عامل توسعه نیافتگی خواف با تاکید بر مساله امنیت

 

1.        محور امنیت و ثبات سیاسی که از قرن چهارم تا هشتم هجری با تلاش حکومت ها در خراسان بوجود آمده  و به تبع آن خواف نیز از آن بهره برد معطوف به چه کسی یا کسانی بود؟

2.       پیامد این امنیت و ثبات سیاسی برای منطقه خواف چه بود؟

3.      اصطلاح امنیت بعد از قرن هشتم چه مصداقی پیدا نمود و پیامد این تغییر دیدگاه بر منطقه خواف چه بود؟

4.      راهکارهای بازگشت به توسعه مجدد و یا به قولی  رنسانس این منطقه چگونه امکان پذیر است؟

لازم بذکر است که بحث توسعه و رشد با هم متفاوتند . توسعه فرایندی نسبی است و در مقایسه با اطراف و دیگران بررسی می شود .در حالی که رشد فرایندی طبیعی است که با گذشت زمان و تحولات در جامعه بوجود می آید.

بعنوان مثال وضعیت کلی جامعه ما در این منطقه ممکن است از رشد خوبی برخوردار بوده باشد اما به لحاظ توسعه چون در مقایسه با اطراف بررسی می شود نسبت به گذشته وضعیت بسیار ضعیف و حتی مدت زمانی سیر قهقرایی داشته است.

توسعه و پیشرفت هر منطقه ای رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با سیاست های اعمال شده از جانب حکومت ها دارد و شاخص ها و موقعیت های توسعه در هر منطقه ای تاثیر پذیرفته از سیاست حاکمان آن دوره می باشد .

منطقه خواف که در طول تاریخ دوره اسلامی به لحاظ تقسیمات جغرافیایی تابع دو شهر بزرگ خراسان قدیم یعنی نیشابور و هرات بوده است و هر یک از این شهر ها به نوعی در دوره های مختلف تاریخی نقش مرکزیت سیاسی برای بسیاری از حکومت ها داشته است. موقعیت سوق الجیشی خراسان چه به عنوان مجاورت با دارالکفر در دوران اولیه اسلام و چه در دوره های بعد بدلیل حلقه ارتباطی شرق و غرب باعث اهمیت سیاسی این ایالت و به تبع آن ، شهر های واقع در این ایالت گردیده است و بحث امنیت در این ایالت از مهمترین  چالش های پیش روی حکومت گران بوده است .

ایجاد امنیت با اهداف و شیوه های متعددی صورت می گیرد. موضوع امنیتی که از قرون اولیه اسلام تا حدود قرن هشتم در خراسان بوجود می آید ضمن معطوف بودن به منافع دولت، در سطحی پایین تر از دولت یعنی افراد و اجتماعاتی که با تهدیداتی برای رفاه و هستی  خود مواجه هستند و در سطحی بالاتر از دولت یعنی جامعه اسلامی توجه دارد. استدلال بر این نظریه آن است که در دوره مورد نظر علی رغم تشکیل حکومت های متقارن و محلی در خراسان و سرزمین های اطراف آن و اهمیت مرزها ، ما همچنان شاهد توسعه این منطقه هستیم و دقیقا به همین دلیل است که سرزمینی مانند خواف، علی رغم گم نامی و محرومیت و توسعه نیافتگی امروز یعنی قرن بیست و یکم- در دوره مورد نظر به چنان توسعه ای می رسد که در مقایسه با شهر های هم جوار موفقیت ممتاز و بی نظیری کسب می نماید و در سایه چنین امنیتی است که از طرفی خواف به توسعه و بالندگی رسیده و از طرف دیگر ریشه های مشروعیت حکومت آن چنان در بین مردم نهادینه شده که بسیاری از تناقض ها و چالش های بین دولت و ملت تبدیل به مهرورزی و روابط صمیمانه می گردد. گفتار و کردار بسیاری از حاکمان این دوره بیانگر این سیاست است. مثلا زمانی که عبدالله بن طاهر والی خراسان بود یک میلیون درهم از دارایی خود را صرف حفر قنوات نمود. او به شعر ، علم، تربیت عمومی و مسایل اقتصادی علاقه و تمایل وافری داشت و این سیاست موجب شد تا این خاندان به عنوان بنیانگذاران نهضت تجدید حیات فرهنگی ایران اسلامی شهرت یابند.1 در عصر سامانی و غزنوی نیز کارهای عام المنفعه بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم خراسان تاثیر داشت. مردانی نظیر المطوی گمان می کردند که اینگونه اقدامات (کارهای عام المنفعه)بخشی از مسوولیت های مذهبی و اجتماعی آنان است.2

خواجه نظام الملک بانی مدارس نظامیه که در فاصله کمتراز یک سال بیش از هفتاد مدرسه در شهر های مختلف ایران و بخصوص خراسان بنا نمود، هدف خود را از بنای مدارس این گونه بیان می دارد؛«ما این مدارس را فقط برای حمایت از فقها و علایق عمومی و همچنین پایان دادن به اختلافات مضحک  مذهبی بر پا کردیم .3 نتایج این شیوه از نگرش و رفتارسیاسی ، پیشرفت علمی،فکری،اقتصادی و سیاسی خراسان بود که خطه خواف نیز از آن به بهره رسید. در اینجا لازم است که پیامد این ثبات سیاسی توسعه محور را که نصیب خراسان شده بود تاثیراتش را بر منطقه خواف به طور مشروح بیان نماییم.

بطور کلی پیشرفت و توسعه خواف در گذشته و در سایه امنیت معطوف به توسعه در زمینه های متعددی قابل  توصیف است. حیات اقتصادی این منطقه در رقابت با وضعیت اقتصادی خراسان از رشد و رونق چشمگیری برخوردار است .

خواف در این دوره جزءشهر هایی است که در مسیر راه کاروانی واقع بود که عراق و بغداد بزرگترین مراکز مصرف در خاور میانه را با آسیای میانه و ماورای آن متصل می ساخت. علاوه بر این محور تجاری شرق و غرب، با شاخه شمالی آن که به خوارزم و ماورای آن می رسید راه تجاری دیگری از خراسان به سمت جنوب به کرمان ، فارس و خلیج فارس می رفت. ابن حوقل- جغرافیدان قرن چهارم- موقعیت این منطقه را به لحاظ نزدیکی به بزرگترین و مشهورترین راه آسیا این گونه شرح می دهد؛ « از قاین راهی به بوسنج واقع بر کنار رودی که در پایین هرات جاری است می رود و شهر های زوزن  ،خرگرد و فرکرد در همین راه اند و در وسط سرزمین واقع در پایین آن شهرنیشابور است. در بالای این دو راه(قائن به هرات و نیشابور به هرات)  نواحی سنگان ، خایمند، سلومک و مالن قرار دارند».4 این موقعیت، زمینه را برای رونق تجاری و صنعتی و تولیدات کشاورزی با توجه به موقعیت جغرافیایی آن فراهم نمود. مقدسی از روابط تجاری خراسان و عربستان سخن می گوید و در گفتگو از قائن قهستان  می گوید که «از نام آن در عمان به احترام زیاد یاد می شود»5 این در حالی است که ابوالفداء، زوزن را از توابع قهستان ذکر می کند.6 درهمین حال ، صادرات (گل خوردنی) از منطقه زوزن به نواحی دوردستی مثل مصر و سرزمین های ترک  انجام می شود.7 و از طرفی طرح تعمیر راههاو اصلاح پل ها و ساختن کاروانسراها از طرف به آفرید پیامبر ادعایی خواف، به عنوان یک اعتقاد ، بیانگر ادامه حیات و اهمیت یک راه تجاری بزرگ می باشد.8

مهمترین فراورده های نیشابور به عنوان ابرشهر خراسان ، منسوجات بود. پارچه و پارچه بافی در قرون وسطی نقش بزرگتر از آنچه که در عصر ما دارد بازی می کرده است، زیرا که جامه ها نشانه طبقه اجتماعی یا پیوستگی مذهبی و یا شغل و پیشه به شمار می رفتند. شهر مرو بزرگترین مرکز منسوجات ابریشمی در خراسان بود.9 در راستای رونق این صنعت در خراسان تولیدات خواف نیز حائز اهمیت اند؛ مولف حدود العالم در توصیف این وضعیت می نویسد؛ «سنگان و سلامه شهرک هایی اند از حدود نیشابور و جایهای بسیار باکشت و برزند و از این شهرک ها کرباس خیزد».10 و قری و بساتین و میاه بی شمار دارد.11 لازم به ذکر است که تولید ابریشم و روناس و همچنین ابریشم بافی نیز در این منطقه در حد وسیعی رایج بوده است.12

موقعیت سوق الجیشی و مراودات تجاری با سرزمین های مختلف، باعث بهره گیری از دستاوردهای فرهنگی و هنری آنان در این منطقه گردید. بعنوان نمونه ابن حوقل برای اولین بار به آسیاب های بادی به سبب وزش بادهای سخت در منطقه سیستان  نام می برد که برای آرد کردن گندم ساخته اند 13 و با توجه به روابط سیاسی و فرهنگی که بین سیستان و خراسان در ادوار مختلف تاریخی وجود داشته  ما شاهد رشد این حرفه در منطقه خواف بوده ایم که هم اکنون آثار و بقایای آن بیانگر این واقعیت بوده و چشم هر بیننده ای را به خود خیره می نماید. حفرقنوات به عنوان نمونه گیری از هنر ایرانی و عامل مهم رونق کشاورزی در ایام گذشته ، از دیگر نماد های توسعه و پیشرفت این منطقه بوده است.

همچنین توصیف حمد الله مستوفی قزوینی در خصوص مردمان این ناحیه که می گوید؛« غریب دوست باشند و مایل به خیرات و حج باشند ...»14 بیانگر این امر است که ساکنان این محل اهل سفر و توجه به فریضه حج گویای ثبات و امنیت نیز می باشد. چرا که فریضه حج در ولایات اسلامی تنها در دوره ها و سال هایی پررونق است. که راه ها و سرزمین های اسلامی در امنیت باشند.

این دوران علاوه بر رونق اقتصادی سرزمین خواف، حیات فکری و علمی آن نیز از رشد و اعتلای چشمگیری برخوردار بوده است. از آنجا که خراسان مجاور دار الکفر بوده این موقعیت به این ولایت حیات فکری فوق العاده ای بخشید.15

ظهور به آفرید در سرزمین خواف بعنوان یکی از جنبش های دینی ایرانی در قرون اولیه اسلام در حدی که موفق شد در مدت زمان کوتاهی سی هزار طرفدار به خود جلب نماید و علی رغم برخورد سخت و خشنی که از ناحیه حکومت رسمی با او و پیروانش انجام گرفت که نهایتا منجر به مهاجرت تعداد زیادی از این گروه به سرزمین هند گردید، 16 ولی پیروانش تا قرن پنجم در نواحی مرو و جاهای دیگر حضور داشته اند 17 و این مساله نقطه عطفی در تاریخ حیات فکری این منطقه می باشد. این حرکت اگر چه در مخالفت با تفکرات اسلامی و زردشتی تفسیر شد اما تعمق در اندیشه های وی بیانگر نوعی رشد فکری است. به آفرید بر پیروان خود مقرر داشت که کابین زن از چهارصد درهم تجاوز نکند، خوردن مسکرات را بر پیروان خود حرام نمود و دستور داد که هفت یک دارایی یا عایدی را یک بار در عمر خارج کرده آن را برای تعمیر راهها و اصلاح پل ها و ساختن کاروانسرا ها و حفظ کسانی که به مرض دائم دچار شده اند و بخشیدن به محتاجان و کارهای خیر دیگر به کار برند.18 بهرحال این جنبش اهمیت زیادی داشت زیرا به قیام بسیار مهم ابو مسلم منجر گشت. 19 رونق حرکت اسماعیلیان و اهل فتوت در سرزمین خواف، از دیگر جنبه های رونق حیات فکری در این منطقه می باشد. در زمان خلیفه الناصر لدین الله ، اسماعیلیان دوباره به نام اخلال گر وآدمکش و حمایتگر  پناهندگان شهرت خویش را بدست آوردند.در دوران سلطنت محمد خوارزمشاه، امیر زوزن را به داشتن تمایلات اسماعیلی متهم ساختند و وی ناچار به قلاع قهستان گریخت و از اسماعیلیان حمایت خواست.20 قدرت و نفوذ اسماعیلیان در منطقه خواف به قدری گسترده می شود که در موقع عبور سپاه هلاکوخان مغول از سرزمین خواف بطور غافلگیرانه ای مورد هجوم فدائیان اسماعیلی واقع می شوند.21

پراکندگی اهل فتوت در شهر ها و مناطق گوناگون ، راهیابی به اندرون حکومت، در دست داشتن پایگاه مردمی ، دست یافتن به شغل های حساس ، ائتلاف گروهی و دست یازیدن به عملیات تبلیغاتی، خبر از نیروی فراینده آنان در دوران آخر حکومت مغول دارد. در قلمرو کرتیان گذشته از هرات، خواف، کوسویه و فوشنج از مراکز این گروه به شمار می رفت. نمونه ای از شورش این گروه ، حرکت پهلوان محمد بن محمود جردی در خواف است.22

جنبه دیگر توسعه در منطقه خواف به دوران مورد بحث وضعیت علمی این دیار می باشد. پیشرفت علمی این سرزمین به موقعیت سیاسی این منطقه نیز کمک نموده و باعث توجه ویژه حاکمان در دوره های مختلف نسبت به این سرزمین گردید، آنچه که بیش از همه موقعیت علمی این سرزمین را ارتقا بخشید ارتباط با کانون های مهم علمی آن زمان مثل هرات، مرو، سمرقند، نیشابور و طوس می باشد .یکی از مهمترین دوره های رونق علمی در ایران ، قرون میانه اسلام و عصر رونق نظامیه ها بود که سرزمین خواف نیز از این نسیم علمی بهره برد. به دستور نظام الملک ، وزیر سلجوقیان و بانی مدارس نظامیه، مدرسه ای در خرگرد ساخته شد که متاسفانه امروز اثری از آن باقی نمانده است 23 و هیچ اطلاعی در خصوص وضعیت فیزیکی، اقدام، فعالیت ها و شاگردان این مدرسه نداریم. فقط پروفسور آندره گدار فرانسوی، باستانشناس معروف، ضمن حفاری هایی که در محل این مدرسه داشته است به این نتیجه رسیده که نظامیه خرگرد از قدیمی ترین نوع مدارس چهار ایوانی است  که تا کنون شناخته شده . تاسیس این گونه مدارس ابتدا در شرق ایران یعنی خراسان بزرگ صورت گرفته است.24

همچنین در بازدیدی که شیخ ابو اسحاق شیرازی استاد بزرگ مدرسه نظامیه بغداد در یکی از سفرهایش از خراسان دارد می گوید:« به سوی خراسان رفتم به هیچ شهر و روستایی نرسیدم جز اینکه قاضیان و عالمان و سخنوران آن از شاگردان و دوستان و یاران ما بودند».25

آنچه مسلم است این گفته ما را از وضعیت علمی و وسعت فعالیت مدارس نظامیه در خراسان مطلع می نماید. بالا رفتن سطح سواد، علم و آگاهی مردم در بالا رفتن سطح توقعات و نیاز ها بی تاثیر نیست. شاید اثرات علمی و تربیتی مدرسه نظامیه خرگرد بود که چند قرن بعد شاهان تیموری را بر آن داشت تا در جهت تداوم و رونق حیات علمی خواف ، مدرسه دیگری در خرگرد بنا نمایند به نام مدرسه غیاثیه خرگرد که هم اکنون آثار آن باقی است. این رونق حیات علمی در تاریخ گذشته خواف منجر به تربیت افراد عالم و شاخصی گردید که در دوره خود در ردیف بزرگترین عالمان زمان خود بودند.ابوالفداء می گوید:         « خواف از اماکن مشهور خراسان است و ناحیتی است از نواحی نیشابور  با دیه های بسیار ، جماعتی از اهل علم بدان        منسوب اند».26

در اینجا جهت آشنایی بیشتر به معرفی مختصر تعدادی از این افراد می پردازیم؛

ابوالمظفر خوافی از دانشمندان قرن پنجم و ششم هجری است که افتخار شاگردی امام الحرمین جوینی را داشته و امام الحرمین به وجود این شاگردان فخر و مباهات می نمود، ابو المظفر از همکلاسی های امام محمد غزالی و کیاهراسی می باشد که هر سه این افراد از شاگردان امام الحرمین بودند و جوینی در مورد سه شاگردش می گفت:غزالی دریای بیکران و کیاهراسی شیر دران و خوافی آتش سوزان است.27 شخصیت علمی و مشهور دیگر این دیار فردی است به نام مولانا خوافی در زمان تیموریان که الغ بیک پادشاه تیموریان در موردش می گفت: «مولانا خوافی را در جمیع علوم و فنون دستگاه آن هست که اگر کتب و رسایل جمیع علوم را در دریا ریزند ، چنانچه از هیچ علم در عالم اثری باقی نماند وی می تواند که احیاء جمیع علوم نماید بر وجهتی که از هیچ علم و فن ، نکته و دقیقه ای فوت نشود.28

این تنها شمه ای از رونق علمی خواف بود و چنانچه بخواهیم تحقیق جامع و مفصل تری در این خصوص ارائه نماییم با مراجعه به کتب رجال و تاریخ ، عالمان مشهور این دیار را که نامشان با پسوند خوافی ، زوزنی، نیاز آبادی، سلامی، سنگانی، بهدادینی و مابیژن آبادی ثبت شده است خواهیم شناخت و فقط با بیان گوشه ای از توصیفات مورخان گذشته بسنده می کنیم.

 

امنیتی که حاکمان این دوره با هدف صلح و توسعه بوحود آوردند، پیامد مهم دیگری نیز برای این خطه از خاک ایران داشت و آن اهمیت سیاسی و همکاری متقابل مردم و حکومت گران گذشته بوده است . چراکه یکی از نتایج نگاه توسعه محوری حکومت ها، فضیلت سالاری است نه حفظ حکومت و بسط و توسعه قدرت نظامی.بعنوان نمونه این قضیه در یکی از سیاست های خواجه نظام الملک در قرن پنجم نمودار است. او اظهار می دارد که هدف از گسترش نظامیه ها بهبود اوضاع آشفته سیاسی و احترام  به علم و جایگاه علما می باشد . در یک مرحله این اقدام خواجه نظام الملک اعتراض برخی را بدنبال داشت و عده ای از شخص نظام الملک نزد ملکشاه  سخن چینی کردند که او سالانه ششصد هزار دینار بر طالبان علم انفاق         می کند. به او گفتند « اموالی که نظام الملک بر نظامیه ها انفاق می کند به اندازه سپاهی است که پرچم خود را بر دیوار های قسطنطنیه بر افرازد» اما نظام الملک علی رغم این توطئه ها نظر سلطان را نسبت به این اقدام مساعد نمود.29

همه دسته ها و گروهها فکری و فرهنگی که در هر دوره بوجود آمده و رشد می یابند ارتباط بسیار نزدیکی با ساخت قدرت در آن جامعه دارند. ابن خلدون معتقد است اگر فرمانروا با مردم به رفق و مدارا رفتار کند و دادگری پیشه سازد هیچ گونه فرمان یا منع و نهی او مایه رنج مردم نخواهد بود و زیر دستانش به خصال ذاتی خویش خواه دلاوری یا ترس متکی خواهند بود و مطمئن خواهند شد که رادع و حاکمی جبار وجود ندارد، چنانکه اعتماد و اطمینان سرانجام  از خصال ذاتی و جبلی آنان گردد...»30

به برکت حرمت و اعتمادی که حاکمان در دوره مورد بحث برای مردمان این دیار قائل شدند ما شاهد نفوذ بزرگان این منطقه در مناصب عالی حکومت هستیم. بعنوان نمونه در زمان حکومت محمد شاه قراختایی درکرمان شخصی به نام مولانا صدرالدین قاضی خواف، بر حکومت سیرجان منصوب می شود.31 ابوالمظفر خوافی علی رغم موقعیت علمی اش در طوس و نواحی آن عهده دار منصب قضا می باشد.32 در زمان سلطان ابو سعید ، پهلوانی از مردم خواف در اردوی سلطان بسر  می برد که در کمان کشی شهره بود و مورد توجه ویژه ایلخانان مغول بود.33 در دوره حکومت آل کرت و تیموریان به مرکزیت هرات نیز نفوذ و روابط بزرگان این منطقه با دربار کاملا واضح و پررنگ می باشدکه نمونه عینی آن غیاث الدین پیر علی خوافی می باشد که به مدت 31 سال سمت منشی عالی شاهرخ را عهده دار بود. 34  همچنین خواجه اسماعیل خوافی و مولانا فصیح الدین نظام الملک خوافی از وزرا و اعیان حکومت تیموریان هستند. نظام الملک خوافی علاوه بر 17 سال وزارت سلطان حسین بایقرا ، مدت سه سال نیز از جانب تیموریان به سمت حکمرانی شهر های ری و قم منصوب شده بود. 35

این آزدی عمل و توسعه محوری در بعضی دوره ها، آنچنان قدرت و موقعیت این منطقه را توسعه بخشید که در مراحلی از تاریخ و به هنگام بروز نا امنی و ضعف حکومت مرکزی و یا تهاجم دشمنان خارجی به جای گسترش نا امنی و هرج و مرج ، این خطه حالت تدافعی به خود گرفته و با تشکیل حکومت های نسبتا مستقل ، روند توسعه و اعتلا را رونق بخشیده اند.نمونه عینی آن تشکیل امارت زوزن است که در یک مرحله حوزه اقتدار این امارت تا ناحیه کرمان ادامه پیدا می کند و حتی در هنگام تهاجم مغولان، سلطان جلال الدین در حین مقابله با مغولان روانه این امارت شده و تقاضای همکاری می نماید.36

تا این مرحله به آن قسمت از پرسش اصلی پژوهش که« توسعه خواف در قرون میانه اسلام تا قرن هشتم و مدت زمانی از حکومت تیموریان معلول چه عواملی بود؟ پاسخ دادیم. در بررسی این قسمت از سوال مذکور به این نتیجه رسیدیم که امنیت مهمترین نقش را در ایجاد فرایند توسعه در این منطقه داشته است. امنیت در این دوره با هدف توسعه و سیاست اغماض آمیخته با تساهل و تسامح و حرمت نهادن به متفکران و اندیشمندان و توده ها ، با کمترین بهره گیری از خصلت نظامی گری ایجاد شد و بعنوان نمونه امیر احمد بن اسماعیل سامانی معروف به امیر شهید به سبب توجه به علما و غفلت از حال لشکریان ، توسط غلامانش کشته شد.37 این در حالی است که امنیت و توسعه خراسان دوران اعتلای خود را می گذراند. و هر از چند گاهی  که نظامی گری بر چهره حکومت غلبه می یافت مثل غلبه و نفوذ بیش از حد غلامان ترک بر حکومت های متقارن، سبب افزایش نا امنی در جامعه می گردید. از طرفی تاثیر امنیت بر شاخص های توسعه نشان داد که محور امنیت ایجاد شده ، مردم و جامعه اسلامی بودند و خاطر نشان ساختیم که بازتاب این شیوه از امنیت هم درسیاست داخلی  و هم در سیاست خارجی ، علی رغم اینکه خراسان به عنوان یک ایالت مرزی مطرح بود، تا حد بسیار زیادی موفقیت آمیز بود و حتی به نقل از باسورث مجاورت خراسان با دارالکفر را یک امتیاز برای این ایالت برشمردیم. اما به قرن هشتم و بعد از آن که می رسیم   این وضعیت متحول  می شود و امنیت چهره دیگری به خود می گیرد.

به گفته یاقوت ولایت خواف در اوایل صده هفتم شامل حدود دویست روستا می باشد و در حدود سال 740هـ به روایت حمد الله مستوفی هیچ روستایی به چشم نمی خورد و به روایت حافظ ابرو در اوایل صده نهم به حدود سی روستا می رسد . 38  هر چه از قرن هشتم فاصله می گیریم اوضاع وخیم تر می شود. زین العابدین شیروانی که در قرن دوازدهم دو بار از منطقه خواف دیدن نموده است می گوید؛«خواف ولایتی است از ولایات خراسان همه چیزش فراوان الاانسان ، قرب سی پاره قریه معموره در اوست و آب و هوایش فی الجمله نیکوست و باغات فراوان دارد .... قدیم الزمان ارباب کمال ازآنجا بر خواسته است».39 و در گزارشی که کارکنان وزارت جنگ انگلیس مستقر در هندوستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی تهیه می کنند اظهار     می دارند که ؛ « جمعیت خواف حدود دوهزار نفر اما در اصل چهار یا پنج برابر این تعداد بوده است . بیشتر مغازه ها و ابنیه امروزه در حال تخریب است... بیشتر خانه های داخل باروها امروزه در حال تخریب اند و تمام منطقه چهره ویرانی دارد. اما بنظر می رسد که روزی ساختمان های عالی داشته است ...»40

 

در سفری هم که یکی از مامورین دولتی ناصرالدین شاه به هرات داشته و دربازگشت وارد خواف می شود در شرح حالش می گوید که پس از توقف یک روزه در خواف بعداز ظهر روز یکشنبه از خواف با هزار خوف به همرا ه یکصد پیاده و قافله وارد نصرآباد گردیدیم .41

قسمت عمده و مهم این تحقیق مربوط به قسمت دوم سوال اصلی پژوهش یعنی :« کندی و افول روند توسعه این منطقه بعد از سقوط تیموریان معلول چه عواملی است؟» . می باشد.

بطور کلی ایجاد ناامنی و تغییر در اهداف امنیتی از عمده ترین مسایلی است که باعث کندی روند توسعه در منطقه خواف گردید. آنچه که مسلم است اینکه اولا حاکمان این دوره کارایی و توان لازم را در برقراری و ایجاد امنیت در منطقه نداشتند و ثانیا اگر در مراحلی موفق به ایجاد امنیت شدند چون این امنیت صرفا با هدف تحکیم حکومت و توسعه قدرت سیاسی بوجود آمد کارایی خود را در ایجاد و گسترش روند توسعه از دست داد چراکه تحلیل گران معتقدند پیگیری اهداف امنیتی به صورت منفرد، باعث ایجاد نا امنی در قسمت های دیگر می شود42  و این نا امنی ها به نوعی تهدید برای حکومت محسوب شده و در نتیجه حکومت هم در داخل به لحاظ مشروعیت دچار تنش و مضیقه می شود و هم اینکه این سیاست های امنیتی ، همسایگان را نیز وادار به واکنش نموده و آنان را نیز به عنوان یک عامل ناامنی خارجی مطرح می نماید.نمونه عینی آن تهاجم مغولان به ایران است. ابن اثیر روایت می کند که سلطان محمد خوارزمشاه به منظور تحریم اقتصادی نایمان ها ، دستور بستن راه تجارتی آسیا (جاده ابریشم) را داد.43 این مساله باعث شد که مغول ها پس از آنکه سرزمین های مجاور خود خاصه چین شمالی را فتح کردند خواستار ایجاد روابط تجاری در سطح بالاتری با ملت های همجوار خودشان شدند.یوآخیم بارکهاوزن درباره اهمیت تجارت مغولان می نویسد: « تجارت با سرزمین های دور سرچشمه زندگی آسیای مرکزی بود» چنانچه می بینیم چنگیز پس از فتح چین شمالی به فکر باز کردن راه تجاری ابریشم که در اثر کشمکش بین سلطان محمد خوارزمشاه و کوچلک خان مسدود شده بود و در امر تجارت شرق و غرب وقفه ایجاد کرده بود، افتاد. بارتولد  در اهمیت این جاده می نویسد: « اقتصاد مغولستان وابسته به باز بودن این راه بود »44  و در راستای این هدف تهاجم خود به ایران را آغاز نمود. این نگاه امنیتی نسبت به شرق و علی الخصوص خراسان و اهمیت نظامی آن در تمام دوره مغول باعث شد که ولیعهد اداره امور این ایالت را به نیابت از طرف فرمانروا و لقب قائم مقام به عهده گیرد.45

به طور کلی اغلب حکومتگران ایران از قرن هشتم به بعد با پیگیری اهداف امنیتی حکومت خود زمینه ناامنی و نهایتا کندی روند توسعه در خراسان و به تبع آن در سرز

/ 0 نظر / 14 بازدید