خواف شهر میراث های ماندگار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

بررسی تحولات افغانستان و تاثیر آن بر توسعه شهرستان خواف

( از حمله شوروی به افغانستان تا دوره معاصر )

   

محمود بلنداختر نشتیفانی- کارشناس ارشد روابط بین الملل از دانشگاه تهران

 

 

بهمن 1385

 


 

 

بسمه تعالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

بیان مساله پژوهش:

 سالهاست که مساله توسعه و توسعه نیافتگی مطرح شده و نظریه پردازان زیادی به خصوص در کشورهای در حال توسعه بخش عمده ای از وقت و توان خود را صرف بررسی و تحلیل وضعیت موجود و ارائه راهکارهای متناسب با وضعیت این کشورها کرده اند. به همین ترتیب در سطح فروملی نیز نظریه پردازان همیشه با این پرسش مواجه بوده اند که دلیل توزیع نامتوازن درآمد در نواحی مختلف یک کشور چیست و چرا درآمد ملی در برخی از کشورها بدون توجه به شاخصهای علمی و سیستمیک توزیع می شود، به طوریکه با یک بررسی ظاهری و نه عمیق می توان به اختلاف و فاصله ایجاد شده بین نواحی مختلف کشور پی برد. کشور ما نیز همچون بسیاری از کشورهای در حال توسعه از این وضعیت تقریبا حاد مستثنی نیست و آمار و ارقام موجود بیانگر توزیع نامتوازن امکانات در سطح کشور است. مناطق شرقی ایران، همچون شهرستان خواف در نتیجه توجه محدود دولتهای مرکزی توسعه نیافته باقی مانده و تداوم این وضعیت در دراز مدت می تواند پیامدهای ناگواری برای امنیت ملی ایران داشته باشد. بررسی سطح توسعه یافتگی شهرستان خواف نشان می دهد که این شهرستان در مقایسه با دیگر شهرستان های استان خراسان(رضوی) از سطح توسعه محدودی برخوردار است و هیچ کدام از شاخصهای توسعه یافتگی نمود عینی و بارزی پیدا نکرده است. حتی در بسیاری از امور که زمینه سرمایه گذاری و در نهایت بهبود وضعیت منطقه فراهم بوده، سرمایه گذاری صورت نگرفته و بخش عمده ای از سرمایه های کلان جامعه به سوی بیرون از شهرستان روانه شده است. کمبود امکانات در سطح شهرستان باعث مهاجرت طیف وسیعی از مردم شده  و نبود صنایع پایه ای و مادر باعث شده تا اندک سرمایه مردم هم صرف امور تجاری و خدماتی شود.

با توجه به این وضعیت سوال اینجاست که عامل توسعه نیافتگی شهرستان خواف چه چیزی است؟

فرضیه های قابل طرح

در پاسخ به این سوال می توان چندین فرضیه مطرح کرد. فرضیه هایی که مهمتر به نظر می رسند عبارتند از:

1- موقعیت جغرافیایی شهرستان خواف

2-ترکیب ناهمسان جمعیت شهرستان خواف ( از نظر مذهبی )

3- واقع شدن شهرستان خواف در مرز و تاثیر پذیری سیاست های داخلی ایران از تحولات افغانستان

نظر به محدودیت کمی این نوشتار، فرضیه چهارم که به نظر نگارنده مهمترین عامل تداوم و در برخی مواقع تشدید- توسعه نیافتگی شهرستان خواف طی نزدیک به سه دهه اخیر می باشد، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. بررسیها نشان می دهد، از زمان حمله شوروی کمونیست به افغانستان تا کنون هیچ موقع یک دولت با ثبات، مقتدر و معطوف به توسعه انسانی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در افغانستان روی کار نیامده است و وضعیت نابسامان این کشور، افغانستان را به یکی از بی قانون ترین کشورها در عرصه بین الملل تبدیل کرده است. بیکاری، فقر فزاینده، بیماریهای مسری، خشونت، درگیریهای فرقه ای و قبیله ای و ... بیانگر اوضاع افغانستان است. این وضعیت سبب هجوم گسترده افغانهای مقیم و یا نزدیک مرز به خارج از کشور برای تامین مایحتاج خود و یا انتقال مواد مخدر به عنوان اصلی ترین تولید داخلی شده است، به طوریکه کشورهای هم مرز با افغانستان مانند ایران و پاکستان که در مسیر انتقال مواد مخدر به غرب قرار گرفته اند همواره از نبود یک حکومت دموکراتیک، مقتدر و بادوام در افغانستان رنج برده و متحمل خسارات فراوانی گردیده اند. بدون تردید مناطق مرزی ایران همچون شهرستان خواف که در تیررس هجوم اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر قرار داشته و دارد، به سبب این وضعیت شرایط لازم برای حرکت به سمت توسعه را از دست داده است، اما این وضعیت نمی تواند الی الابد باقی بماند. جمهوری اسلامی می تواند با ایفای نقش مثبت در افغانستان و توجه به ظرفیت های بالقوه ای که در منطقه و کشور وجود دارد، به طرق مختلف به توسعه یافتگی شهرستان کمک نماید. در پایان این مطلب با عنایت به اصل فرضیه راهکارهایی برای برون رفت از وضعیت موجود و سیر به سوی وضعیت مطلوب ارائه گردیده است.

امنیت لازمه توسعه

تمامی نظریه پردازان توسعه بر این باورند که امنیت لازمه توسعه یافتگی است. توسعه یافتگی بدون امنیت واژه ای تهی از معناست. فراهم کردن زمینه برای سرمایه گذاری و جلوگیری از فرار سرمایه های مادی و معنوی قبل از هر چیز نیازمند امنیت است. امروزه در سطح بین الملل موقعیت کشورها را برای سرمایه گذاری با توجه به میزان امنیت در آن کشور ارزیابی می کنند.(1) امنیت در لغت حالت فراغت از هرگونه تهدید، حمله و یا آمادگی برای رویایی با هر حمله و یا تهدید را گویند که در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت ملی و امنیت بین‌المللی به کار گرفته می‌شود.(2) امروز امنیت دیگر نه آرامش پس از جنگ‌های ویرانگر، بلکه به تمام سطوح زندگی مدرن انسانها راه می‌گشاید و مربوط می‌شود. امروزه مفهوم امنیت تنها مسایل نظامی را دربر نمی‌گیرد، بلکه تمام عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، سرزمین، تمدن و جان انسانها را درمی‌نوردد و در تمام ابعاد زندگی انسان مصداق و معنی پیدا می‌کند. در چنین وضعیتی حتی فقر، طلاق، آلودگی های زیست محیطی، فرار مغزها، رشد طبقاتی جامعه و ... ناامنی قلمداد می شود.(3) 

افغانستان و بی ثباتی

بی‌امنیتی و هرج و مرج به طور بسیار عریان در سرتاسر تاریخ افغانستان، بخصوص پس از جدایی هرات از ایران به چشم می‌خورد. صفحات تاریخ این سرزمین پر است از اجحافها، تبعیضها، کشتارهای بی‌رحمانه و تصفیه‌ قومی و نژادی آن هم در سایه‌ دولت‌های خودکامه و مستبد. اصولاً این یک باور عامیانه در افغانستان است که گویا خاک این کشور را با ظلم، استبداد و حق‌کشی، سرشته است و این باور عامیانه را واقعیت‌های تاریخی کشور به خوبی پشتیبانی می‌کند، پس نیازی نیست که زیاد به گذشته های دور برگردیم.

 رقابتها و درگیریهای داخلی در افغانستان در اواخر دهه 70 میلادی باعث شد تا اتحاد جماهیر شوروی در تاریخ 25 دسامبر 1979 به بهانه‌ حفظ نظم، به افغانستان لشکرکشی کند. این کشور پس از وارد کردن نیروی نظامی به افغانستان و در دست گرفتن کنترل آن ”ببرک کارمل“ را به عنوان رییس جمهور منصوب کرد. در پی این اقدام جنگی فرسایشی میان مجاهدین افغانی و نیروهای اشغالگر شوروی پدید آمد که 10 سال به طول انجامید. این جنگ سرانجام در فوریه 1989 به طور کامل با عقب نشینی نیروهای شوروی به پایان رسید، اما جنگ داخلی میان گروههای مختلف هم چنان ادامه پیداکرد. با کمکهای مالی که از سوی شوروی در اختیار دولت نجیب‌الله، رییس جمهور وقت افغانستان قرار ‌گرفت، وی سعی ‌کرد در مقابل مبارزات مجاهدین مقاومت کند، اما با فروپاشی شوروی در سال 1990و نیز ضعفی که حکومت نجیب درمقابل مبارزان پیدا کرد، قبول کرد تا از حکومت کناره‌گیری کند که به این ترتیب با توافق قبلی قرار شد قدرت از نجیب‌الله به مجاهدین منتقل شود و بر همین اساس بود که نیروهای “احمد شاه مسعود” و “عبدالرشید دوستم” توانستند کنترل کابل را به دست بگیرند و در 18 آوریل 1992، ”کشور اسلامی افغانستان“ ‌بنیان گذارده شد.(4)

طی سالهای تسلط شوروی بر افغانستان آنچه اتفاق افتاد فقط محدود به موضعگیری دول غربی در مقابل شوروی بود، علت این امر چیزی نبود جز دخالت شوروی در معادلات سیاسی اردوگاه غرب، اما پس از خروج شوروی از افغانستان کسی توجه نکرد که مجاهدان افغانی برای کسب قدرت و تشکیل دولت چگونه به جان هم افتادند، چگونه خیابانهای شهرها را بین خود تقسیم کرده و در مسیر یک جاده برون و یا درون شهری به استقرار ایستگاههای ایست و بازرسی مبادرت نمودند و برای خود در درون دولت، دولت ساختند. میدانی باز به پهنای افغانستان در اختیارشان قرار گرفت تا هر گروهی از مجاهدین سابق، جداگانه منطقه ای را تصرف کنند و مخالفان خود را قلع و قمع نمایند. این وضعیت به شدت نابسامان باعث شد تا افغانستان بار دیگر برای معادلات سیاسی قدرتهای بزرگ مهره شطرنجی بیش به حساب نیاید. اوضاع به هم ریخته و اقتصاد نابسامان پاکستان و علاقه آن به ایجاد حکومتی باثبات در افغانستان در کنار ثروت عظیم عربستان سعودی و اشتیاق آن برای اشاعه قرائت اسلامی مورد نظر خود و همچنین تمایل وافر ایالات متحده به تشکیل حکومتی متمرکز برای حضور بیشتر در افغانستان جهت نظارت دقیق تر بر ایران، چین و روسیه سبب شد تا کمک های مالی و لجستیکی فراوان راهی اردوگاههای افغانی ساکن در پاکستان شود. به این ترتیب پناهندگان افغانی ساکن در پاکستان که برای تصرف و اداره افغانستان مستعد بودند با حمایت گسترده پاکستان، عربستان و آمریکا در سال 1994 به افغانستان حمله کردند و در مدت کوتاهی قندهار را تصرف نمودند. پیشروی این گروه که به طالبان مشهور شدند بسیار سریع بود به طوری که آنها در سال 1998 کنترل 90 درصد افغانستان را در دست گرفتند. طالبان با گذشت زمان گروههای مخالف را به سوی مرزهای تاجیکستان و دره‌ پنجشیر راندند. این وضعیت اگرچه برای مدتی با هزینه گزاف ناامنی های داخلی را کاهش داد ولی خود طالبان با عقاید تند و افراطی و نیز شیوه حکومتی مستبدانه فی نفسه تهدیدی برای امنیت منطقه و جهان بودند.(5)

 تغییر محیط امنیتی جهان پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 و مطرح شدن اسلامگرایی از سوی آمریکا به عنوان تهدیدی جدید باعث شد تا افغانستان بار دیگر صحنه بازی سیاستمداران آمریکایی قرار بگیرد. رشد روز افزون اسلامگرایی در آسیای میانه، نیاز ایالات متحده به تضمین امنیت انتقال انرژی این منطقه به اروپا بدون نیاز به مسیر ایران و روسیه، رشد روز افزون چین به عنوان یک قدرت اقتصادی و نیاز آمریکا به نظارت بیشتر بر آن، موفقیتهای ایران و روسیه در صحنه منطقه ای و جهانی و تلاش ایالات متحده برای انزوای آنها و محاصره بیشتر ایران و بطور کلی نیاز آمریکا به یک درگیری خارجی برای فراهم کردن زمینه جهت حضور بیشتر در منطقه آسیای میانه و خاورمیانه (آن گونه که جان مرشایمر می گوید) سبب شد تا آمریکا با تصویب قطعنامه 1368 شورای امنیت سازمان ملل به افغانستان حمله و طالبان را سرنگون کند.(6)(اینجاست که بحث ساختگی بودن حوادث 11 سپتامبر 2001 مطرح می شود)

پس از سرنگونی حکومت دست نشانده طالبان، احزاب مختلف افغانستان با حمایت سازمان ملل طی نشستی در بن، 30 عضو دولت موقت را انتخاب کردند و حامد کرزای به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شد و از آن تاریخ تا کنون کرزای که در اولین انتخابات ریاست جمهوری این کشور نیز به پیروزی رسید، بر افغانستان حکومت می کند. با وجود یک حکومت نسبتا با ثبات در افغانستان و حضور نزدیک به 35 هزار نیروی خارجی تحت رهبری سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، امنیت ملی در افغانستان امروز، همچنان به مثابه‌ یک رؤیای تاریخی است که هیچگاه به واقعیت نپیوسته است. در اذهان افغانها، نه تنها تفکر ملی هنوز پا نگرفته، بلکه مقوله‌ امنیت نیز با تمام اشکالش به وجود نیامده است و امروز افغانستان نه تنها خود در تنور بی‌امنیتی می‌سوزد، بلکه امنیت جهانی را نیز به مخاطره انداخته است، چرا که نهادهای دولت هنوز به شکل منطقی و قدرتمند در افغانستان شکل نگرفته و نهادهای ملی، به شکل سنتی و قدیمی باقی مانده است. به گفته‌ «فوکویاما» دولت‌های ضعیف عامل اصلی تهدید امنیت در سطح جهان می‌باشند.(7)

افغانستان کنونی و پارامترهای ناقض امنیت ملی

در افغانستان کنونی پارامترها و نیروهای فراوانی را می توان یافت که به طور صریح و آشکار نقض کننده‌ امنیت ملی و بر هم زننده ثبات این کشور می باشند. این پارامترها عبارتند از:

1-ضد دولت: ضد دولت در یک تعریف ساده عبارت است از: «داوطلبانی که گرچه به اراده و انگیزه‌ خود به سازمان مخالف پیوسته‌اند، اما اراده‌ آنها پس از جذب به آن سازمان در اراده‌ ضد دولت محو می‌شود.» به لحاظ لغوی، ضد دولت همان آنارشی است. هم‌اینک در افغانستان آنارشیسم به شکل بسیار پیچیده و خطرناک وجود دارد.(8) نباید تصور کرد که آنارشیسم همواره مخصوص دوران‌ بی‌قانونی و بی‌دولتی است، بلکه آنارشیسم در مجموع با تمرکز مخالف است؛ چه تمرکز اقتصادی باشد و چه تمرکز سیاسی.(9) هم‌اکنون نیروهایی چون، طالبان، القاعده و برخی از دیگر نیروهای مخالف دولت مرکزی، در یک محور مشترک آنارشیستی می‌چرخند. به عنوان مثال هجوم مجدد طالبان به افغانستان در بهمن سال 1385 و تصرف موسی قلعه از توابع هلمند بار دیگر زنگ خطر را برای دولت مرکزی به صدا درآورد.(10)

2- کشت و تجارت مواد مخدر: بخش قابل توجهی از هزینه های طالبان در گذشته و هزینه های دولت جدید مرهون تجارت و کشت مواد مخدر است. به دلیل فقدان زیر ساختهای اقتصادی لازم بخش قابل توجهی از منابع مالی مسولان دولت افغانستان در حال حاضر ریشه در اقتصاد مواد مخدر دارد.(11) پس از حمله آمریکا به افغانستان و اشغال این کشور انتظار بر این بود که کشت و تجارت مواد مخدر در این کشور کاهش پیدا کند، اما بر خلاف انتظار نه تنها کشت مواد مخدر کاهش نیافت بلکه با رشد چشمگیر مواجه شد. حضور نیروهای خارجی هیچ تاثیری بر ریشه کنی کشت خشخاش نداشت. در اواخر حکومت طالبان تولید تریاک 180 تن در سال بود، اما این رقم در سال 2002 و در حکومت کرزای به 3400 تن افزایش پیدا کرد.(12) با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و وضعیت کنونی افغانستان به نظر می رسد که انتقال مواد مخدر از طریق ایران همانند گذشته ادامه یابد.(13)

3- قدرت‌های فرامرزی: قدرت‌های فرامرزی شامل مداخله‌کنندگان خارجی در افغانستان می‌باشند. کشورهای همسایه، قدرت‌های منطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ از مهم‌ترین بازیگران دخیل در مساله افغانستان هستند. مسلماً همانگونه که تا کنون افغانستان صحنه بازی قدرتهای بزرگ و منطقه ای بوده است بار دیگر نیز احتمال تکرار این امر وجود دارد. واقعیت این است که افغانستان هنوز به دردهایی مبتلا است که از سوی کشورهای خارجی دامن‌زده می‌شود.

3- عدم پایبندی به قانون: افغانستان یکی از کشورهایی است که زندگی مردم در آن به شکل کاملاً سنتی باقی مانده است. کارشناسان و تحلیل‌گران جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی، وقتی بخواهند از جوامع سنتی مثالی بیاورند، بی‌درنگ به سراغ افغانستان و مردمان آن می‌روند. افغانستان از هر لحاظ کاملاً سنتی مانده است. وقتی همه‌ شئون زندگی در یک کشور به شکل سنتی رقم بخورد، طبیعی است که قانون و قانونمندی در آنجا به تحلیل خواهد رفت و امنیت در تمام ابعاد خود صدمه خواهد دید و از بین خواهد رفت.

4- بی‌اعتمادی: بی‌اعتمادی و عدم پذیرش یکدیگر از مهم‌ترین موضوعاتی است که در افغانستان هنوز پا نگرفته است. این موضوع هم در سطح اداره کشور  و هم در سطح روابط اجتماعی ملموس است.(14)

بی ثباتی افغانستان و توسعه شهرستان خواف

هیچ تصمیمی بدون پیروی از قواعد مربوط به آن تصمیم نمی تواند موفق شود. سیاستگذاران همیشه با پیروی از یکسری اصول و قواعد به طراحی و تدوین سیاست های مطلوب برای اداره جامعه می پردازند. یکی از اصلی ترین متغیرهای تاثیرگذار بر تدوین سیاست ها و خط مشی ها، متغیرهای نظام گرایانه است. متغیرهایی را نظام گرایانه گویند که نسبت به کشور مورد مطالعه خارجی محسوب می شوند. تغییر و تحولات در بیرون از مرزهای یک کشور نسبت به آن کشور متغیر نظام گرایانه نامیده می شود.(15) در هزاره سوم بدون داشتن روابط با دیگر کشورها و یا تدوین سیاستها بدون توجه به آنچه در بیرون می گذرد، ادامه حیات برای هیچ واحد سیاسی امکان پذیر نیست.(16)

بررسی سیاستهای دولت محمد رضا شاه پهلوی نشان می دهد که طراحی این سیاست ها عمدتا متاثر از وابستگی بیش از حد رژیم شاه به غرب بود. ایران در چارچوب دکترین «دوستون» نیکسون نقش ژاندارم منطقه را بر عهده داشت و کاملا طبیعی بود که این رژیم حساسیت فوق العاده ای نسبت به گسترش کمونیسم داشته باشد. همین حساسیت بیش از حد به کمونیسم در کنار برخی دیگر از عوامل داخلی باعث شد که رژیم محمد رضا شاه توجه اندکی به شرق کشور داشته باشد. با توجه به نفوذ کمونیسم در افغانستان و اداره این کشور توسط دست نشاندگان دولت شوروی، رژیم شاه همواره از احتمال اشاعه تفکر کمونیسم بیم داشت.(17) این نگاه امنیتی سبب شد تا مناطق مرزی شرق کشور به طور اعم و منطقه خواف به طور اخص از سرمایه گذاری و پترودلارهایی که در دهه 70 میلادی (50 شمسی) از راه افزایش قیمت جهانی نفت نصیب دولت مرکزی شد، محروم بماند. سطح توسعه در شهرستان خواف مقارن با انقلاب اسلامی بسیار پایین و در مقایسه با نقاط مرکزی کشور فاجعه آمیز بود و ساکنین این شهرستان از بدیهی ترین امکانات همچون آب، برق، خدمات بهداشتی، آموزش و پرورش و ... محروم بودند.

با وقوع انقلاب اسلامی انتظار می رفت که با حاکم شدن نگاه عدالت محور، توجه ویژه ای به مناطق شرقی به عنوان مناطق توسعه نیافته شود. جمهوری اسلامی که با اتکا به قدرت مردمی شکل گرفت، شعار نه شرقی و نه غربی را در صدر شعائر خود قرار داد و حمایت از مستضعفان و محرومین را به عنوان یکی از اصول اساسی مد نظر قرار داد، اما این وضعیت خیلی سریع واکنش جهانی را برانگیخت و انقلاب اسلامی از سوی اردوگاه شرق و غرب یک تهدید معرفی شد. نظر به تحریم گسترده جمهوری اسلامی، حوادث و بحرانهای داخلی، جنگ تحمیلی و .. در دهه اول انقلاب انتظار     نمی رفت شرق کشور تحول عمده ای را شاهد باشد. در همین حین ایران به رغم قطع رابطه با آمریکا در کمک به مجاهدین افغانی برای بیرون راندن روس ها از کشورشان به طور غیر مستقیم با واشنگتن همسو شد. تهاجم شوروی به افغانستان باعث آوارگی دست کم 6 میلیون افغانی شد که پناهنده ایران و پاکستان شدند. این وضعیت سبب شد تا بر محرومیت شرق کشور افزوده شده و همچنان بیشتر توجه حاکمان معطوف به مرکز باشد.

پس از پایان جنگ تحمیلی و در حالیکه زمینه ها برای خروج شوروی از افغانستان فراهم شد، انتظار می رفت زمینه ها برای نگاه ویژه به شرق کشور فراهم شده باشد. ارتقاء خواف به سطح شهرستان در سال 1368 تا حدودی امیدوار کننده بود و بتدریج زمینه ها برای سرمایه گذاری فراهم شد، اما با خروج شوروی از افغانستان، آشوب سراسر این کشور را فرا گرفت و مناطق شرق کشور در معرض تهاجم افغانهای گرسنه قرار گرفت. این وضعیت همچنان تداوم پیدا کرد و با دخالت کشورهای منطقه در امور افغانستان اوضاع بتدریج وخیم تر شد. در چنین اوضاع و احوالی حکومت مرکزی ایران حتی امنیت فیزیکی مرزهای شرق را تکمیل نکرد. جمهوری اسلامی که میزبان دست کم سه میلیون پناهنده افغانی بود، گمان نمی کرد از ناحیه همین افغانها مورد تهاجم و تاخت و تاز قرار گیرد.(18) ورود طالبان به افغانستان بر میزان ناامنی ها در شرق کشور افزود. شهادت دیپلمات های ایرانی در مزار شریف و تاخت و تاز افغانها به شرق کشور در نیمه دوم دهه 1370 فضای کشور را ملتهب ساخت تا جایی که حتی زمینه برای رویارویی نظامی ایران با رژیم طالبان فراهم شد. ورود اشرار افغانی به مناطق شرقی به خصوص توابع شهرستان خواف، باعث رنج گسترده مردم محروم این منطقه شد و جمع زیادی از ساکنین این مناطق طی سالهای 1376 تا 1381 توسط افغانها به گروگان گرفته شده و یا توسط اشرار به شهادت رسیدند. حتی کار تا جایی پیش رفت که بسیاری از دامداران منطقه از ترس اشرار اقدام به فروش دامهای خود نموده و برخی از اهالی منطقه به بیرون از شهرستان مهاجرت کردند. این امر دولت را مجبور به بازنگری در وضعیت امنیتی شرق کشور کرد، به طوریکه در سال 1379 مجلس شورای اسلامی مبلغ 200 میلیارد ریال برای اجرای طرح کنترل و انسداد مرزهای شرقی کشور اختصاص داد که 90 درصد این بودجه مختص مرزهای استان خراسان با افغانستان بود.(19) بنابراین اگر چه اکثر شهرهای ایران از پایان جنگ تحمیلی حرکت رو به جلوی را شاهد بودند ولی مناطق شرق کشور تحت تاثیر تحولات افغانستان همچنان توسعه نیافته باقی ماند و رشد آن بسیار محدود و مقطعی بود. پس از سرنگونی طالبان به دست ایالات متحده و بازگشت امنیت به شرق کشور بار دیگر زمینه برای بهبود وضعیت معیشتی و رفاهی مردم شهرستان خواف فراهم شد، اما با سرنگونی طالبان و ورود ایالات متحده به افغانستان، ایران این بار با دشمنی به مراتب بزرگتر از طالبان روبرو شد. به رغم این، بسیاری از تحلیلگران و ناظران سیاسی تحولات افغانستان پس از 11 سپتامبر 2001 را به نفع ایران تفسیر کردند. فروکش کردن هرج و مرج در افغانستان با تشکیل دولت انتقالی توسط حامد کرزای به بیش از دو دهه ناامنی در مرزهای شرق کشور پایان داد.(20) با تثبیت حکومت کرزای و افزایش ضریب امنیتی مرزهای شرق کشور، شهرستان خواف در کنار دیگر شهرستانهای مرزی در معرض توجه قرار گرفت، اما حجم کمکها و سرمایه گذاریهای صورت گرفته در امور زیربنایی همچون راه آهن مشهد - هرات، معدن سنگ آهن سنگان، کارخانه سیمان و ... نسبت به محرومیت منطقه پس از فروپاشی طالبان ناکافی بوده است.

با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد در ایران بار دیگر نگاهها به مناطق محروم تقویت شد و سفرهای استانی رییس جمهور امیدها برای بهبود اوضاع منطقه خواف را زنده کرد. اکنون شهرستان خواف با توجه به وضعیت آرام افغانستان بیش از هر زمان دیگری مستعد سرمایه گذاری است.

نتیجه گیری و ارائه راهکار

تز اصلی این پژوهش آن است که هم مرز بودن شهرستان خواف با کشور افغانستان که برای بیش از دو دهه درگیر جنگ داخلی، ناامنی و بی ثباتی است، بر توسعه این شهرستان تاثیر منفی گذاشته است. سیاستگذاران جمهوری اسلامی متاثر از حوادث افغانستان سرمایه گذاری در مناطق مرزی همچون شهرستان خواف را ریسک تلقی کرده و برآیند امنیت محوری حاکم بر ذهن آنان در این مناطق بیشتر از سایر مناطق مرزی ایران نمود پیدا کرده است. به باور نگارنده توسعه نیافتگی شهرستان خواف امری ذاتی و لایتغیر نیست و با برقراری آرامش نسبی در افغانستان که پس از سرنگونی طالبان حاصل شده است، زمینه برای توسعه این شهرستان فراهم شده، اما این امر متضمن رعایت چند راهکار اساسی است:

1- نظر به قرابت فرهنگی، نژادی و مذهبی مردم دو سوی مرز ایران و افغانستان، جمهوری اسلامی باید از انجام هرگونه حرکتی که منجر به ایجاد اختلاف می شود جلوگیری کرده و بر نقش مثبت خود در افغانستان بیافزاید.

2- اهداف کلی ایران از کمک به دولت یا گروههای افغانی باید بهبود وضعیت امنیتی آن کشور باشد چرا که این امر بر توسعه مناطق مرزی شرق ایران تاثیر قابل توجهی دارد.

3- با توجه به اختلاف ایران و آمریکا و حضور آمریکا در افغانستان، جمهوری اسلامی باید در زمینه هایی که در نهایت منجر به بهبود وضعیت امنیتی شرق کشور می شود با آمریکا همکاری نماید. یکی از این زمینه ها مبارزه با قاچاق مواد مخدر است.

4- اکنون که آرامش نسبی در افغانستان برقرار شده دولتمردان ما باید با نگاهی توسعه محور و نه امنیت محور به رشد و آبادانی شهرستان خواف کمک نمایند.

در پایان باید گفت، جمهوری اسلامی که با طراحی سند چشم انداز 20 ساله در نظر دارد در سال 1404 ه.ش به قدرت اول منطقه از حیث توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و نظامی تبدیل شود،(21) باید چهره محرومیت را از آثار شهرستانهایی مانند خواف بزداید. این امر محقق نمی شود مگر با توزیع عادلانه ثروت ملی. هیچ چیزی همانند توزیع ناعادلانه درآمدها نمی تواند برای آینده کشور خطر آفرین باشد. آن چه در بلند مدت ضامن بقای نظام و کشور می باشد نه قدرت نظامی و سخت افزاری بلکه وحدت همه قومیتها، مذاهب و ادیان است.  

 

پی نوشتها

1- دیوید بالدوین، بررسیهای امنیت و پایان جنگ سرد ، کتاب ارزیابی انتقادی در زمینه امنیت بین الملل، ( تهران: نشر نی، 1379)، صص 179-178.

    2-  داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ( تهران: نشر مروارید، 1366)، ص 38.

3- جسیکا تاچمن متیوز، محیط زیست و امنیت بین الملل، کتاب ارزیابی انتقادی در زمینه امنیت بین الملل، ( تهران: نشر نی، 1379)، صص 93-59.

4- پایگاه اطلاع رسانی ویکیپدیا، به نشانی:

http://www.wikipedia.com

5- احمد رشید، طالبان؛ زنان، تجارت، مافیا و پروژه عظیم نفت در آسیای مرکزی، ترجمه نجله خندق، ( تهران: نشر بقعه، 1382)، صص 16-7.

6- George A. Sprecace, Rapid Response, ON:

http://www.asthma-drsprecace.com/rapid0511.shtml

 

7- ------ مردم افغانستان دردمند زخمهای کهنه، خبرگزاری مهر، ( 15 تیر 1382).

8- ------درآمدی نظری بر مبانی نظری ضد دولت، فصلنامه مطالعات راهبردی، شماره 25.

9-  حسین بشیریه، دولت و جامعه مدنی، ویژه مجله نقد و نظر، ص 55.

 10- خبرگزاری ایرنا، به نشانی:

http://www.irna.ir

11- علی غنجی، ژئوپلیتیک مواد مخدر، ( تهران: معاونت آموزش ناجا، 1385)، ص 263.

12- مایکل چاسودوفسکی، سیا و تجارت موادمخدر، ماهنامه سیاحت غرب، سال دوازدهم، شماره هفدهم، ( آذر 1383).

13- غنجی، پیشین، ص 388.

14- محمد هدایت، افغانستان و گفتمان امنیت، باشگاه اندیشه به نشانی:

http://www.bashgsh.net

15- Rosenau, James; The Scientific Study of Foreign Policy; New York: Free Press, 1971, Pp. 95-150.

16- Baharcicek, Abdulghadir; "Psychological Environment of Foreign Policy Making"; Turkish Foreign Policy Quarterly; Vol. 26, November 2001, Pp. 1-6

 17- علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران( 1357-1320)، ( تهران: نشر قومس، چاپ دوم، 1379)، صص 338-334.

18- محمد احمدی موحد، ویژگیهای جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی مهاجران خارجی با تاکید بر مهاجران افغانی در ایران، به نشانی:

http://www.nocrir.com/faslname/43-44/43-44-f2.htm#_ftn1

19-  بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، به نشانی:

http://www.icic.gov.ir/laws/budget80/29.htm

20- جهانگیر کرمی، همگرایی فرهنگی ایرانی، همشهری دیپلماتیک، شماره 81.

21- http://www.iccim.org/persian/Magazine/1382/azar/02.HTM

 برای مطالعه بیشتر رجوع شود به

 http://www.khamenei.ir/FA/Message/detail.jsp?id=820911B

 

[ ۱۳۸٩/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید یاررودی ]
حمید یاررودی
حمید یاررودی کارشناسی آموزش ابتدایی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی آموزگار مقطع ابتدایی استان خراسان رضوی شهرستان خواف Email: hamid_yar@ymail.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :