خواف شهر میراث های ماندگار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

مقدمه

 

      آنگاه که بشر سر از خاک عدم برداشت و نفخه ی الهی در کالبد گلین اش دمیده شد، موسیقی هستی با اولین نغمه های آسمانی آغاز شد . طنین این نغمه های هماهنگ بود که از گردش منظم چرخ به گوش رسید:

              نــاله ی سرنــــا و تهدید دهــل              چیز کی ماند بدان ناقوس کل

              پس حکیمان گفته اند این لحن ها              از دوار چرخ بگــرفتیم مـــا


 

زمان شروع موسیقی در تاریخ تاریک است . اما برخی صاحب نظران بر این عقیده اند که موسیقی با پیدایش انسان آغاز شده و همواره در ادوار مختلف با وی بوده است. دلیل عمده ای که بر این عقیده بدان تکیه می کنند  واکنش هایی است که کودک در بدو تولد نسبت به موسیقی دارد. شاید این که روایت است مادر به هنگام خوابانیدن کودک، او را زیر پستان چپ قرار دهد شاهدی بر این نظریه باشد، چون کودک از شنیدن صدای ریتم قلب مادر ، احساس آرامش کرده و به آسودگی به خواب می رود.

      انسان اولیه از عوامل طبیعی مانند صدای پرندگان ،زوزه ی بادو...... ، به طور عینی موسیقی را شناخت. به عنوان مثال هنگامی که در حین شکار، زه کمان خود را برا ی انداختن تیر رها می کرد، متوجه صدای خوشایند زه شده و به تدریج چند زه دیگر به کمان افزودو پایه های ساز های زهی که امروزه بخش اعظم همه ارکسترهای جهان را تشکیل می دهد، گذارده شد. پیچش صدای باد در نیزار  آوای خوشی به گوش انسان رسانیده و این خود عاملی برای به وجود آمدن سازهای بادی شد. که در ابتدا تنها ازنی تو خالی و شاخ حیوانات ساخته شد.[1]

     تاثیر موسیقی درحین کار نیز ادامه یافته ، آنجا که نمد مالان در هنگام نمد مالیدن آهنگ         می خوانند، قالی بافان به هنگام قالی بافتن آواز می خوانندتا همه نقش را به یک گونه ببافند و دروگرها در زمان برداشت گندم، با صدای سازهایی همچون سرنا و دهل، انرژی مضاعف گرفته و کار جمع آوری خرمن را با شادی و جشن به پایان می رسانند.1

بنابراین ، بدون شک موسیقی ، جزء لاینفک زندگی انسان بوده و هست و این امری است غیر قابل انکار. هر ملتی در زمینه های مختلف زندگی، آداب و رسومی مخصوص به خود دارد. چنان که آداب ورسوم ازدواج، دید و بازدید، تولد و مرگ، کار و پیشه و.... ، در فرهنگ ایران برای خود سنن و رسوم جا افتاده ای دارد و از این لحاظ به عنوان الگوهای رفتاری ، در هر یک از مراسم فوق، برای هیچ کس جای تردید باقی نمی گذارد. ترانه ها و آهنگ های محلی از صحنه های کار و تلاش در راه جلب رضایت پروردگار توانا و رفع نیازهای مردم، مایه گرفته اند و به همین دلیل در جان ما ریشه دارند .موسیقی خوب، تلطیف کننده ی روح و هدایت کننده ی انسان به تفکر و اندیشه است و کلام آخر اینکه قرآن به عنوان بزرگترین کتاب آسمانی با لحن زیبا، بسیار دلنشین تر است و قاریان بزرگ دنیا با قرائت آیات کلام الهی به شکلی زیبا و موثر لرزه بر اندام مستمعان می اندازند.

      قدر مسلم ، وظیفه ی همه ی ما درقبال حفظ میراث های ماندگار سرزمین مان ایران، انتقال آنها به نسل های آینده است.باشد که آیندگان، پیشینه ی پر افتخار خود را فراموش نکنند و در حفظ و گسترش آداب و رسوم پسندیده ی نیاکان خویش ، تلاشی مضاعفی نمایند.

      از همین رو بر آن شدم تا به بهانه ی شرکت در« همایش خواف دیار میراث های ماندگار ، تجلی گاه وحدت » شرح مختصری از تاریخچه ی موسیقی مقامی خواف را به علاقه مندان و دل سوختگان عرصه ی فرهنگ و هنر و ادب ارائه دهم.

«برگ سبزی است تحفه ی درویش»

 

تاریخچه موسیقی مقامی خراسان:

  

       موسیقی مقامی ( موغامی) ، یادگار جلوه های زیبایی از فرهنگ دیرینه ی مشرق زمین است که از تحریف و دگرگونی اعصار مصون مانده است. این هنر، یکی از هنرهای اصیل و به جا مانده از فرهنگ و تمدن این مرز و بوم است که تاریخ آن به زمان کوچ آریایی ها به ایران برمی گردد .

      در بعضی از نقاط وجود برخی از نغمه ها به صورت بکر و دست نخورده ، حکایت از یک اصالت باستانی دارد و اگر برای بررسی موسیقی ، خراسان بزرگ را مد نظر قرار دهیم، باید پهنه ی این دیاررا از کرانه های غربی خزر تا پهنه های ابیورد و نسا، مرو تا کویرهای خراسان و هرات و مرز هندوچین، مورد کاوش قرار دهیم. از آثار کهن و متون مربوط به دانش موسیقی ایران باستان ، اطلاعات محدودی در اختیار است، ولی می توان برای جست و جوی پیشینه ی موسیقی خود، به آاثار دانشمندانی همچون فارابی، امام محمد غزالی، ابن سینا و..... و اسناد تاریخی پس از ظهور اسلام مراجعه کرد.

       فارابی در کتاب « موسیقی الکبیر »از سازی به مشخصات دو تار - بدون کم و کاست به نام تنبور خراسان نام می برد. در لغت نامه ی دهخدا در باره ی تنبور خراسان شرح مفصلی نگاشته شده و به نقل از « منتهی الاَ رَب» می نویسد: « دُمبَره یعنی دُمِ بره و به علت شباهتی که به دم بره دارد و سپس از دوتای و دو تار » نام می برد. در «فرهنگ معین» نیز از دوتار به عنوان سازی که اهالی خراسان به کارمی برند ، اشاره شده است. دیگر این که در حجاری های دوره ی اشکانیان ، نقش تنبور دیده می شود و به اعتبار این که اشکانیان خراسانی بوده و این ساز را دوست می داشتند ، مدرکی است به وجود دو تار یا تنبور خراسان ، زیرا زادگاه اصلی پارتیان شمال شرق و باختر ایران بوده است1.

     خراسان فعلی نیز به علت وسعت جغرافیایی و تنوع پراکندگی اقوام و فرهنگ های مختلف، دارای موسیقی مقامی متنوع و مختلفی است. تنوع نژادی از عرب های سامی تا هزاره، بلوچ و نژادهای کرد و کرمانج و ترک و ترکمن و مغول در این استان باعث شده است تا یکی از غنی ترین گنجینه های فرهنگی موسیقی به وجود بیاید که بر خلاف بیشتر مناطق ایران از سبک خاصی برخوردار نیست. ترانه های عامیانه در خراسان ، ترانه ها و آوازهایی هستند که بین مردم رواج داشته و از به کارگیری عناصر طبیعی در ضمیر ناخود آگاه و توانایی های ذاتی و شهودی آنها ، پدید آمده است.[2]

     موسیقی فولکلور( عامیانه) اساس و پایه ی موسیقی های مدرن و کلاسیک است و در آثار هنرمندان بزرگ کشورمان ، استفاده از ملودی عامیانه به خوبی به چشم می خورد، موسیقی محلی در نتیجه ی تغییرات کمّی و کیفی تا حدودی دچار دگرگونی هایی شده است تا جایی که بخش هایی از آن به کلی محو شده است. لالایی ها ، آهنگ های کار( جمع آوری خرمن، نمد مالی و...) ، برخی نیایش های آئین ( آهنگ های تمنای باران، نوروز خوانی و..) پاره ای از آهنگ های مراسم شادی و عزاو... ، نخستین سنگرهایی بودند که مظاهر تمدن جدید آن ها را فتح کرد و از بین برد.

      خراسان بزرگ را باید بی هیچ تردیدی به مثابه ی شورانگیز ترین اتفاق فرهنگی ایران زمین دانست، زیرا کمتر اقلیمی را می توان یافت، که در هر یک از عرصه های اجتماعی از رزم گرفته تا بزم، به پای شوریدگی و دلدادگی مردم این سامان برسد. موسیقی شرق خراسان، خصوصاً جذب خراسان از نظر لایه های درونی و معرفتی بی همتاست و حدیث پر سوز و گداز مردمی است که زنگار تاریخ در پس پرده های فراموشی و نسیان قرارشان داده است و گاهی موسیقی خراسان حدیث پر رمز و راز سلوک و عروج راد مردان عرصه ی معرفت است. آنجاکه مغنّی صاحب دل خراسانی می خواند:

          الله مدد، الله مدد ، یا احمد جامی مدد       یا شاه جیلانی مدد، یا غوث ربانی مدد

      در لرزشهای صدای خوانندگان محلی جنوب خراسان ، از جمله شهرستان خواف، که « الله» را با آن یاد می کنند ، استغاثه ای است که روح نیاز را نشان می دهد. نوای محزون « نوایی» و نواهایی که در پس شور آفرینی، توامان با دردهای کهنه و سرباز نکرده ی کویر است، حاصل زمزمه هایی است  که در خلوت بیابان های بدون سبزه و درخت، فقط به خاطر خود و فقط با خدا نجوا شده است. کویر ماوایی برای سرگرمی و گذران لذت بخش زندگی نیست، اینجا ترکیب« باد و خاک و خار» است که زندگی را می سازد. نابغه های هنر موسیقی این سامان، با چنین عناصری مرثیه می خوانند و از این روست که نوای دو تار ، سرنا و دهل، طنین دایره و آوای نی چوپان، به همراه آواز هنرمندان، همچون « باد بر جاده ها سفر می کند» و همچون « خاک ، طعم و بوی بومی دارد» و همچون « خار ، آن ها را به انزوای تنهایی کشانده است».

بـزن نـی را که غـم داره دل مـو                بـزن نـی را که دوره منـزل مـو

             بـزن نـی را مـقــام نـی مگـردان                مـقــام نی تســـلای دل مــو

 

موسیقی مقامی خواف :

 

       خواف بزرگ، از ولایات وسیع خراسان بوده ، که مساحت فعلی آن یک دهم گذشته می باشد1[3] و به همان وسعت، دارای پیشینه ی فرهنگی و هنری بزرگی است که با توجه به متون به دست آمده و کتابهای مختلف مربوط به تاریخچه ی این دیار، دانشمندان و فضلای بزرگی از آن بر خاسته اند . آداب و رسوم منطقه ی ما ، همانند سایر نقاط کشور، از زیبایی خاصّی بر خوردار بوده و در نوع خود بی نظیر است.

       از مهم ترین این آداب و رسوم می توان به مراسم عروسی ، عزاداری، رقص های محلّی، بازی های محلّی ، تمنّای باران، مراسم جشن برداشت گندم ، کشتی پهلوانی ، ختنه سوری، رمضان خوانی، مراسم عید قربان و عید فطر را نام برد. در اکثرآداب و رسوم ذکر شده  ، توجه به موسیقی محلّی جایگاه خاصی داشته است که توسط اساتید بزرگی به اجرا در می آمده است. آن گاه که با دقت به رقص های محلی توجه می کنیم ، حرکات موزون و متنوع آن ، حکایت از صحنه های کار و جنگ و سلحشوری دارد. به عنوان مثال ، روش های کاشت ، داشت ، برداشت را در این حرکات می بینیم و یا چوب هایی که در دست این افراد است و در حالت هایی خاص به هم بر خورد می کند، نشانگر صحنه هایی از جنگ است زیرا اکثر طوایف قدیمی، مردمانی جنگجو و سلحشور بوده اند که در مواقع بروز حوادث ، کمکهای قابل توجهی درحفظ حدود و ثغور این منطقه ، به مردم نموده و مرز ایران را از تخطی بیگانگان نگهداری ومال و جان و ناموس اهالی را از دستبرد اجانب مصون و محفوظ نگه داشته اند.2

        موسیقی مقامی همانطور که از اسمش پیداست بر پایه ی ساخت مقام ها ( موغام ها) می باشد،  « مقام » در موسیقی محلی به هر یک از آهنگ های ساخته شده در یک منطقه می گویند که بر اساس حادثه های تلخ و شیرین ، مراسم جشن و سرور، غم و سوگواری، کار و فعالیت، جنگ و دلاوری ، عشق و معرفت و... به وجود آمده است.

      تعدادی از مقام های موسیقی شهرستان خواف عبارتند از:

نوایی، سرحدّی، چهار بیتی ساده ، کوچه باغی ، حسینا ، میر یحیی ، قصه ی میر یوسف ، کلانتر ، هزاره ، محبوب جان ، دختر هندو ، زیره زیره ، علی خان ، غریبی ، مبارک های مبارک ، مقام الله ، معصومه ، لیلی ها ، مغول دختر ،  حتن(حتم) ، زهرا زهرا ، الله مدد ، ناز بوی گل ، مناجات نامه ، پتو پتو ، عاشق بیچاره ام ، چهار بیتی راسته ، زبیده .

 

شرحی به نحوه ی پیدایش برخی از مقام های موسیقی محلی

منطقه خواف

 

نوایی :

        نوایی نه تنها نشان موسیقی محلی خواف ، بلکه موسیقی کل خراسان به شمار می رود که از آن به عنوان یک مقام زیبا و اصیل نام برده می شود و نوعی چاووش خوانی در هنگام عزیمت حجّاج به بیت الله الحرام بوده است . مردم در هنگام بدرقه ی زایران خانه ی کعبه، اشعاری را      می خواندند که رنگ و بویی سفر به آن دیار آرزومندان را داشت . در این میان شعر طبیب اصفهانی که معنا و مفهوم آن مربوط بیت الحرام است نیز خوانده می شد:

          غمش در نهان خانه ی دل نشیند                     به نازی که لیلی به محمل نشیند

چون خراسان بزرگ تا هرات افغانستان را شامل می شد ، گویند : خود آهنگ نوایی را هنرمندی از آن دیار ساخته است که بعدها استاد حاج عثمان محمد پرست ، بر آن پیش در آمدی ساخت و آن را زیبا و دلنشین تر نمود. چنانچه امروزه کمتر کسی را می توان یافت که با زیر و بم این آهنگ دلنشین آشنا نباشد:

        غمش در نهـــان خـــانه ی دل نشیند                به نازی که لیلی به محمل نشیند

        به دنبـال محمـــل چـنــان زار گـریم                 کـه از گریه ام ناقه در دل نشیند

       نــوایی ، نـوایی ، نـــوایـی ، نــوایـی                 الــهی ور افتـه نشـان جدایــی

       به دنبــال محمل سبک تــر قـــدم زن                 مبــادا غبـاری به محـمل نشیند

       خوش آن کاروانی که شب راه طی کرد                 دم صبـح اول به منـــزل نشـیند

       نــوایی ، نـوایی ، نـــوایـی ، نــوایـی                  هـمه با وفایند تو گـل بی وفایی

هنرمندانی از تربت جام و تایباد هم با ساختن پیش در آمد های دیگری به زیبایی آن افزودند. امروزه بنا بر گفته ی هنرمندان بزرگ جنوب خراسان ، آهنگ نوایی دارای 12 پیش در آمد است.

غریبی :

       شکلی از اجرای موسیقی است که همواره زخم محرومیت و کاستی ها ی کویر را در بطن خود جای داده است ولی حزن درونی آن در هنگام اجرا ، مویّد سخت گیری و خشونت طبیعت در این منطقه است . این مقام بر روی دسته ی دو تار در پایین اجرا می شود. این مقام در همه شهرهای جنوب خراسان با عنایت به یکنواختی اقلیم به اجرا در می آید.

کلانتر:

        داستانی حماسی است که حکایت از رو به رو شدن دو جریان حق و باطل است. که عده ای پس از مدت ها جنگ سرد و هیاهو با تبلیغات سرد و نا صواب ، کلانتر را به قتل می رسانند که در این میان مردم از کلانتر به عنوان فردی خوب و مورد قبول یاد می کنند که با تو طئه ی برادرش به قتل می رسد.

از اول کائنات چند سخن کنم بنیاد                 عمر ساقی رفت بر باد حیف از خانِ کلانتر

 

مبارک های مبارک:

       این آهنگ در هنگام مراسم عروسی در خواف از دیر باز اجرا می شود. عروس و داماد همراه جمعیت پیاده مسیر منزل عروس تا داماد را با موسیقی و رقص های محلی و خواندن اشعار مربوط به جشن عروسی طی می کنند و وارد منزل داماد می شوند. «مبارک های مبارک» ، همراه با دایره زدن هم انجام می شده است که هم اکنون نیز در بعضی از عروسی ها و ختنه سوری ها و... اجرا        می شود.

          پری از قصر خود پایین نگاه کن                    گرفتـــار تـوام دردم دوا کن

          گرفتــــار تـوام ، رنجیده ی دل                    دل رنجیده را از خود رها کن

          مبــارک های مبارک های مبارک                    سر دامـــاد مـا باشد سلامت

                                سلامت های سلامت های سلامت

میر یحیی:

         در این آهنگ از مقام و منزلت بزرگ مرد و سیدی والا مقام سخن می رود که مردم خواف به واسطه ی ارادت خاص به اهل سلوک وخصوصاً اهل بیت ، در مقام ایشان اشعاری را ساخته اند که البته اهل موسیقی آن زمان بر اشعار ، آهنگ گذاشته اند که ترکیب و وزن خاصی دارد :

باز بر دلم ای دوست نکته ی دگر سر زد           بلبل قفس هر دم سوی آشیان پر زد

           تازه شد مشــام من بوی عطر و عنبر زد            بر دل سیاه من آب حوض کوثر زد

من غلام میر یحیی ، زینتم به دفتر زد

از هرات تا در خواف جملگی مریدانند         ترک و تاجیک و ایماق سر نهفته در پایند

        در بی بهاری زد از لب شکر خواهش           ماه را خجـــل سازد عــارض دل آرایش

باز بین جمال او ، طعنه بر صنوبر زد

گر به خشم، سید یحیی با کسی برابر شد          چوب خشک در دستش اژدهای دو سر شد

   از قدوم میر یحیی لاله های احمر شد               هر که منکرش باشد مرتد است و کافر شد

آتش به جان من ، همچو آن سمندر زد

     ( در این مقام با عنایت به اشعار موجود در متن آن ، وسعت و گستردگی شهر خواف قدیم تا هرات استنباط می شود.)

مقامِ الله:

       این مقام اجرای بدون کلام در نوازندگی است که نوازنده ی دو تار بر ثبات روی یک پرده یا دو پرده اصرار می کند و آنگونه چرخش مداوم است که اگر ادامه پیدا کند نوازنده را به « خلصه» یا «رهایی از خود» می برد. هر چند دارای ترکیبی بسیط و ساده است ولی به هنگام اجرا عظمت آن مشهود است. اجرای این مقام در شهرهای دیگر جنوب خراسان و بعضاً در شمال خراسان دیده می شود که نشان بر گستردگی خراسان بزرگ تا افغانستان است .

نِجما:

      حکایت عاشقی جوان و صادق است که پس از سال ها فراغ و محنت کشی، عاقبت به درد عاشق کُشی گرفتار شده و به دار مجازات می رود اینگونه که:

سر نجمار به پای دار بردند                        غم نجمار به دل بسیارخوردند

             پتوی چهل گزی و کارد مینا                        به تــاراج لوتیــا ، لیلار بردند

حَتَن:

      یکی از بازی های آئینی مردمان خراسان است که در خواف به آن « حتم» نیز می گویند . این مقام که با «دوتار و دایره» یا «سرنا و دهل» اجرا می شود حرکاتی موزون از صحنه های کاشت ، داشت و بر داشت گندم و همچنین جنگاوری و سلحشوری مرز نشینان را به نمایش می گذارد. در مراسم عروسی و ختنه سوری ، ساعت ها سرنا و دهل نواخته می شده است و مردم به طور دسته جمعی به بر پایی مراسم خود می پرداختند . این آهنگ هم اکنون هم در بسیاری از مجالس شادی نواخته می شود.

میر یوسف:

       داستان مردی جسور و شجاع در خواف بوده که از کوچکی علاقه به تیر اندازی داشته است .او به همراه برادرانش میر یعقوب ، میرعلی ، میر آقا بیگ ، میر حسین و میر اسماعیل ، فرزندان میر  عبدالله در باغ قریشی آن زمان بودند . به دلایلی با پسر عموی خود « امیر تیمور» که در آن دوران حکومت باغ شاه را به عهده داشت ، به ستیزه برخاست با تعدادی از سواران به کوههای شمال خواف روانه شدو به عنوان یاغی در آن جا سنگرهایی را آماده کرد که هم اکنون هم مخروبه ی آن ها در این کوهها دیده می شود. امیرتیموربر آن شد که با عموی خود میرعلیجان سلطان هم دست شود تا از طریق او بتواند میر یوسف را به سمت ارگ خواف بکشاند ، ابتدا موفق به انجام این کار      نمی شود ولی با حیله و وعده و وعید میر یوسف را به دروازه ی ارگ می کشاند و او را دستگیر    می نماید و پس از سه روز زندانی ، اعدامش می کند.

       سردار میر یوسف خان با سواران خود به ملک قرایی ها ( از نصر آباد خواف به سمت تربت حیدریه) حمله می برد و از خوانین آن جا باج و خراج می گرفت و به نیازمندان می داد.            تیر اندازی اش بسیار دقیق بود به طوری که بارها افرادی از طرف حکومت باغ شاه برای       دستگیری اش رفتند ولی جرات نزدیک شدن به سنگرهایش را نداشته و با شلیک دقیق او و یارانش مواجه می شدند و فرار می کردند.

میر یوسف ســـــپاهی ، گُلّر[4]1 مَزَد جا گاهی2      بر دشمنای قـرائی ، سردار بود میر یوسف خــان

 میر یــوسف در تـــنوره3 ، گُلّه ها یو بلوره        بـالای قرائی زوره ، سردار بود میر یوسف خــان

میر یوسف گلدسته ، بام4 کَمر کارتوس5 بسته         بالای چاهها نشسته ، سردار بود میر یوسف خان

        ...................................................               ........................................................

شب اول به منزل ، شب دوم شد مشکل         شب سوم پای تِل6 ، حیف و اَرمان میر یوسف

مناجات یا نصیب:

         این مقام ، از آهنگ های اصیل ولی فراموش شده ی خواف است که در زمان عزیمت به    خانه ی خدا خوانده می شد. در حقیقت زبان حال زائران بیت الحرام و حکایت سلوکی عرفانی و گذشتن از تعلقات مادی چون خان و مان است و به نوعی طلب حلّیت زائران از بدرقه کنندگان است.

        مرحوم استاد غلام حسین ارفع ، این مقام را به زیبایی اجرا نموده که هم اکنون نوار آن موجود است.

می روم من سوی جانان ، شاد و خندان ، یا نصیب        بــــــاز آیم یا نیایم ، ای عزیزان ، یا نصیب

تا چه آرد بر سرم این چرخ گردون ، یـــــا نصیب       مـــن اسیر غربتم دو چشم گریان ، یا نصیب

    آب چشمم در ره جــانــان خود جیــــحون کنم        رو به صحـرا می روم تا گریه ی مجنون کنـم

     حبّ دنیــــــا گر تــــوانم من ز دل بیرون کنم         گلـشن عمرم خزان شد ای دریغا چون کنــم

  می روم من زین دیـــــار پر غم و چون و چرا            تــا ببـــوسم روضه ی عالی جناب مصــطفی

    گـر بمیرم در غریبی هیچــــکس نبــود مــــرا       دل شکسته ، سینه خسته ، زار ، گـریان ، یا نصیب

مقام « بشکن بشکن»:

        یکی از جشن های کار در خواف قدیم ، جشن برداشت گندم بود . به گفته ی محلی ها ، در هنگام درو ، دهلی ها می آمدند و درو گرها مشغول درو کردن می شدند . صدای سرنا و دهل بلند می شد و گندم درو می شد . گاهی این افراد به وجد می آمدند و شروع به رقص محلی می کردند. فردی به نام « بشکن بشکن » می آمد . در حالی که کلاهی بر سر داشت که دُم روباهی به آن چسبیده بود دایره ای در دست داشت و می خواند : بشکن بشکنه بشکن ........

       پس از درو کردن گندم صاحب زمین و محصول ، پشته ای از گندم را به نوازندگان می داد و بدین ترتیب مراسم جشن درو پایان می یافت. پس ازآن زمان کوبیدن و جمع آوری خرمن بود که البته در این موقع از آئین بالا خبری نبود ولی گندمهای به دست آمده به دو قسمت تقسیم می شد که به هر بخش « اَنبِز[5]»1 می گفتند . یکی از اَنبزها بزرگتر و دیگری کمتر بود که قسمت بزرگ از صاحب مِلک بود و قسمت کم به عنوان « حق الله» به فقیران و نیازمندان داده می شد.

مقام معصومه:

         داستان عاشقی است که برای معشوق خود اشعاری را می خواند . ریتم این آهنگ شاد است و معمولاً در مجالس عروسی خوانده و نواخته می شده است. در زیر قسمتهایی از آن را می خوانیم:

« آی »الـف و ب و ت، اسـم نگارم معصــومه       « آی » دو زلــفون سیاه، بند دو تـارم معصومه   « آی »در آن خانه که یارم تار می زند معصومه        « آی » آدم صد بار پرده می شمــــارم معصوم « آی » خدا گفته که مـــن دور از تـــو باشُم        « آی » زغم باریک تر از موی تو باشم معصومه

...................................................................       ....................................................................

معصومه جان معصومه ، جانُم فدایت معصومه          می کشد آخر مرا ، چشمـای سیاهت معصومه

 

نگاهی به سازهای موسیقی خواف:

          براساس مطالعه ی اجمالی ، در احوال هنرمندان قدیمی خواف می توان دریافت که ساز اصلی اغلب آنان دوتار بوده است ودر کنار آن ، از سازهای دیگری مانند دهل، سرنا ، دایره ،        نی چوپانی ، بوق نی نواز ( قو شمه)، شش تار (تار)،ویولن و فلوت ، نیز برای نواختن استفاده     می شده است .

دوتار :

         دوتار سازی است گرانمایه ،اگر چه وسعت صدایی آن کم است ،اما حیرت آور وحزن آلوده و همراه با رنگ و بوی عرفانی است که به سبب شرایط آب وهوایی ومنطقه ای حاکم بر شمال وجنوب استان خراسان ، تفاوت های بین دوتار این دو منطقه وجود دارد .

        دوتار جنوب خراسان دارای صدای کم نظیری است و معمولاًاز دوتار شمال خراسان بزرگ تر است . صدای زنگ دوتار نواحی جنوب خراسان از جمله خواف ، خشونت وسختی شرایط مناطق بی آب و علف این نواحی را همراه با صلابت واستواری مردمان آن به همراه دارد. از     گذشته های این ساز می توان گفت که سیم های آن از جنس ابریشم بوده است. کاسه ی آن، از جنس چوب درخت توت یا شاه توت و دسته ی آن از چوب درخت زردآلوه وگاهی عنّاب ساخته می شده است . دوتار اصیل در گذشته ، 8 پرده داشت که در اثر گذشت زمان وابتکار هنرمندان مناطق مختلف خراسان، این تعداد بیشتر شده وبه 9پرده ودر بعضی موارد 14،15وتا17پرده افزایش پیدا کرده است.

        دوتار خوافی از شهرت زیادی برخوردار بوده است وبه دلیل نوع کاسه ( بادامی شکل ودراز) وصدای باز و دل نشین ،خواهان زیادی داشته وهم اکنون نیز در برخی از نقاط خراسان و افغانستان از آن یاد می شود ومشتاقان زیادی دارد.

سرنا ودهل  :

         از آنجا که رقص محلی (حتن) یا به عبارتی بازی های آئینی باکمک سازهای سرنا ودهل پیام آور شادی ها و پای کویی ها بوده است وحرکات موزون هنرمندان باصدای طنین انداز این سازها ، هر بیننده و شنونده ای را مسرور وشادمان می کند ، مردم خواف به خوبی با آنها آشنا هستند ودر مراسمی هم چون جشن های عروسی، ختنه سوران ، جشن های برداشت گندم ونمایش های قدیم خیابانی خواف ، اوقات فراغت خود را پر کرد ه ومی کنند .

 

 

دایره:

        یکی دیگر از سازهای قدیمی خواف، دایره است که چیزی شبیه به دف کردستان است ولی ساده تر از آن و بدون حلقه های فلزی . پوست آن را از دبّاغی کردن پوست حیواناتی مانند  بزغاله ، بز و آهو به دست می آورند و در هنگام آواز خوانی ها ، دوبیتی ها و رباعیات ، آن را می نواختند . این ساز به خاطر صدای دلنشین خود همراه خوبی برای دو تار بوده است و در آثار به جا مانده از هنرمندان قدیمی ، استفاده از آن به خوبی به چشم می خورد.

 بوق نی نواز(قوشمه):

        یکی دیگر از سازهای قدیمی خواف است که از ترکیب دو نی کوچک کنار هم، که برسرهر یک از آنها بوقی از جنس نی قرار داده شده است ، ساخته می شود. صدای آن از سرنا کمتراست ولی ترکیب این صدا با صدای دهل بسیار زیبا است.

نی چوپانی :

      این ساز معمولا از جنس فلزاتی مانند برنج بوده است . وسعت صدایی آن کم ولی در دل    بیابان ها و صحراها ی مناطق مختلف خواف، سرگرمی بسیار خوبی برای چوپانان بوده وهست.

        سایر سازهای قدیمی موجود در خواف همچون تار (شش تار)، فلوت و ویولن به دلیل غیر بومی بودن آنها وسختی یادگیری ، کمتر مورد استفاده قرار می گرفته اند ولی توسط اساتید بزرگی نواخته می شده اند که آثار این اجراها موجود است.

 

شرح حال تعدادی از هنرمندان موسیقی مقامی خواف از           گذشته تا به حال

       خواف به دلیل قدمت زیاد خود ، اولین هنرمند موسقی را در خود به یاد نمی آورد . اما با توجه به تحقیق و تفحص حقیر ، تعدادی از بزرگان وپیش کسوتان این هنر ارزنده ی شهرستان خواف ذیلاً معرفی می گردد:

 

الف- هنرمندان وپیش کسوتانی که ندای حق را لبیگ گفته و به دار فانی پیوسته اند عبارتند از :

1- مرحوم استاد حیدر مرادیان ( نوازنده ی دهل ، سرنا و ویولون)

2- مرحوم استاد غلام رضا دهل چی ( نوازنده ی سه تار ودهل )

3- مرحوم استاد تاج محمد ارفع ( نوازنده ی دو تار و خواننده ی محلی )

4- مرحوم استاد غلام حسین ارفع  فرزند استاد تاج محمد ( نوازنده ی دو تار وخواننده ی محلی )

5- مرحوم عَلَم بای ( رقص محلی )

6- مرحوم محمد علی بای ( رقص محلی )

7- مرحوم حاجی خلیفه اعظم دلنرم ( نوازنده ی دایره )

8- مرحوم عباسعلی پورصدیق ( نوازنده ی شش تار و دایره )

9- مرحوم استاد غلام رضا سازنده ( نوازنده ی دو تار ، شش تار و دهل )

10- مرحوم استاد دین محمد غنایی نیا ( نوازنده ی سرنا )

11- مرحوم استاد خان محمد غنایی نیا ( نوازنده ی دهل )

ب - اساتید و  پیش کسوتانی که در قید حیات اند عبارتند از :

1- استاد حاج  محمد عثمان محمد پرست ( نوازنده ی دو تار و ویولن)

2- استاد محمد عمر پونه ( نوازنده ی دو تار )

3- استاد علی جان مرادیان ( نوازنده ی سرنا )

4- استاد عبد الحسین مرادیان ( نوازنده ی دهل)

5- استاد خواجه فیض الله برکت ( سازنده و نوازنده ی دو تار ، روستای تیزاب)

6- استاد میر حسن خان تیموری از نوادگان میر یوسف ( نوازنده ی دو تار )

7- استاد عزیز الله خیزاب ( نوازنده ی دو تار و دهل)

8- استاد براتعلی سازنده ( نوازنده ی دهل ، سرنا و تار )

9- حاج بیگ محمد تیموری ( خواننده ی محلی)

10- عید محمد فیضی ( خواننده ی محلی)

11- غلامعلی شهیر( خواننده ی محلی)

12- محمد جان نوازنده ( نوازنده دهل)

13- رمضان قلعه بان ( نوازنده ی دو تار ، شهرسلامی )

14- ولی محمد عظیمی ( نوازنده ی نی چوپانی ، شهر سلامی)

15- عباس قدرتی ( خواننده ی محلی ، روستای لاج )

16- گل محمد بی تکلف ( نوازنده ی دوتار ، شهر نشتیفان )   

        لازم به ذکر است هنرمندان با تجربه ی زیادی در رشته های مختلف موسیقی شهرستان ، فعالیت می کنند که به دلیل گستردگی و تعدّد آنان در مرکز شهر و روستاهای تابعه مجال ذکر نام محترمشان نیست و به همین تعداد بسنده می کنیم . البته خوشبختانه چندین سال است که به همت اداره ی محترم ارشاد شهرستان خواف و همکاری سایر نهادها و هنرمندان ، هر ساله جشنواره ی موسیقی مقامی در خواف برگزار می شود که این خودباعث حفظ و ارتقای سطح کیفی موسیقی شهرستان شده است .

زندگی نامه ی دواستاد بر جسته ی موسیقی مقامی خواف در گذشته و حال

 

مرحوم استاد غلامحسین ارفع:

 

      مرحوم استاد غلامحسین ارفع فرزند مرحوم استاد تاج محمد ، در سال 1299 ه.ش در شهر خواف دیده به جهان گشود . دوران کودکی را در آغوش پر مهر خانواده به آموختن حرفه ی اجدادی خود ( آرایشگری ) پرداخت. این حرفه که در لفظ عام به « دلّاکی» معروف است یکی از معدود شغل هایی است که با طبقات مختلف اجتماع رابطه و پیوندی عمیق داشته و دارد. در گذشته دلّاکان نه تنها به اصلاح سر و صورت مردم می پرداختند که اموری چون ختنه ی فرزندان ذکور ، تهیه ی مقدمات بر پایی مجالس شادی ، خبر کردن مردم جهت مراسم عروسی و یا عزا و اصلاح سر و صورت داماد در گرمابه ها را به عهده داشتند . به این دلیل وی و خانواده اش در شهر خواف و حومه به خوبی شناخته می شوند .

       ازویژگی های کار مرحوم استاد غلامحسین ، برپایی مراسم جشن و پایکوبی درمراسم شادی چون عروسی و ختنه سوران می باشد.  با عنایت به آنکه وی از استعداد وافری در آموختن هنر نوازندگی بر خوردار بود در سن 12 سالگی توانست دو تار نوازی را به خوبی از مرحوم پدرش ، که از استادان معروف این هنر در خواف بود ، فرا گیرد.

       با توجه به طرز معیشت مردم در قدیم و محدود بودن تفریحات سالم در یک سده ی قبل ،     « کشتی گیری» یکی از سرگرمی های مردم خواف بود که حدود هشتاد سال پیش به عنوان مهم ترین گردهمایی مردم و به عنوان محور پرورش قوای جسمی و روحی آنها محسوب می شد و خانواده ی استاد غلامحسین ارفع به ویژه پدر مرحومش از چهره های شاخص این ورزش باستانی بود.

         مرحوم استاد تاج محمد ارفع علاوه برآاشنایی به فنون مختلف کشتی و انتقال آن به فرزندانش، میدان دار معرکه های پهلوانی بود که خود در فصول بیکاری مردم ( اواخر پاییز و زمستان) می توانست به پرورش جوانان شهر ، به دور از هر گونه گرایش به امور غیر شرع و عرف منجر شود.

           استاد غلامحسین ارفع دارای فدرت خوانندگی و نوازندگی زیادی بود.و دو تار را در مناطق مختلف خواف همراه خود می برد و صدای آن را زنده می داشت . به گفته ی فرزندانش ، در زمان رژیم سابق ، هیاتی از صدا و سیمای تهران به خواف آمده و چندین آهنگ محلی را از مرحوم استاد غلامحسین ضبط نموده اند که فیلم این سفرباید در آرشیو صدا و سیما موجود باشد .

        آنچه از بررسی نوارهای کاست موجود که توسط دوستان مرحوم یا فرزندان وی به دست آمده است نشانگرغلبه ی عشق و دلدادگی در اجرا های وی است که از نای و سر پنجه ی توانای وی به گوش می رسد و شنونده را تا اوج بیخودی و حالات عرفانی همراهی می کند. جنس صدایش بسیار محلی و لطیف است و گویای اصالت های دیار خواف می باشد.

        « فریاد خوانی» وی موی بر اندام مخاطب راست می کند و اجرای « کوچه باغی » او بی نظیر است . به همین دلیل است که خیلی ها معتقدند برای شناخت مقام های موسیقایی خواف، باید به آهنگ های آن مرحوم گوش فرا داد. از مرحوم غلامحسین ارفع اجرای مقام هایی چون« چهار بیتی ، هزاره ، مناجات یا نصیب ، علی خان ، کوچه باغی ، سر حدی ، غریبی، الله مدد ، مقام الله ، پتو پتو ، عاشق بیچاره ام » و بسیاری مقام های دیگر به یادگار مانده است.

         مرحوم استاد غلامحسین ارفع با نهایت قناعت و شرافت زیست و پس از 61 سال زندگی شرافتمندانه ، در سال 1360 ه.ش بر اثر بیماری فشار خون دار فانی را وداع گفت.

از شمار دو چشم ، یک تن کم              وز شمار هنر ، هزاران بیش

روحش شاد .

 

استاد حاج محمد عثمان محمد پرست

 

         استاد حاج محمد عثمان محمد پرست فرزند مرحوم دین محمد ملقب به                        « عثمان خوافی » ، از نوادر روزگار در هنر موسیقی و نوازنده ی چیره دست دو تار است که بداهه نوازی را در حد بسیار عالی اجرا می کند و پنجه ای غرور آفرین و یگانه دارد.

    دنبـال تو می گردم ای دلـبــر تنهــــایی          با سینه ی طوفانی با دیده ی گریانی

    در راز و نیاز ای دل با سوز و گداز ای دل         با سـاز خراسانی در پنجه ی عثمانی

         وی در سال 1307 ه.ش در شهر خواف که در گذشته به آن « رود » یا « روی » می گفتند به دنیا آمد . وی از طایفه ی بای که طایفه ای دامدار و چادر نشین بودند و صلابت و استواری را از کوه آموخته بودند ، می باشد . او کسی است که درد را می شناسد و آن را می نوازد . افتخار استاد این است که آن را به گوش نا اهلان نرسانده است که گفته اند : « گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش».

       از دوازده یا سیزده سالگی نواختن دو تار را بدون استاد شروع کرد و روزها و شبها بعد از فراغت از کار که جوهر هر مرد خوافی است به سماع روحانی با خویشتن خویش پرداخته است . از آنجا که عشق به این هنر وی را از کودکی از خود بی خود نموده بود ، علیرغم مخالفت های پدر ، یادگیری ساز دو تاررا به دور از چشم وی و با اشتیاق کامل دنبال کرد تا اینکه با جاری کردن نغمه های بسیار زیبای محلی، پدرش را نیز مجذوب هنر خود ساخت و از آن به بعد توانست به اجازه ی او نوازندگی را ادامه دهد .

        « نوایی» که تنها شناسنامه و سند افتخار موسیقی شهرمان است توسط او زیباتر شده و پیش در آمدی بر آن ساخت که بسیار شنیدنی است. استاد عثمان محمد پرست از طرف چندین کشور از جمله: آلمان ، فرانسه ، کره ی شمالی ، آمریکا ، شوروی سابق و ژاپن دعوت گردید و تنها با عزیمت به کشورهای شوروی و ژاپن ، سفیر بسیار خوبی جهت انتقال فرهنگ و هنر این مرز و بوم به آنجا بود . استاد عثمان در هر جا که ظاهر می شود پیوسته بر پوشش و اصالت فرهنگی خویش اصرار دارد تا بدینوسیله نمایان گر فرهنگ دیرینه ی دیار پر رمز و راز خواف باشد.

          اجراهای بسیار زیبای وی در محافل و جشنواره ها به ویژه ، جشنواره فجر در تهران در سال 1367 ، هنرمندان و اساتید موسیقی ایران را متحیّر ساخت و دکترای افتخار را از آنِ وی کرد. وی همراه با شاعر گرانقدر کشورمان ، مرحوم مجتبی کاشانی ، شالوده ی جامعه ی یاوران فرهنگی جنوب خراسان را پی ریخت و در تهران با جمع آوری کمک های هنگفتی برای ساخت و ساز مدارس در مناطق محروم، تا کنون به قول استاد بالغ بر 256 مدرسه در جنوب خراسان بنا شده است.

        استاد با ساز های دیگر موسیقی هم آشنایی دارد ودر گذشته ویولن را می نواخته است و با نوازندگان بزرگ کشورمان هم چون استاد جلیل شهناز نوازنده ی تار ، مرحوم فرهنگ شریف نوازنده ی تار ، مرحوم اصغر بهاری نوازنده ی کمانچه و مرحوم استاد احمد عبادی نوازنده ی      سه تار و.... آشنایی کامل دارد.

          اجرای « چهار بیتی » او در پایین و بالای دسته ی دو تار بسیار زیباست و با تسلط کامل آنها را بر روی دو سیم اجرا می کند که این لطافت در نوازندگی وی ، استاد آواز ایران « محمد رضا شجریان» را ناخود آگاه وادار به خواندن نمود. برای اولین بار در سال 1338 ه.ش در تهران پنجه های قوی و دلکش او آهنگ « حتن» را بر پرده های دو تار نشاند که ما حصل آن به نمایش گذاشتن رقص زیبای محلی خواف در جمع عظیم هنرمندان کشور بود که این آهنگ امروزه با سرنا و دهل نواخته می شود. در جشنواره های موسیقی مقامی استان خراسان از ایشان به عنوان داور جشنواره بارها استفاده شده است که با حضور فعال و چشم گیر خود باعث تشویق هنرمندان گردیده است و هم اکنون نیز در جشنواره های موسیقی مقامی شهرستان به عنوان داور و پیش کسوت شرکت نموده است و مورد توجه و تشویق زیاد هنرمندان و علاقه مندان بوده است .

         حضور استاد عثمان را می توان در محصولات فرهنگی خارج از کشور نیز به تماشا نشست تا جایی که به عنوان بازیگر برترفیلم « فردا» محصول مشترک ایران و ژاپن شناخته شد. استاد عثمان بیشتر اوقاتش را به کار کشاورزی می گذراند و نواختن ساز را در تنهایی بسیار دوست دارد چرا که معتقد است : « آنچه از دل بر آید بر دل نشیند.»

             امیدواریم سایه ی این عزیزان بر سر هنر موسیقی و هنرمندان و علاقه مندان به آن ، همیشه مستدام باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده

 کلید واژه ها :

 مقام ( موغام) ، دو تار ، موسیقی مقامی ، توسعه ی شهرستان

 

           ایران به عنوان یکی از کهن ترین خاستگاه های تمدن بشری به شمار می رود که طی دوران حیات خویش به سبب اقلیم متنوع خود ، بارها مورد طمع و تجاوزهمسایگان خویش قرار گرفته است . از این محدوده ی جغرافیایی کهن ، بخشی به عنوان خراسان بزرگ هماره در تاریخ حضور داشته است و فراز و نشیب فراوان دیده است. گاه بخارا و بلخش مرکز حکومت بوده و گاه این خطه مورد هجوم اقوام ترک و مغول قرار گرفته و باز سردمداری حکومت به هرات و خواف و زوزن و نیشابور رسید ه است ، اما همواره به عنوان مهدفرهنگ شهرهای ایران و جهان مورد اعتنا بوده است.

           حوادث تاریخی و فراز و نشیب سلسله های حکومتی به عنوان عامل تاثیر گذار به روح و روان مردم در هر دوره ای ، به مقتضای نوع زندگی آنان، خالق نوعی موسیقی بوده که به فرا خور تحوّل زبان، متحول شده ، به گونه ای که یک مقام در مقطعی خاص با توجه به حادثه ای میمون یا منحوس به وجود آمده و به فرا خور تاثیری که بر روحیات مردم گذاشته ، در اندک زمانی با طی شدن دوران آن حادثه از بین رفته یا سینه به سینه از طریق نسل ها به یکدیگر منتقل شده و ماندگاری به دست آورده است.

           موسیقی مقامی خراسان بزرگ و خواف متاثر از نوع زندگی ، آلام و آمال و حوادث مردمی است که از زبان شاعران فولکور آن سرزد و بر پنجه های نوازندگان و حلقوم خوانندگان آن جاری شده است. این موسیقی ، چنانچه به زیبایی و درستی مورد بررسی قرار گیرد، می تواند به عنوان یکی از منابع مهم شناخت تاریخ منطقه مورد استفاده قرار گیرد. چه بسا حوادثی که در مناطقی از این دیار پهناور اتفاق افتاده و از چشم مورخان دور مانده و بتوان آن را در خلال اشعار و نواهای موسیقی مقامی یافت.

           بر این اساس به جا خواهد بود که بحث رسیدگی به موسیقی مقامی از سوی مسئولان      بر گزاری «همایش خواف دیار میراث های ماندگار ، تجلی گاه وحدت » و نهادهای       ذی ربط به صورت جدی مورد مطالعه قرار گیرد و به عنوان یکی از محورهای اصلی توسعه ی شهرستان ، خارج از هیاهوی معدن و راه آهن و... مطرح شود.

 

 

 

منابع و مآخذ:

 

آموزش دو تار تربت جام ( تنبور خراسان) : تالیف آقای عزیز تنها

تاریخ رجال شرق خراسان : تألیف آقای ابراهیم زنگنه 

خواف در گذر تاریخ : تالیف آقای عبدالکریم احراری

مجموعه ی دروس تخصصی کنکور هنر : تألیف آقایان محمد حسن اثباتی حسین محسنی

 

*****************************

 

مشخصات صاحب اثر :

نام و نام خانوادگی : عبدالعزیز پرنده

شماره پرسنلی : 31774482

سمت : دبیر

مدرک تحصیلی : لیسانس حرفه و فن

 پست الکترونیکی :                                      Aziz _ 17m @ yahoo. com

آدرس : حراسان رضوی خواف بولوار فردوسی خیابان عطار نبش عطار 3

 

موضوع: جغرافیای تاریخی ، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی فرهنگی خواف (خواف در گذر تاریخ)

               مؤلف و محقق : عبدالکریم احراری رودی

مقدمه

قرن (21-20) قرن بیداری ملت ها , امت های اسلامی و نهضت های آزادی بخش ، قرن هجوم همه جانبه ی استعمار و چپاول و غارت ملت ها ، قرن تهاجم فرهنگی و زدودن ارزش های ملی و مذهبی , قرن تجدد و تمدن و فرهنگ به شیوه ی غربی است . تاریخ یک ملت ، آیینه و شناسنامه ی یک ملت است . ملت بدون فرهنگ و تاریخ و گذشته یعنی ملت بدون ریشه ، شناسنامه ، هویت و اصالت . اگر پاره ای از جوانان اسیر از خود بیگانگی ، خود باختگی و مدل گرایی می شوند بدین خاطر است که از گذشته , فرهنگ و تاریخ خود بی اطلاع هستند و دشمن ریشه و هویت آنها را مورد هجوم قرار داده است و برای جذب و تقلید به آنان قبولانده که در گذشته شما نمودی از فرهنگ و هنر نیست .

دشمن حیات و منافع خود را در عقب ماندگی ، استعمار و استثمار ملت های اسلام می داند . دشمن جدایی و جنگ بین نسل ها , تهی کردن جوانان را دنبال می کند . حفاظت ، حمایت و تقویت دستاورد های مادی و معنوی گذشته و آشنایی نسل امروز با فرهنگ و هنر نسل های گذشته یکی از اهداف این همایش ها باید باشد تا ملت ها به جای خود باختگی به خود باوری و به جای وابستگی به استقلال و به جای اسارت به آزادی برسند . با این همایش ها ارتباط مردم با یکدیگر بیشتر ، قلب ها نزدیکتر و معرفت واقعی حاصل می شود ، وحدت و انسجام که لازمه توسعه همه جانبه است بدست خواهد آمد که ضربه مهلکی بر استعمار امروزیست .

 خواف از بسیاری جهات ناشناخته , محروم بوده , این جلسات ضمن رفع این نقیصه ، استعدادها , امکانات بالقوه منطقه را مشخص کرده تا مبنایی باشد برای برنامه ریزی های دقیق و رفع مشکلات و مشخص کردن مسیر توسعه و خدمت گذاری به مردم ، جامعه و کل کشور . امید است این سفرهای علمی با همکاری اساتید گره گشای مشکلات منطقه و روشن کننده ی سیمای حقیقی و واقعی فرهنگ و تمدن مردم خواف باشد .

اینجانب با توجه به این ضرورت هر چند آگاه بودم که تحقیق و نوشتن و تنظیم یک اثر ضمن داشتن اشکالات و نقایص علمی و فنی انتقادات و نظرات متفاوتی بدنبال خواهد داشت ولی با استعانت از خداوند کتاب ‹‹ خواف در گذر تاریخ ›› را تالیف کردم تا هم دیگران کار ناقص مرا تکمیل کرده و هم پرده از تاریخ و فرهنگ و تمدن فراموش شده خواف برداشته و هم نسبت به گذشتگان با فضیلت این سرزمین تا حدی ادای دین کرده باشم .

                               جهان  یادگار است  و  ما  رفتنی                     نماند ز انسان به جز گفتنی

                               چو خواهی که نامت بود جاودان                     مکن نام  نیک بزرگان نهان

        خواف شهری بردستان باد ، خفته در رود ، سیکای خواجه یار ، در 120 کیلومتری تربت حیدریه و 260 کیلومتری مشهد مقدس ، وسعت آن 9127 کیلومتر و  خراسان قبلی ، دارای 120.000 نفرجمعیت که 65% کل منطقه حنفی مذهب و 35% اهل تشیع و مردم شهر خواف 98% حنفی مذهب ، 35%جمعیت شهرنشین و 65% روستا نشین هستند . دارای صفات خوب و فضایل برجسته و ممتاز. حدود آن : از شرق به افغانستان و باخرز ، از غرب به گناباد ، از شمال شرق به تایباد ، از شمال و شمال غرب به رشتخوار و تربت حیدریه و از جنوب به قائنات محدود است . در شهر روی خواف برادران اهل سنت دارای 22 مسجد و برادران اهل تشیع که اکثرا کارمندان و ماموران دولتی هستند دارای مسجدی به نام الزهرا می باشند .

در قدیم شامل شهرستان های تربت حیدریه ، خواف و رشتخوار و برخی از نقاط امروزی افغانستان بوده است . برخی گفته اند در عصر هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان از توابع نیشابور بوده و برخی جزو هرات دانسته اند .

در خواف عشق با محبت ، علم با عمل ، تجارت با عبادت ، سیاست با دیانت توام بوده است ، مردمی قانع ، صبور ، ادیب و سمبل انسان های مهمان نواز ، غریب دوست و مقاوم در برابر ناملایمات طبیعت . مجد خوافی در روضه خلد خواف را چنین معرفی میکند :

                     یا رب  به دور دار  بلا  و  نیاز  و قحط                      زیرا  که  جمله  مؤمنند  و پاکند  و معتقد

                     از خطه خراسان خاصّه زخاک خواف                      با دین نیک و مذهب خوب و ضمیر صاف

مورخینی چون یاقوت حموی ، صفی الدین بغدادی ، مقدسی ، حافظ ابرو ، ابوالفضل بیهقی ، لسترنج ، ابن رسته و دکتر مشکور در باره خواف مطلب نوشته اند . اسفزاری صاحب روضات الجنات فی اوصاف المدینه الهرات در قرن 9 هجری خواف را چنین معرفی می کند : مردم خواف بدعت پذیر نبوده به خبث عقیده و پیروی از مذاهب ناپسند ، غیر اسلام متهم نبوده اند ، طوایف این سرزمین در علو همت نفاذ امر ، ارتقا قدر ممتاز بوده اند .

خواف در گذشته از یک طرف شاهراه تجاری ابریشم و از طرف دیگر در مسیر جاده آذربایجان به سیستان برای حمل آتش مقدس زردشتیان بوده است به خاطر دور بودن ، کویر بودن و سیاست غلط حکومت های وقت ناشناخته مانده در حالیکه در علوم مختلف مشهور بوده . محل رشد مردان بزرگ ، وزیر، سیاستمدار ، سلاطین بوده : چون مجد خوافی ، حافظ ابرو ، فصیح خوافی و سیاستمدارانی چون خواجه نظام الملک خوافی و خواجه غیاث الدین پیر احمد خوافی که مدرسه غیاثیه خرگرد ، کوشک سلامی ، کاخ و مسجد زوزن مؤید این امر است . بسیاری از دانشمندان و سیاستمداران خوافی به هند رفته منشأ خدمات بزرگ گردیده اند . مردم این منطقه علاقه وافری به رسومات اسلامی داشته ، هنجارهای عرفی آنان منطبق بر شریعت محمدی است و برادران اهل تشیع و تسنن در نهایت وحدت و همدلی با یکدیگر زندگی کرده ، ازدواج ، دادوستد و رفت و آمد بین آنها برقرار است . مراسم خاصی در ماه مبارک رمضان همراه با ختم قرآن انجام داده ، برادران اهل تشیع مراسم تاسوعا و عاشورا را با کمال آرامش برگزار می کنند . در حال حاضر در کل منطقه مدارس علوم دینی علاوه بر مدارس دولتی به تعلیم و تربیت مشغول هستند از جمله حوزه ی علمیه احناف خواف و حوزه های علمیه خلیل آباد ، نشتیفان و سنگان و و برادران اهل تشیع در حوزه علمیه امام محمد صادق در چمن آباد که مسئولت مهمی در گسترش فرهنگ اسلامی دارند .

از نظر اقتصادی مردمی مولد ، خودکفا ، ، مستعد ، قانع و خلاق بوده و درآمدهای مختصر و محدود کشاورزی ، دامداری و صنایع دستی مثل قالی بافی ، کرباس بافی ضمن رفع نیازهای مردم و خودکفایی و خودگردانی حالت صادراتی داشته در خارج از شهر خواف و حتی خارج از کشور صادر شده نقش مهمی در گذران اوقات فراغت مردم و زنان و مردان زحمت کش خواف دارد . محصولات لبنی گوشت و پوست و روغن می باشد .

آب کم ، کمبود امکانات ، سرمای خشک زمستان ، گرمای سوزان تابستان ، ناملایمات طبیعی ، بادهای موسمی ، شن های روان ، فقر منطقه و بی توجهی و بی مهری دولت ها و سیاست های غلط و تبعیض آمیز حکومت های وقت نتوانسته است خللی در اراده مردم ایجاد کند بلکه این محدودیت ها بعلت اراده مستحکم تبدیل به نکات مثبت گردیده است . مثل وجود آسبادهای زیاد در روستاهای خواف از جمله نشتیفان ، مهرآباد ، برآباد و خرگرد ( برای استفاده از نیروی باد جهت تامین آرد مورد نیاز ) ، سنگ آهن ، انار ، ابریشم ، انگور و پنبه خواف در گذشته مشهور بوده است طوری که مقدسی در احسن التقاسیم خواف را مرکز مویز و حمدالله مستوفی خواف را مرکز انار ، انگور و خربزه و زعفران دانسته ، در حال حاضر بسیاری از محصولات کشاورزی و دامداری آن مثل گندم ، جو ، پنبه ، صیفی جات ، چغندر قند ، زعفران ، درختان انار ، انجیر ، پسته ، زردآلو ، هلو ، توت و آلو می باشد و صنایع دستی آن مثل قالی بافی ، کرباس بافی بخارج صادر می شود .

کشاورزی و دامداری خواف بصورت سنتی بوده و ابیاری آن قنواتی و استفاده از آب های زیر زمینی می باشد . مرکز حکومت قیل از اسلام زوزن بوده که تپه باستانی ، آتشکده ، کاخ و مسجد زوزن در قرن 5 تا 7 مؤید این امر است . در دوره سلجوقیان و  تیموریان شهر خرگرد اهمیت پیدا کرد که نظامیه خواجه نظام الملک و غیاثیه خرگرد مربوط به این دوره هاست . با ظهور صفویه خرگرد تنزل پیدا کرد و سلامه رونق پیدا کرد . اما از دوره افشاریه ، زندیه و قاجاریه به بعد رود خواف معروف شد و مرکز حکومت گردید .

خواف دارای چهار منطقه بالا خواف به مرکزیت چمن آباد (سلامه) ، میان خواف به مرکزیت خرگرد ، پایین خواف به مرکزیت سنگان و دشت زوزن به مرکزیت قاسم آباد است . شهرهای مهم آن سنگان ، مهرآباد ، سلامه ، نشتیفان ، زوزن ، خرگرد ، برآباد ، بهدادین بوده است.

 

جغرافیای طبیعی :

 خواف دارای سه رشته کوه شمالی از رشتخوار به خواف که خواف را از باخرز جدا می کند ، رشته کوه مرکزی سینا کوه که جلگه زوزن را از بالا خواف و میان خواف جدا می کند و رشته کوه کیبر که از زوزن تا قاینات ادامه دارد می باشد . که همراه با جنگل های گولوش ، سیجاوند و پوشش گیاهی سرسبز و مناظر باصفا در تعدیل هوا و ریزشهای جوی و سرسبزی منطقه نقش بسزایی دارد . رودهای خواف ، کال سده ، قاسم آباد ، خواجه یار بوده که در فصل زمستان و بارندگی فعال می باشد . آب و هوای خواف گرم و خشک از نوع بیابانی است دارای بادهای 125 روزه سیستان که از اردیبهشت ماه وزیده در تعدیل گرما نقش دارد و باد فراه در زمستان وزیده هوا را ملایم و موجب بارندگی می شود یا باد راست تابستانی و باد نیشابور که باعث سردی هوا و کمی بارندگی است و باد راست زمستانی که باعث خشکسالی می شود .

 

آسبادهای خواف :

 از جمله ابتکارات و خلاقیت های مردم خواف جهت مبارزه با ناملایمات طبیعی و امرار معاش و رفع نیازهای خود ساختن آسبادهای زیاد است که با ابهتی تمام سینه سپر باد داشته ، نیروی فراوان و رایگان باد ، باعث شده که تعدادی دستگاه را با هم بچرخاند تا جایی که در بعضی از روستاها مثل نشتیفان 40 آسباد ردیف شده بدون اینکه سهم آنها از باد محدود شود . بادهای 125 روزه سیستان که در خواف می وزد پرهای چوبی آنرا به حرکت در آورده نیروی حاصل را به سنگ آسیا منتقل کرده گندم ها را آرد می کند.

 

صنایع دستی :

مردم خواف بخاطر استعداد ذاتی وهوش فطری علیرغم نداشتن مربی و سرمایه مادی و مشوق ، مستعد فراگرفتن هنر و صنعت می باشند . صنایع سنتی خواف تحت تاثیر کشاورزی و دامداری است . دلیل رشد و علاقه مردم یکی این است که تامین کننده درامد برای اعضا خانواده صرف نظر از سن و جنس می باشد ، دیگر اینکه با فروش محصولات تولیدی نیازهای دیگر خود را تامین می کنند. برخی از صنایع دستی برای پرکردن اوقات فراغت و همکاری زنان و مردان استفاده می نمایند .

چون مردم منطقه و اعضا خانواده مثل شرکت تعاونی تولید ، توزیع و مصرف هم خودکفا و هم خودگردان هستند . مثل قالی بافی که حاصل حرکت سرانگشتان قلم گونه دختران و مادران و خلاقیت های آنان است . که با الهام از طبیعت نقش کبک و گل و بلبل را با تار و پود نخ و ابریشم و پشم و پنبه در هم آمیخته روانه بازارهای داخلی و خارجی می نمایند . زنان دامدار منطقه سنگان ، نشتیفان ، زوزن ، مهرآباد ، برآباد ، قلعه نو ، کلاته ها قالی های گوناگون با نقشه های گل بلوچی ، کشمیری ، گل سوزنی ، گل سماوری ، گوزنی و طاووسی را می بافند .

 

 

کرباس بافی :

گروهی از زنان خوافی پارچه های مصرفی کرباس را تهیه می نمایند که هنر ظریف دستان هنرمندانه مادران زحمت کش است . کاشت ، داشت ، برداشت پنبه تا تبدیل به نخ و لباس هم نشانه خلاقیت مادران سخت کوش و پدران با تجربه است . شهر خواف 1000 سال قبل به کرباس بافی مشهور بوده است . که در کتب تاریخی حدودالعالم ( 372 ه ق ) یا فرهنگ معین ذکر شده است . از کرباس برای لباس محلی ، ملافه ، قطیفه استفاده می شود که دارای ظرافت و زیبایی خاصی است . پارچه های کرباس هم متناسب با فرهنگ محل و آب و هوای منطقه است . در زمستان گرم ، در تابستان سرد و مستحکم . اگرچه امروز بعلت وجود کارخانجات پارچه بافی منسوجاتی مثل تترون ، متقال و موری جایگزین گردیده ، ولی هستند افراد قدیمی و کهنسال زن و مرد که برای لباس خود از کرباس و پارچه های زحمت کش خود استفاده می نمایند .

از جمله طرح های اقتصادی مهم منطقه وجود معدن سنگ آهن سنگان است که کتب نزهت القلوب و جغرافیای حافظ ابرو از آن یاد کرده اند و در خاورمیانه از نظر عیار بالا مقام اول را داراست. مزیت دیگر اهمیت خاک خرمنگاه سنگان است که وقتی با آب سنگان ترکیب می شود تبدیل به سنگ شده ، در خانه های گنبدی نیازی یه قیر و گونی در مقابل برف و باران زمستان نیست .

 

فرهنگ :

وجود آتشکده های خرگرد ، زوزن ، سیجاوند ، سنگان که یاقوت حموی اشاره نموده عبور شاخه ای از جاده ابریشم که از طریق هرات وارد ایران شده -  تپه سیاه و تپه بیاس آباد وصل راه زوزن به گرگان همه نشانه عظمت فرهنگی خواف قبل از اسلام هست . خاک پاک آن محل رشد سلاطین ، علما ، مشایخ ، وزرا ، اکابر، و شخصیت های فرهنگی بوده است .گوئی آئین فصاحت و بلاغت از خواف انتشار یافته ( نقل قول از اسفزاری ) طوری که زوزن را بصره کوچک نامیده اند . علی بن حسن باخرزی  ( قرن 5 ) گوید زوزن به آسیایی می ماندکه بر مدار دانش می چرخد .

علماء خواف در نظامیه بغداد سمرقند ، شامات ، بخارا ، هرات تدریس می نمودند . در ماوراالنهر ، طوس ، کرمان ، قاضی القضات و در دربار غزنویان ، سلجوقیان ، خوارزمشاهیان به امارت و وزارت مشغول بودند . تاسیس مدرسه نظامیه توسط خواجه نظام الملک (ملکشاه) و غیاثیه خرگردتوسط غیاث الدین پیراحمد ( شاهرخ تیموری )اهمیت فرهنگی خواف را در ردیف هرات ، بغداد و نیشابور قرار داده است .

فقیهانی چون خواجه وقوف سیجاوندی ملقب به امام کبیر صاحب کتاب عین المعافی ، الوقف و الابتدا ، فصیح خوافی، مجدالدین خوافی ، زین الدین خوافی ، مظفر خوافی ، قاضی حسین احمد زوزنی صاحب کتاب المصادر ، صمصام الدوله میر عبدالرزاق خوافی صاحب بهارستان سخن و ماثرالامرا صاحب منصب در دربار اکبر شاه هندی .

ریاضیدانانی چون محمد سجاوندی صاحب کتاب رساله جبر ، التجنیس و الحساب و زنگنه خوافی ، حکیم ناصر بیژن آبادی صاحب ذواللسانین در طب و نجوم ریاضی ، محمد بن علی خوافی ، عبدالله بی سعید خوافی صاحب کتاب رحمه العفریت. سلاطینی چون شاه شجاع و شاه منصور ، جد آل مظفر از سنگان و ملک زوزن که سالها بر کرمان و بندرعباس حاکم بودند (عصر خوارزمشاهیان).

ابوقابوس حاکم شامات از سلامه عارفانی چون مجد خوافی ، شیخ زین الدین ابوبکر خوافی و مورخانی چون حافظ ابرو ، فصیح خوافی صاحب کتاب مجمل فصیحی خوافی ، سیاستمدارانی چون ابونصر مشکان دبیر رسایل محمود و مسعود غزنوی، بوسهل زوزنی وزیر سلطان مسعود غزنوی ، کمال الدوله عبدالرضا وزیر عصر سلجوقی ، ملک شمس الدین محمد انار فرمانده ارتش و مولانا صدرالدین خوافی حاکم کرمان در عصر خوارزمشاهیان ، خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی ، نظام الملک خوافی ، خواجه مجدالدین محمد وزیر دوران تیموریان بوده اند . عارفانی چون شیخ زین الدین ابوبکر خوافی ملقب به شفا الصدور ، صفوه العلما صاحب آثار الوصایه القدسیه ، وصیت العارفین . مجد خوافی صاحب روضه خلد ، رکن الدین محمود سلطانی سنجانی معروف به شاه سنجان و فصیح الدین لاژی ، فصیح الدین بن زین الدین خوافی . دانشمندان خوافی به علت درایت و سیاست در خارج ایران منشا خدمات بوده اند و در قرون 10.11.12 در دربار هند نقش فعال داشته اند . خواجه ابوالحسن تربتی خوافی که وزیر بوده است ، ابوالمعالی خوافی سردار نظامی دربار هند. عده ای از سادات حسینی خواف مثل شاه نواز خان ، مظفر خان ، حشمت الله خان خوافی ، مسایل سیاسی نظامی هند را حل می کردند .ازجمله پزشکان خوافی نجم الدین محمود بن طبیب خوافی (قرن 7 صاحب کتاب التشریح ، تحفه الحکماء، غیاثیه در حلب) جلال طبیب پزشک دربار شاه شجاع مظفری ، منصور بن محمد بن احمد بن یوسف صاحب کتاب تشریح منصوری کفایه مجاهدیه . و یوسف طبیب خوافی که پزشک دربار بابرو همایون شاه هند بود و تالیفاتی مثل ریاض الادویه ، دلایل البول ، دلایل النبض. چه تفاوتی از گذشته تا حال ایجاد شده، در گذشته پزشک خوافی در هند و اخیرا پزشک هندی در خواف خدمت می کرد؟ البته عوامل طبیعی هم مرز بودن با افغانستان ، تضاد مذهبی و سیاستهای حکومت های وقت که برای بقاء خود بین مردم اختلاف انداخته ، مردم را در جهل می گذاشتند همه در عقب ماندگی خواف در قرون اخیر نقش داشته است.

 

میراث های ماندگار

مدرسه غیاثیه خرگرد :

 مدرسه غیاثیه خرگرد در سال 848 بدستور خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی وزیر شاهرخ تیموری برای تدریس علم ایجاد شد . نماینده کامل معماری عصر تیموری است که به سبک آذری ساخته شده . معمار بنا استاد قوام الدین شیرازی و بعد از وی برادرش غیاث الدین شیرازی بوده است . دانشگاه اسلامی عصر خویش بوده و شاگردان آن ابوبکر بوشنجی و بونصر خرجردی ، دارای چهار ایوان ، حجرات ، دو طبقه برای زندگی طلاب و اطاق وعظ و شبستان برای مسجد و اطاق مدرس می باشد . در کتیبه های آن آیات قرآنی نوشته شده است . این بنا در دوره صفویه رو به انحطاط رفت و در عصر افشار و زندیه و قاجاریه متروک به عنوان اغل گوسفند استفاده می شد . تا اینکه در سال 1348 سازمان آثار باستانی برای تعمیر آن اقدام کرده است که ادامه دارد .

 

قلعه گبرها :

روبروی مدرسه غیاثیه خرگرد تپه ی مرتفعی بنام قلعه گبرها است که قبل از اسلام دژ نظامی زردشتیان بوده است . در سال 31 ه ق که مسلمانان خواف را فتح کردند در اثر جنگ با زردشتیان خواف عده ای از مسلمانان شهید شده که یا در درون قلعه و یا در کنار جاده خواف خرگرد دفن گردیده ، قبور آنها باقی مانده است .

 

مدرسه نظامیه خرگرد :

خواجه نظام الملک توسی وزیر ملکشاه سلجوقی در دوران خود نظامیه هایی در خرگرد خواف و شهرهای دیگر ایران به عنوان دانشگاه برای تعلیم و تربیت ساخت . که دارای معلم ، مدیر ، معید ، مدرس ، خطیب ، دارالکتاب ، موقوفات ، عمال  ، ضابطین ، بوده است. این بنا، مدرسه چهار ایوانی است که در زوایای آن ساختمان اماکن عمومی ، مسکونی ، و دفاتر اداری بوده است. برخی گویند خواجه این مدرسه را برای مقابله با افکار اسماعیلی ساخته است . تا اوایل صفویه این مدرسه رونق داشته که از شاگردان آن عبدالرحمن جامی شاعر قرن 9 هجری است . بعدها به علت بی توجهی مسئولین و تخریب عوامل طبیعی رو به نابودی رفت طوری که فقط کتیبه ای از آن باقی مانده که در موزه ی ایران باستان است . اکنون در محل آن مدرسه مسجد جامع نظام الملک ساخته شده است.

 

مسجد زوزن :

از مساجد دو ایوانی عهد خوارزمشاهیان است که ملک قوام الدین زوزنی در سال 616 هجری ساخته است این مسجد دارای دو ایوان 45 متری است که ارتفاع باقی مانده آن 18 متر است. متاسفانه در طول تاریخ به دلایل سیاسی ، اقتصادی ، طبیعی تخریب شده است . کاشی های لاجوردی و فیروزه ای آن در زلزله 737 ه ق ویران شده است . بر اثر یورش مغولان و مرگ ملک قوام الدین و چپاول هواخواهان مصالح بنای آباد، مسجد از بین رفت . مساحت مسجد حدوداً 1000 متر است . آندره گدار محقق فرانسوی از آن دیدار کرده است .

 

 

کاخ ملک زوزن :

در میان مردم به ارگ و یا قلعه زوزن معروف است که به صورت تپه در آمده است و همزمان با مسجد ملک زوزن ساخته شده است و حمدالله مستوفی از آن یاد کرده است . بانی آن ملک قوام الدین زوزنی ، ملک زوزن و حاکم کرمان بوده است طبقه تحتانی خزانه ملک و طبقات بالا محل کارهای اداری و سیاسی بوده است که در اثر زلزله سال 737 ه ق ویران شده است .    

 

کوشک سلامه:

گویند از800 سال قبل این بنا بوده وقوام الدین ملک زوزن از جانب سلطان محمد خوارزمشاه آنرا در سال 607 هجری تعمیرکرد این بنا عظیم تا سال 1326 شمسی بصورت تپه ای خاک بود که مردم خاک آنرا بعنوان کود و انبار به مزارع خود می بردند.برخی دیگر احشام خود را در موقع سرما و گرما  دردل  این تپه جای می دادند تا اینکه در تعقیب این حفره های داخل تپه  به راهروهایی بزرگ رسیدند که نشان یک عمارت عالی را آشکار می ساخت. مرحوم قریشی در سال 1326 بعد از 4 سال تلاش توانست بنای کوشک را از دل تپه در آورد. این بنا دارای سه طبقه هست که طبقه سوم کاملا از نو ساخته شده است .دو طبقه دیگر را طبقات بر اساس منزلت خود ساکن بودند.پله های عریض و طویل بنا طوری است که اسب سواره میتواند از پله ها بالا رود.از نظر نظامی، امنیتی،  جغرافیایی، پنجره ها، راهروها طوری است که از داخل بیرون را میتوان دید ولی از بیرون داخل دیده نمی شود . ثانیا تیر از بیرون مستقیم به داخل کوشک اصابت نمی کند چون پنجره های موّرب  مانع عبور تیر می گردد.

پنجره های موّرب و ضخامت  دیوار ها باعث  سردی هوا  در تابستان  و گرمی هوا در زمستان می شود.مصالح آن گل رسیده، نما آجری، سقفها دو پوششی  برای عبور جریان هوا در زمستان گرم و تابستان سرد می باشد.

 

بند سلامه :

در شمال شرق  سلامه:"دامنه ارتفاعات  باخرز بندی از سنگ مارون قرمز رنگ در پایه و سنگ  کنگلومرا خاکستری رنگ در دامنه و قسمت های فوقانی  ساخته شده است. این بند در سال های پر باران از بهمن ماه و در سالهای کم باران از دی ماه آبگیری می گردد و از اول خرداد جهت آبیاری اراضی روستای سلامه مورد استفاده قرار گرفته" مصالح آن آجر ملات ساروج است . ارتفاع بند 24 متر که در بعضی 18 متر و عمق رسوبات 6 متر و حوض آبگیری آن 5 هکتار است.بر اساس نوشته های مستوفی اصطخری- بند سلامه  قبل از اسلام (ساسانیان)بوده در زمان ملک محمود سیستانی باز سازی شده است .اسفزاری آنرا مربوط به زمان سلطان حسین بایقرا به کوشش خواجه نظام الملک خوافی دانسته است . برخی هم آنرا از اقدامات عصر صفوی (شاه عباس دوم)می دانند . مرحوم قریشی بعد از خریدن ملک و منطقه سلامه از قوام السلطنه والی خراسان در سال 1308 کوشک و بند سلامه را تعمیر و بازسازی نمود. اکنون آب بند  توسط وارثان قریشی و کشاورزان سلامه مورد استفاده قرار می گیرد.

 

مسجد گنبد سنگان پائین خواف :

ازبناهای عصر سلجوقیان است که دارای گنبد شبستان- محراب- گچبری و منقش به آیات قرآنی است .مشترقان چون  ویلر ریزی از آن دیدن نموده است ( 535 هجری قمری ) و مسجد جامع سنگان پائین خواف که بصورت ذوزنقه ساخته شده است.

 

آرامگاه حافظ ابرو :

عارف و مورخ مشهور قرن نهم ملازم رکاب امیر تیمور، شاهرخ، بایسنقر میرزا بوده است هر چند در زنجان فوت نمود ولی جنازه وی را خواجه غیاث الدین پیر احمد به خواف حمل و در محل کنونی آن دفن کرد که خیابان جنب آن بنام وی نام گذاری شده است.

 

خواجه یار :

     در دامنه کوه خواجه یار شهر خواف ساخته شده است. گویند در سال 18 هجری که نیروهای اسلام وارد خواف شدند بر اثر مقابله زردشتیان با اسلام گروهی به شهادت رسیدند که خواجه یار، پیرحصبه، شهدای گمنام  کنار جاده خرگرد خواف از آن جمله است . در عهد ناصر الدین شاه قاجار بدستور محسن خان کلالی حاکم خواف ساخته شده است.

 

آرامگاه پیراحمد خوافی :

از رجال عصر تیموری وزیر شاهرخ (820 هجری قمری ) سازنده مدرسه غیاثیه خرگرد و مزار شیخ زین الدین خوافی می باشد . وی مشاور خاندان تیموری بعد از مرگ شاهرخ بوده است.فرزند وی خواجه مجد الدین پیراحمد  وزیر سلطان بایقرا می باشد .

 

مسجد جامع خواف :

مسجد جامع خواف (800  هجری قمری ) دارای ایوان بزرگ، شبستان و گنبد همراه با منبری زیبا و منظم است. برخی آنرا متعلق به دوره خواجه مجد الدین محمد وزیر سلطان حسین بایقرا می دانند.

مزارهای خواف : در گذشته خواف محل سکونت عارفان و پرهیزکاران زیادی بوده که مردم در موقع مشکلات روحی و جسمی بدانجا مراجعه کرده با وساطت قرار دادن اولیاء الهی نزد خدا سعی در تسکین آلام روحی و جسمی خود داشته و دارند از جمله مزار شیخ صوفی در برآباد عارف قرن 11، مزار سلطان کبودان در لاج، مزار پیر یاهو، شیخ یعقوب کله لق، مزار سلطان شکر بار، مزار فدک، مزار ابوبکر وراق، مزار خواجه انجیرو...

 

فرهنگ محلی :

همان گونه که موزه ها خلاقیت  های درونی و شوقی بشر را در عرصه های مختلف آشکار می سازد و فرهنگ عامه مسیر فکر و اندیشه و کیفیت زندگی مردم عوام را ظاهر می کند. مطالعه آداب، هنجارهای ملّی، مذهبی، قصه ها، ترانه ها، ضرب المثل ها، ما را با افکار و ذوق و هنر مردم خواف آشنا ساخته دارای : نکات اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، ادبی، اجتماعی زیادی است که برای نسل جوان امروزی مثمر ثمر است . در اشعار مردم مظاهر معنوی قناعت، ایثار، صلابت، صداقت، امید، همبستگی تبلیغ می گردد بر عکس فرهنگ امروزی غرب که غرق مظاهر مادی است وجنایت وفساد را ترویج نموده انسانیت را به ورطه نابودی و خود باختگی سوق میدهد. اشعار، دو بیتی، رباعی و افسانه ها که سینه به سینه بصورت شفاهی نقل شده اند نبوغ فکری و هنری اقشار مختلف خواف را ظاهر می کند. این اشعار صدای روح ملت، ندا دهنده درد های واقعی انسانها، ساده و بی پروا و بی پیرایه، از دل برآمده بر دل نشسته، بیانگر احساسات لطیف توده مردم هست که جلوه های گو ناگون زندگی اجتماعی، نحوه معشیت، درآمد و هنجارهای عرفی آنان را بصورت زیبا بیان می کند. معماری، غذاها، لباس و آداب معاشرت مردم خواف سنتی بوده تحت تاثیر عوامل محیطی و جغرافیائی،  ارزشهای عقیدتی، درآمد های زراعی، دامداری و خصوصیات اخلاقی مردم خواف بوده و می باشد.

 

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



1- مجموعه ی دروس تخصصی کنکور هنر ص 129

1-  کتاب آموزش دوتارتربت جام ( تنبور خراسان ) - تلخیص ص 5

1-  رجال شرق خراسان جلد اول 1370 ص 32

2-  خواف در گذر تاریخ ص 15 تلخیص

1- گُلّه : تیر     2- جاگاهی : دقیق    3- تنوره : کوههای تناره ی شمال خواف   4- بام : به  

5-  کارتوس : جعبه نوار تیر که به کمر بسته می شد   6- تِل : تلگراف 

1- انبز  : سهم

[ ۱۳۸٩/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید یاررودی ]
حمید یاررودی
حمید یاررودی کارشناسی آموزش ابتدایی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی آموزگار مقطع ابتدایی استان خراسان رضوی شهرستان خواف Email: hamid_yar@ymail.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :