیادی موفقیت آمیز بود و حتی به نقل از باسورث مجاورت خراسان با دارالکفر را یک امتیاز برای این ایالت برشمردیم. اما به قرن هشتم و بعد از آن که می رسیم   این وضعیت متحول  می شود و امنیت چهره دیگری به خود می گیرد.

به گفته یاقوت ولایت خواف در اوایل صده هفتم شامل حدود دویست روستا می باشد و در حدود سال 740هـ به روایت حمد الله مستوفی هیچ روستایی به چشم نمی خورد و به روایت حافظ ابرو در اوایل صده نهم به حدود سی روستا می رسد . 38  هر چه از قرن هشتم فاصله می گیریم اوضاع وخیم تر می شود. زین العابدین شیروانی که در قرن دوازدهم دو بار از منطقه خواف دیدن نموده است می گوید؛«خواف ولایتی است از ولایات خراسان همه چیزش فراوان الاانسان ، قرب سی پاره قریه معموره در اوست و آب و هوایش فی الجمله نیکوست و باغات فراوان دارد .... قدیم الزمان ارباب کمال ازآنجا بر خواسته است».39 و در گزارشی که کارکنان وزارت جنگ انگلیس مستقر در هندوستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی تهیه می کنند اظهار     می دارند که ؛ « جمعیت خواف حدود دوهزار نفر اما در اصل چهار یا پنج برابر این تعداد بوده است . بیشتر مغازه ها و ابنیه امروزه در حال تخریب است... بیشتر خانه های داخل باروها امروزه در حال تخریب اند و تمام منطقه چهره ویرانی دارد. اما بنظر می رسد که روزی ساختمان های عالی داشته است ...»40

 

در سفری هم که یکی از مامورین دولتی ناصرالدین شاه به هرات داشته و دربازگشت وارد خواف می شود در شرح حالش می گوید که پس از توقف یک روزه در خواف بعداز ظهر روز یکشنبه از خواف با هزار خوف به همرا ه یکصد پیاده و قافله وارد نصرآباد گردیدیم .41

قسمت عمده و مهم این تحقیق مربوط به قسمت دوم سوال اصلی پژوهش یعنی :« کندی و افول روند توسعه این منطقه بعد از سقوط تیموریان معلول چه عواملی است؟» . می باشد.

بطور کلی ایجاد ناامنی و تغییر در اهداف امنیتی از عمده ترین مسایلی است که باعث کندی روند توسعه در منطقه خواف گردید. آنچه که مسلم است اینکه اولا حاکمان این دوره کارایی و توان لازم را در برقراری و ایجاد امنیت در منطقه نداشتند و ثانیا اگر در مراحلی موفق به ایجاد امنیت شدند چون این امنیت صرفا با هدف تحکیم حکومت و توسعه قدرت سیاسی بوجود آمد کارایی خود را در ایجاد و گسترش روند توسعه از دست داد چراکه تحلیل گران معتقدند پیگیری اهداف امنیتی به صورت منفرد، باعث ایجاد نا امنی در قسمت های دیگر می شود42  و این نا امنی ها به نوعی تهدید برای حکومت محسوب شده و در نتیجه حکومت هم در داخل به لحاظ مشروعیت دچار تنش و مضیقه می شود و هم اینکه این سیاست های امنیتی ، همسایگان را نیز وادار به واکنش نموده و آنان را نیز به عنوان یک عامل ناامنی خارجی مطرح می نماید.نمونه عینی آن تهاجم مغولان به ایران است. ابن اثیر روایت می کند که سلطان محمد خوارزمشاه به منظور تحریم اقتصادی نایمان ها ، دستور بستن راه تجارتی آسیا (جاده ابریشم) را داد.43 این مساله باعث شد که مغول ها پس از آنکه سرزمین های مجاور خود خاصه چین شمالی را فتح کردند خواستار ایجاد روابط تجاری در سطح بالاتری با ملت های همجوار خودشان شدند.یوآخیم بارکهاوزن درباره اهمیت تجارت مغولان می نویسد: « تجارت با سرزمین های دور سرچشمه زندگی آسیای مرکزی بود» چنانچه می بینیم چنگیز پس از فتح چین شمالی به فکر باز کردن راه تجاری ابریشم که در اثر کشمکش بین سلطان محمد خوارزمشاه و کوچلک خان مسدود شده بود و در امر تجارت شرق و غرب وقفه ایجاد کرده بود، افتاد. بارتولد  در اهمیت این جاده می نویسد: « اقتصاد مغولستان وابسته به باز بودن این راه بود »44  و در راستای این هدف تهاجم خود به ایران را آغاز نمود. این نگاه امنیتی نسبت به شرق و علی الخصوص خراسان و اهمیت نظامی آن در تمام دوره مغول باعث شد که ولیعهد اداره امور این ایالت را به نیابت از طرف فرمانروا و لقب قائم مقام به عهده گیرد.45

به طور کلی اغلب حکومتگران ایران از قرن هشتم به بعد با پیگیری اهداف امنیتی حکومت خود زمینه ناامنی و نهایتا کندی روند توسعه در خراسان و به تبع آن در سرزمین خواف را فراهم نمودند.پیگیری ایجاد امنیت در راستای حفظ حکومت و توسعه قدرت سیاسی و بسط نوع خاصی از ایدئولوژی از اهداف رایج و مهم و سرلوحه کار حکومتگران این دوره گردید.دنبال نمودن این اهداف همانطور که متذکر شدیم امنیت شکننده ای را ایجاد نمود که اکثر شاخص های توسعه را بخصوص در منطقه خواف دچار رکود نمود. اوج این حرکت را در زمان صفویان و حکومت قاجار داریم . به تبع تغییر اهداف امنیتی ، سیاست های اعمال شده در خصوص خراسان و خواف بعنوان یکی از شهر های این ایالت نیز تغییر نمود. امرای خراسان در این دوره اکثرا" از طوایف قزلباش بودند.همینطور امرای خواف نیز از بین قزلباشان انتخاب می شدند، و این سیاست بطور رسمی از جانب مورخین این دوره نقل شده است . صاحب کتاب نقاوه الآثار این گونه بیان می دارد که ؛ در حکومت شاه سلطان محمد صفوی که عنان توجه و التفات به جانب نظام و انتظام سلسله پادشاهی و نسق و رونق مهمات رعیت و سپاهی تافت و قواعد ارکان تخت سلطنت و قوایم سریر شوکت و حشمت را به ترتیب بعضی از اعاظم امرای ترک و اکابر عظمای تازیک غایت ابرام نهایت استحکام داد.46بعنوان نمونه به هنگام مرگ شاه تهماسب ولی خان استاجلو و درزمان سلطان محمد صفوی ، مرشد قلی خان استاجلو،47 و در زمان شاه عباس ، گنجعلیخان ، نشان حکومت ولایت خواف را گرفتند. 48 این سیاست ،یعنی انتصاب قزلباشان به ولایت شهر های خراسان از زمان شاه اسماعیل امری رایج شده بود و حتی در مورد شهری مثل هرات انتصاب پسر بزرگ پادشاه به حکومت این شهر اعمال می شد.49

این سیاست ، با تهاجم مداوم ازبکان یعنی همسایگان شرقی که رقیب حکومت صفویه محسوب می شدند ، به سرزمین آباد خراسان و همچنین خواف تقویت شد. در طول دوره صفوی هجوم مکرر ازبکان به سرزمین خواف از دلایل مهم ناامنی ، ویرانی و رکود توسعه در این خطه می باشد، حتی یکبار در زمان حکومت گنجعلی خان در قلعه سلامه ، منطقه خواف به طور کلی بتصرف ازبکان در آمده و حاکم شهر مجبور به فرار به سمت عراق می شود.50 در واقع سیاست های نظامی گری و ایدئولوژیکی صفویان بود که همسایگان شرقی را که در گذشته ، مجاورت با آنان باعث رونق و توسعه منطقه گردید اما از این به بعد به عنوان دشمنان سرسخت ایران و خراسان مطرح شدند و ادامه این سیاست  در دوره های بعد بخصوص دوره قاجار که اهالی و ساکنان هرات که اشتراک تاریخی و فرهنگی بسیار زیادی با مردم خواف و بطور کلی خراسان امروزی دارندبعنوان دشمنان این مناطق ، جبهه گیری نمایند.

این گفته لرد جرج کرزن، نایب الحکومه بریتانیا در هندوستان ، درباره جدایی هرات ، گفته ما را در مورد اشتراکات فرهنگی بیشتر تصدیق خواهد نمود: « ایران هرگز فراموش نخواهد کرد آنچه امروز افغانستان باختری نامیده می شود، در بزرگترین بخش تاریخ، خراسان خاوری بود، هرات عادتا" از سوی حاکمان ، نایب الحکومه ها و استانداران و یا امیران دست نشانده ایرانی اداره می شد. این شهر محل سکونت مردمی از آئین و احساسات ایرانی هستند نه افغانی و هیچ مانع طبیعی یا تباری این شهر را از مشهد جدا نمی سازد»51

علاوه بر این مساله ، شعر ادیب زوزنی در مورد هرات خود بیانگر این واقعیت است:

هرات است که اراده کردم جا گرفتن را به آن ، بنا بر خوبیهای آن که وافر است

نسیم شمال و انگورهای آن و چشمان جادوگر آهو بره های آن 52

با عنایت به این سیاست هاست که با سورث معتقد است پایان واقعی نیروی حیاتی خراسان تنها پس از برافتادن تیموریان رخ داد.53  نمونه دیگر از این برخوردهای نظامی گری، بدون توجه به اشتراکات فرهنگی و اصل انطباق تاریخی حمله نادر شاه به سرزمین خواف است که در راستای اخراج ابدالی ها از سنگان و بهدادین صورت می گیرد، این در حالی است که ابدالی ها یکی از طوایف مهم ساکن در شهر ایرانی آن زمان یعنی هرات بودندو این اشتراک فرهنگی زمانی به اثبات رسید که در حین محاصره ابدالی های بهدادین توسط نادر شاه ، طایفه ابدالی هرات به کمک آنها شتافتند ، هر چند که در نهایت ابدالی ها شکست خوردند 54  اما مشکلات همچنان لاینحل باقی ماند. این سیاست های نظامی گری در دوره قاجار نیز پیگیری شد. و بدون توجه به سابقه تاریخی ، اشتراکات فرهنگی و سایر عوامل بطور واضح از طرف سردمداران قاجار به این مساله اشاره شده است. مثلا حاجی میرزا آقاسی مکررا اشاره می کند که علت حمله ایران به هرات ، تثبیت موقعیت ایران در خراسان است.55

اعمال این سیاست ها از قرن هشتم به بعد، شرق ایران را بعنوان یکی از کانون های بحران ساز برای حکومت مرکزی مطرح نمود. علاوه بر این مساله مرزسازی های بریتانیا در این خطه در پایان قرن نوزدهم و سرآغاز قرن بیستم، بدلیل عدم انطباق فرهنگی و سیاسی مرزها که باعث تقسیم و تفرقه مردمانی شد که از لحاظ قومی و ریشه های مشترک تاریخی ،همسانی بسیار دارند56 و همچنین نگاه های ایدئولوژیکی حکومت مرکزی نسبت به اقلیت ها و نواحی مرزی ، چنان اهمیت سیاسی به این منطقه بخشید که فرایند توسعه به طور کلی دچار وقفه و رکود و حتی حکومت ها را نسبت به توسعه این منطقه حساس نمود و هر از چندگاهی که امنیت اقتدار گرایانه در منطقه ایجاد شد بدلیل  بی اعتمادی نسبت به مردم و بطور کلی فاصله گرفتن از فرایند توسعه بسیار شکننده بوده است.

با توجه به مطالب بیان شده تا بدین جا معلوم می گردد که رهیافت های این چنینی به امنیت، امنیت حاشیه نشینان و فقرای خاموش یعنی همان گروهی که توجه به آنها در مباحث امنیتی بسیار مهم و ضروری است- را نادیده می گیرد و امنیت این گروهها بدلیل کوتاه بینی و قوم مداری در تعریف مولفه های امنیتی به حاشیه رانده می شود.و این همان نتیجه ای است که ابن خلدون در کتاب مقدمه، با دور اندیشی به بیان آن می پردازد؛«اگر فرمانروای مردم روشی پیش گیرد که فرمانهای خود را با زور و جبر و تهدید بر مردم تحمیل کند در این صورت روح سرسختی و دلاوری ایشان درهم شکسته می شود و حس خویشتنداری و مناعت آنان زایل می گردد، زیرا نفوس رنجیده و ستمکش به سستی و زبونی می گرایند.57

 

 

نتیجه:

            نتیجه ای که از این نوشتار حاصل شده تفاوت دو دیدگاه امنیتی و بررسی اثرات آن بر روند کلی جامعه بود که دیدگاه اولی بدلیل دارا بودن روحیه اغماض آمیخته به تساهل و تسامح، خردگرایی و علم دوستی و با محوریت فرد و جامعه اسلامی و سپس حکومت ، منجر به بروز توسعه در جنبه های مختلف زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گردید و ملموس ترین پیامدش در سرزمین خواف رونق حیات اقتصادی،فکری، علمی و سیاسی بود که در سایه چنین رونقی جوی عاری ازتنش و ایجاد روابطی صمیمانه و بستر مناسب اعتماد سازی را در داخل و خارج مرزهای سیاسی برای مردمان این دوره به ارمغان آورد و ما به گوشه ای از این رونق و اعتلا اشاره نمودیم.

اما دیدگاه دومی بدلیل توجه صرف به اقتدار گرایی و رقابت در عرصه قدرت سیاسی و با محوریت فرد گرایی منجر به ایجاد جوی تنش زا و بروز ناامنی و نهایتا جو بی اعتمادی در داخل و خارج از مرزهای ایران گردید. این دیدگاه که توجه عمده اش در داخل، معطوف به افزایش قدرت سیاسی و ایجاد امنیت به روش نظامی گری بود از هر روشی برای رسیدن به این هدف بهره برد . این شیوه باعث بروز ناامنی در عرصه های دیگر و بخصوص کندی و زوال روند توسعه در این منطقه گردید که در این نوشتار به قسمت هایی از بازتاب این گونه سیاست ها اشاره نمودیم.

نهایتا سوال آخری که مطرح نمودیم این بود که راهکارهای بازگشت به توسعه مجدد و یا بقولی رنسانس این منطقه چگونه امکان پذیر است؟

بنظر می رسد که با توجه به بررسی فرایند امنیت از قرون میانه اسلام تا دوره معاصر ، فرمول بازگشت مجدد به توسعه، امری ساده می نماید اما واقعیت امر آن است که فرایند توسعه این منطقه در دوره معاصر به دلیل درهم تنیدگی مسائل مختلف ، و عرض اندام عوامل جدید تاثیر گذار در عرصه داخلی و خارجی از پیچیدگی خاصی برخوردار می باشد. چگونگی ترسیم مرزهای شرقی توسط استعمار انگلیس در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بدون توجه به اصل انطباق تاریخی و فرهنگی و ناتوانی حاکمان قاجار در حل این معما ، از طرفی و تک قطبی شدن قدرت جهانی پس از عصر جنگ سرد و توسعه طلبی های ایالات متحده در عرصه جهانی بخصوص خاورمیانه و سیاست هایی که این قدرت استکباری جهت نفوذ در منطقه خاور میانه در پیش گرفته از طرف دیگرمستلزم تعمق بیشتر در عرصه سیاست داخلی و خارجی می باشد. این سیاست های استکباری در بعضی مواقع آنچنان موفقیت آمیز بوده که بعنوان نمونه در یک مورد علی رغم داشتن ریشه های مشترک تاریخی و فرهنگی با ساکنان آن طرف مرز، ما در مراحل و موقعیت های مختلف شاهد کینه ورزی ها و زیاده خواهی همسایگان شرقی خود بوده ایم و این از مهمترین عوامل نا امنی و دغدغه حکومت مرکزی و سرمایه گذاران خارجی در خصوص سرمایه گذاری در این نواحی بوده است.

نگاه امروزی ما نسبت به قوم افغان و برعکس ،نگاه آنان نسبت به ما ایرانیان و مقایسه این دیدگاه با گفته لردکرزن در خصوص هرات که بیان داشته :« این شهر محل سکونت مردمی از آئین و احساسات ایرانی هستند نه افغانی و هیچ مانع طبیعی  یا تباری  این شهر را از مشهد جدا نمی سازد» و نظر ادیب زوزنی در مدح هرات در قرون میانه اسلام ،به نوعی بیانگر نقص دیدگاه های ما و نیازمند بازنگری اساسی در خصوص این مناطق خواهد بود.

عامل دیگری که بعنوان تحول در سیاست داخلی بایستی مورد توجه قرا رگیرد بحث اعتمادسازی بین مردم و جریان حاکمیت است.بررسی جریان تاریخی توسعه نشان داد که یکی از مهمترین جلوه های امنیت توسعه مدار در گذشته و در رابطه با شهروندان ، نگاه یکسان نگری و اعتماد سازی نسبت به تمامی هم وطنان بوده است. این نگاه عدالت محورانه شرایطی بوجود آورد که ما در عرصه علمی، فرهنگی و سیاسی شاهد ظهور چهره های شاخص و نامدار در این عرصه ها گردیدیم و متوجه شدیم که نگاه عدالت محور در عرصه روابط متقابل دولت ملت و ایجاد خود باوری و تقسیم عادلانه قدرت به عنوان مهمترین عامل توسعه، باعث ایجاد تعادل در بقیه عرصه ها و حیات اجتماعی می گردد و نیز متوجه شدیم که این منطقه هم دارای شرایط و امکانات بالقوه ای جهت توسعه مجدد می باشد و هم اینکه مردمانش به استناد منابع موثق تاریخی از چنان استعداد و نجابت و پشتوانه فکری و فرهنگی برخوردار هستند که در کنار تامین رفاه و امکانات اقتصادی، نگهبان و حافظ ارزشها و امانت مهم (اعتماد) نیز بوده اند و در طول تاریخ نیز، مهمترین خواسته شان ایجاد جو اعتماد سازی در روابط خود با حاکمیت مشروع بوده و در طول تاریخ گذشته هرگاه چنین فرصت و شرایطی فراهم شده کوچکترین خیانتی در سابقه این خطه به ثبت نرسیده است. هم اینک این خطه و مردمانش همان راهی را می پیمایند که ریشه دراعتقادات و سابقه چند صد ساله درخشان آنان دارد.

پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

1.        گلجان،مهدی،میراث مشترک، تهران، امیر کبیر، 1383،ص53.

2.       باسورث، کلیفوردادموند.تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران:امیر کبیر، 1378،ص158.

3.      ابن جوزی، عبدالرحمن. المنتظم فی تاریخ ملوک و الامم،جلد هشتم،حیدرآباد دکن،دایره المعارف العثمانیه،1359 قمری ص312.

4.      ابن حوقل. صوره الارض ، ترجمه دکتر جعفر شعار:تهران:بنیاد فرهنگ اسلامی،1345،ص163.

5.      باسورث، همان ماخذ،ص 150.

6.       ابوالفداء.تقویم البلدان ، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران:انتشارات بنیاد فرهنگ ،1349،ص525.

7.      باسورث. همان ماخذ،ص 154.

8.      صدیقی،غلامحسین . جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم ، تهران:انشارات پاژنگ،1375،ص161.

9.       باسورث ، همان ،ص 152،

10.     مولف نامعلوم .حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش دکتر ستوده،تهران:1361،ص91 .

11.     محمد،مرادبن عبدالرحمن.آثار البلاد و اخبار العباد، تصحیح سید محمد شاهمرادی،جلد دوم،دانشگاه تهران،1373،ص118.

12.     مستوفی،حمدالله. نزهه القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی،تهران:کتابخانه طهوری،1336،ص 190و بویل جی آر. تاریخ ایران کمبریج، جلد 5،تهران،امیر کبیر، ص 477.

13.   ابن حوقل، همان ماخذ،ص 153. و حدود العالم ،ص 102.

14.   مستوفی ،حمد الله. همان ماخذ ص 190.

15.   باسورث. همان،ص 148.

16.    فرای،ر.ن. تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، ترجمه حسن انوشه، تهران:امیر کبیر، 1380، ص 34.

17.   صدیقی، غلامحسین. همان ماخذ، ص 165.

18.   همان ماخذ، ص 161.

19.    فرای،ر.ن. همان ماخذ، ص 423.

20.    هاجسن ، مارشال گودوین. فرقه اسماعیلیه ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1377، ص 279.

21.    بویل ، جی آر. تاریخ ایران کمبریج، جلد 5، ترجمه حسن انوشه، تهران امیر کبیر، 1371، ص 322.

22.   بیانی ، شیرین، دین و دولت در عهد مغول، تهران : مرکز نشر دانشگاه ، 1371، جلد دوم، ص738و740.

23.  کاتلی و هامبی ، مارگاریتا ولوئی، هنر سلجوقی و خوارزمی ، ترجمه یعقوب آژند، تهران :انتشارات مولی، 1378، ص11.

24.  کسایی ، نورالله. مدارس نظامیه و تاثیرات علمی و اجتماعی آن ، تهران؛ امیر کبیر ، 1363،ص 239.

25.  سعدالدین ، محمد منیر،المدرسه الاسلامیه فی العصور الوسطی، بیروت، مکتبه العصریه، 1995، ص 18

26.   ابوالفداء، همان ماخذ، ص 513و 525.

27.  کسایی ، نوراله . همان ماخذ، ص 93و96.

28.  میر جعفری، حسین. تاریخ تحولات سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، تهران، سمت، 1379، ص 143.

29.   معروف، ناجی ، النظامیات و مدارس المشرق الاسلامی ، بغداد؛ مطبعه الارشاد، 1973،ص 15.

30.   ابن خلدون، عبدالرحمن. مقدمه، جلد اول ، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1352،ص 236.

31.   مستوفی، حمد الله. تاریخ گزیده، باهتمام دکتر عبدالحسین نوایی ، تهران: امیر کبیر، 1339،ص536.

32.  ابن خلکان، شمس الدین ابوالعباس احمد بن محمد. وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان  ، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مطبعه السعاده، قاهره: 1948، جلد اول ، ص80.

33. بیانی، شیرین،همان ماخذ، ص 758.

34. تاریخ تیموریان ، به روایت کمبریج ، ترجمه یعقوب آژند، تهران،جامی ، 1378، ص113.

35. عقیلی، سیف الدین حاجی بن نظام . آثار الوزراء ، به تصحیح میر جلال الدین حسینی، تهران:انتشارات اطلاعات، 1364،ص 335و341و6.

36.  دبیر سیاقی، محمد. سلطان جلال الدین خوارزمشاه ، شرکت سهامی کتاب های جیبی، 2536، ص81

37. گلجان ، مهدی. همان ماخذ، ص 59.

38. بویل ، جی آر. همان ماخذ، جلد 5 ، ص 469.

39.  شیروانی ، زین العابدین. مستطاب بستان السیاحه، تهران: کتابخانه سنایی، 1315، ص 260.

40.   کارکنان وزارت جنگ انگلستان مستقر در هندوستان ، فرهنگ جغرافیایی ایران (خراسان)، ترجمه کاظم خادمیان ، آستانقدس، 1380، ذیل واژه خواف .

41.   سه سفرنامه(هرات، مرو، مشهد) به اهتمام قدرت الله روشنی ، دانشگاه تهران: 1347، ص 53-55.

42.  هورل، اندرو دیگران . ناامنی جهانی:بررسی چهره دوم جهانی شدن، به اهتمام اصغر افتخاری، تهران، پژوهشکده مطالعا ت راهبردی ، 1380، ص 60.

43. ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل،جلد25، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران:علمی، 1371،ص214.

44.  خلعتبری، اللهیار و محبوبه شرفی، تاریخ خوارزمشاهیان ، تهران: سمت، 1380،ص 118.

45.  اشپولر، برتولد. تاریخ مغول در ایران ، ترجمه محمود میر آفتاب، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی ، 1376، ص 336.

46.  افوشته یی ، محمود بن هدایت الله . نقاوه الاثار فی ذکر الاخبار ، به اهتمام دکتر احسان اشراقی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1350، ص 123.

47.  سومر، پروفسور فاروق . نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، ترجمه دکتر احسان اشراقی و دکتر محمد تقی امامی، تهران: نشر گستره، 1371، ص 111 و 153.

48. غفاری فرد، عباسقلی. روابط صفویه و اوزبکان، تهران: وزارت امور خارجه، 1376 ، ص 230.

49.  فلسفی ، نصرالله. زندگانی شاه عباس اول ، جلد اول و دوم، تهران: انتشارات علمی، 1375، ص 25.

50.   غفاری فرد. عباسقلی . همان ماخذ ، ص 230

51.   مجتهد زاده ، پیروز. (مرزهای شرقی ) مجله سیاست خارجی ، سال یازدهم ، تابستان76، ص 459.

52.  محمد، مراد بن عبدالرحمن . همان ماخذ، ص 289.

53. باسورث ، همان ماخذ ص 149.

54.  لاکهارت، لارنس . انقراض سلسله صفویه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1380،ص 282.

55.  اتحادیه ، منصوره، انفصال هرات، تهران: کتاب سیامک، 1380، ص 84.

56.  مجتهد زاده ، پیروز. همان ماخذ ، ص 14.

57.  ابن خلدون ، عبدالرحمن. همان ماخذ. ص 237.

[ ۱۳۸٩/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حمید یاررودی ]
حمید یاررودی
حمید یاررودی کارشناسی آموزش ابتدایی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی آموزگار مقطع ابتدایی استان خراسان رضوی شهرستان خواف Email: hamid_yar@ymail.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :